خلاصه داستان: فیلم «به: جرارد» داستان مردی مسن، سرحال و خیالپرداز را دنبال میکند که با کمک جادو تلاش میکند برای یک دختر کوچک شادی و شگفتی به وجود بیاورد. ارتباط میان این دو شخصیت، فضای داستان را به سمت لحظههایی گرم، لطیف و خانوادگی میبرد؛ جایی که یک حرکت ساده میتواند معنای بزرگی پیدا کند. فیلم با تکیه بر رابطه میان نسلها، مهربانی و قدرت تخیل، روایتی کوتاه اما احساسی شکل میدهد. داستان بدون پیچیدهگویی پیش میرود و مخاطب را همراه احساسات شخصیتها میکند، بیآنکه گره اصلی یا پایانبندی را آشکار کند.
خلاصه داستان: ارویگ در خانه بچههای بیسرپرست در یکی از شهرهای کوچک انگلستان بزرگ شده و از گذشته و خانواده واقعی خود خبر چندانی ندارد. زندگی او زمانی تغییر میکند که زوجی غریبه برای پذیرفتن سرپرستیاش به یتیمخانه میآیند. ارویگ مجبور میشود همراه زنی خودخواه که یک جادوگر است، در خانهای اسرارآمیز زندگی کند. دختر باهوش خیلی زود متوجه میشود این خانه پر از راز، طلسم و وردهای جادویی است. او در میان ماجراهای تازه، موسیقی مرموزی را کشف میکند؛ موسیقیای که شاید سرنخ مهمی درباره مادر و خانوادهای باشد که همیشه آرزوی داشتنشان را داشته است.
خلاصه داستان: شرک از زندگی یکنواخت خود خسته شده است. او هر روز با کارهای تکراری روبهرو میشود و احساس میکند روزهای پرهیجان گذشته از او فاصله گرفتهاند. شرک آرزو دارد دوباره به زمانی برگردد که مردم از او میترسیدند و او در تنهایی زندگی میکرد. این خواسته زمانی جدیتر میشود که در جشن تولد فرزندانش عصبانی میشود، کیک را خراب میکند و خانه را ترک میکند. از اینجا، ماجرا او را با موقعیتی متفاوت روبهرو میسازد؛ موقعیتی که باعث میشود درباره زندگی خانوادگی، انتخابهایش و ارزش چیزهایی که در کنار خود دارد، دوباره فکر کند.
خلاصه داستان: سرزمین کوماندرا از پنج قبیله تشکیل شده و مردم آن در سرزمینی زندگی میکنند که اژدهایان آن را پدید آوردهاند. اژدهایان مدتهاست نابود شدهاند، اما آخرین هدیه آنها هنوز برای ساکنان کوماندرا اهمیت دارد. اکنون نیرویی شرور و تاریک این سرزمین را تهدید میکند. رایا، جنگجویی تنها، برای نجات خود و مردمش راهی سفری دشوار میشود تا آخرین اژدهای باقیمانده را پیدا کند. او باور دارد این اژدها میتواند کوماندرا را از خطر نجات دهد؛ سفری که با ماجراجویی، رویاروییهای تازه و لحظات کمدی همراه است.
خلاصه داستان: یک جادوگر شرور، اسکوبی دو و دوستانش را به گذشته و سرزمینی پر از جادو، شوالیههای جوانمرد و اژدهایی بزرگ منتقل میکند. آنها خیلی زود خود را در میانه ماجرایی مربوط به پادشاه آرتور میبینند؛ پادشاهی که برای حفظ تاجوتختش به کمک این گروه از کارآگاهان نیاز دارد. فرد، دَفنی، ولما، شَگی و اسکوبی باید در محیطی ناآشنا سرنخها را دنبال کنند و از خطرهای تازه جان سالم به در ببرند. با این حال، دخالتهای شجاعانه آنها همیشه نتیجه مطلوبی ندارد و حتی ممکن است شرایط سلطنتی را پیچیدهتر کند. این گروه برای رهایی از مخمصه، به همکاری و شجاعت نیاز دارد.
خلاصه داستان: فیلم آرزو داستان آشا، دختر جوانی را دنبال میکند که همراه بز خود در جنگل پرسه میزند. او در جریان این گردش با ستارهای روبهرو میشود که توانایی برآورده کردن آرزوها را دارد. آشا از ستاره میخواهد یکی از آرزوهایش را برآورده کند؛ اما این خواسته، مسیر زندگی او را وارد مرحلهای تازه میکند. آشا در ادامه با موقعیتهایی ماجراجویانه و بامزه روبهرو میشود و باید با امید، شجاعت و باور به خواستههایش پیش برود. داستان، فضای خانوادگی و موزیکال خود را حفظ میکند و پایانبندی آن را آشکار نمیسازد.