خلاصه داستان: بنوآ جوانی است که در بدهی گرفتار شده و برای رهایی از این وضعیت تصمیم میگیرد از والدین ثروتمندش کمک بگیرد. نقشه او این است که آنها را متقاعد کند با امیلی، دوست مدلش، ازدواج خواهد کرد. اما وقتی این زوج برای دیدار با خانواده راهی مراکش میشوند، امیلی درست در مسیر فرودگاه نقشه را برهم میزند و سفر را لغو میکند. بنوآ که نمیخواهد برنامهاش خراب شود، تصمیم میگیرد راننده پرحرف اوبرش، فیونا، را بهجای او همراه خود ببرد. این فقط یک آخر هفته است... اما هر اتفاقی ممکن است رخ دهد.
خلاصه داستان: گروهی از هنرمندان پرحاشیه و پرهیاهو برای فیلمبرداری یک اثر ترسناک به خانهباغی دورافتاده و ظاهراً تسخیرشده میآیند. آنها تصور میکنند با یک لوکیشن سینمایی ساده روبهرو هستند، اما خیلی زود متوجه میشوند که این مکان واقعاً محل سکونت ارواح و موجودات ماورایی است. هرچه گروه بیشتر در خانه پیش میرود، اتفاقهای عجیب و ترسناکتری رخ میدهد و مرز میان بازی و واقعیت کمرنگ میشود. این درگیری ناخواسته با دنیای ارواح، آنها را در موقعیتهای بامزه و در عین حال وحشتناکی قرار میدهد که هیچکدام پیشبینی نمیکردند. داستان با فضایی طنزآمیز پیش میرود و تلاش شخصیتها برای فرار از این مهلکه، لحظههای خندهدار و هیجانانگیزی را رقم میزند.
خلاصه داستان: قیف روایت عاشقانههایی است که میان انسانها و موجوداتی فرازمینی شکل میگیرد و پیوسته در معرض تهدید قرار دارد. شخصیت اصلی که رضا عطاران نقش او را بازی میکند، موجودی از سیاره هیرکانی است که عاشق شدن و حضور بر سر سفره عقد برایش خطرناک است و دشمنان قبیلهاش او را تعقیب میکنند تا او را به موجودی دیگر تبدیل کنند. داستان در فضایی طنزآمیز، به نقد وضعیت جامعه نیز میپردازد.
خلاصه داستان: یک افسر زیردریایی و یک پیشخدمت علیرغم وظایف نظامی، عاشق یکدیگر میشوند. او برای ۹۰ روز به اعماق دریا میرود، درحالیکه او تعقیبش میکند. حتی اقیانوسها هم نمیتوانند آنها را از هم جدا کنند – وقتی دلها به هم پیوند میخورند، دنیا کوچک به نظر میرسد.
خلاصه داستان: در دنیایی که احساسات انسانی با مصرف یک ویتامین روزانه از میان برداشته شده است، یک زوج جوان تصمیم میگیرند از مصرف آن خودداری کنند و در نتیجه، عشق، شادی، تمایلات جسمانی و تمام پیچیدگیهای همراه با آن را تجربه میکنند.
خلاصه داستان: یک جوان شهری به نام واسان که زندگی سادهای دارد، ناگهان با زنی به نام وایشالی آشنا میشود که در ابتدا رفتاری سرد و بیاعتنا با او دارد. واسان که از این برخورد دلخور شده، تلاش میکند از او دوری کند، اما سرنوشت آنها را بارها در موقعیتهای مختلف کنار هم قرار میدهد. در این میان، واسان متوجه میشود که دلش برای وایشالی تنگ شده و این احساس او را شگفتزده میکند. او در تلاش برای نزدیک شدن به وایشالی، با مقاومت و رازهایی مواجه میشود که پرده از گذشته او برمیدارد. این سفر احساسی، نه تنها واسان را با عمق احساسات خود آشنا میکند، بلکه او را به درک تازهای از عشق، بخشش و پذیرش میرساند.