خلاصه داستان: سه دانشجوی سال اول در بنگلور برای رهایی از دست قلدرهای دانشگاه، با یک گانگستر محلی عجیب و جذاب به نام رانگا آشنا میشوند. دوستی آنها با این مرد خوشگذران و بیپروای مافیایی، آنها را به دنیایی از هیجان، خطر و اتفاقات غیرمنتظره میکشاند. در این میان، رانگا که به نوعی جایگاه پدری برای آنها پیدا میکند، با مسائل و تعهدات پنهان خود نیز دستوپنجه نرم میکند. این فیلم ترکیبی از کمدی، اکشن و لحظات احساسی است و به روابط دوستانه، رفاقت و انتخابهای دشوار جوانی میپردازد.
خلاصه داستان: وقتی جیسون هوکبرگ ۲۴ ساله برای آخر هفتهی مشاوره به کمپ محبوبش، «پاینوی»، میرسد، بزرگترین مشکلش این است که احساس میکند با همکاران نوجوانش ارتباط چندانی ندارد. اما خبر ندارد که یک قاتل نقابدار صاحبان کمپ، جان و کتی، را به قتل رسانده و حالا آمادهی حملهی دوباره است. جیسون که از نظر سنی بین دو نسل گیر کرده، باید باور کند که تهدید واقعی است و برای بقا، با نوجوانان کمپ متحد شود. داستان ترکیبی از کمدی نوجوانانه و ترس و هیجان است؛ جایی که جوکهای سادهی اردویی با وحشت قتلهای پیاپی در هم میآمیزد. شخصیتها هر کدام رازهایی دارند و اعتماد به یکدیگر در سایهی ترس از قاتل نقابدار، به چالشی بزرگ تبدیل میشود.
خلاصه داستان: در اوکلندِ سال ۱۹۸۷، نیرویی مرموز حاشیهنشینان شهر را در چهار داستان بههمپیوندخورده هدایت میکند: نوجوانان پانک از قلمرو خود در برابر اسکینهدهای نازی دفاع میکنند، یک زوج هنرمند رپ برای جاودانگی در دنیای هیپهاپ میجنگند، یک نوچهی خسته فرصتی برای رستگاری پیدا میکند و یک ستارهی بسکتبال NBA حسابهای قدیمی را صاف میکند. این روایتها در پسزمینهای از موسیقی، خشونت و امید به هم گره میخورند و تصویری پرجنبوجوش از یک دهه و یک شهر ارائه میدهند.
خلاصه داستان: جینبونگ، قهرمان سابق تیراندازی با کمان که مدال المپیک را در کارنامه دارد، حالا در آستانه اخراج از شرکتش قرار گرفته است. برای حفظ شغلش، او پیشنهادی عجیب میپذیرد و راهی جنگلهای آمازون میشود. پس از تجربهای نزدیک به مرگ، او با سه جنگجوی افسانهای آشنا میشود: سیکا، اِبا و والبو؛ سه تیرانداز ماهر با استعدادی ذاتی. جینبونگ که باور دارد این سه نفر میتوانند او را دوباره به اوج برسانند، با کمک بَنگسیک، مترجم کرهای-بولدوریایی، آنها را به کره میآورد. حالا امید اصلی جینبونگ به این سه نفر از آمازون بسته شده تا بتواند بار دیگر مهارتهایش را اثبات کند و از بحران شغلی و شخصی نجات یابد.
خلاصه داستان: کول، نوجوانی که پس از از دست دادن پدرش با اندوهی عمیق دستوپنجه نرم میکند، به خانهای قدیمی نقل مکان میکند و با بیا، روح سرگردانی که در آن مکان زندگی میکند، آشنا میشود. بیا که مرگش را به خاطر نمیآورد، در جستوجوی حقیقت است و کول نیز در سوگ خود غوطهور است. این دو با وجود دنیاهای متفاوت، پیوندی غیرمنتظره برقرار میکنند و سفری را آغاز میکنند تا راز طلسم باستانی را کشف کنند که آنها را به هم پیوند داده است. در این مسیر، کول و بیا یاد میگیرند که با غمهایشان روبهرو شوند، دوستیای شکل میگیرد که مرزهای میان زندگی و مرگ را محو میکند و آنها را به سمت پذیرش و رهایی سوق میدهد.
خلاصه داستان: در حالی که تا گردن در بدهی فرو رفتهاند، دو برادر نقشهای میکشند تا با فریب یک وارث ثروتمند، خانهشان در ناپل را نجات دهند اما عشق ناخواسته، خیلی زود همه چیز را پیچیده میکند.