خلاصه داستان: مردی به نام پسر بزرگ خانواده، پس از سالها دوری، به روستای منگالپور بازمیگردد تا قصر قدیمیای را که از اجدادش به ارث برده، تحویل بگیرد. او قصد دارد مراسم عروسی خواهرش را در آنجا برگزار کند، اما خیلی زود با واقعیتهای وحشتناکی روبهرو میشود. اهالی روستا از این مکان میترسند و داستانهایی از ارواح خشمگین و نفرینهای قدیمی تعریف میکنند. پسر که در ابتدا این حرفها را خرافه میپندارد، با اتفاقات فراطبیعی عجیبی مواجه میشود که آرامش او را بر هم میزند. او در تلاش برای نجات خانواده و برگزاری مراسم عروسی، مجبور میشود رازهای تاریک این عمارت را کشف کند. در این مسیر، با راهنماییهای غیرمنتظره و نیز موانع ترسناکی روبهرو میشود که او را به گذشتهای پر از خشونت و انتقام میبرد. آیا او میتواند نفرین را باطل کند و خانوادهاش را از خطر نجات دهد؟
خلاصه داستان: یک استاد زبان از سیاره کاکادو به دلیل آلوده کردن سطح سیارهاش، به عنوان تنبیه به مدت یک هفته به زمین تبعید میشود. کاکادو سیارهای است که طرفداران محیط زیست در آن زندگی میکنند و هر کس را که آلودگی ایجاد کند، به زمین میفرستند. این موجود فضایی در ایران با آدمها، بهویژه با گلنار، دخترک هشت ساله یک خانواده تکفرزند، ارتباط برقرار میکند. فیلم با زبانی طنز، تلاش این موجود برای سازگاری با زندگی زمینی و تأثیر او بر خانواده گلنار را روایت میکند.
خلاصه داستان: پرویز، مردی میانسال و خسته از روزگار، در دهه ۱۳۵۰ خورشیدی زندگی سختی را میگذراند. بدهیهای سنگین و فشارهای مالی او را به آستانه ناامیدی کشانده است. اما یک روز، اتفاقی غیرمنتظره مسیر زندگیاش را دگرگون میکند: او برنده بلیت بختآزمایی میشود. این برداشت، که میتواند رویای رهایی از فقر را محقق کند، بهسرعت او را درگیر ماجراهایی پیچیده و پر از چالش میکند. پرویز باید میان فرصتهای تازه و خطرات پنهان، راهی برای نجات خود و خانوادهاش بیابد.
خلاصه داستان: داستان شاهرخ و مرتضی است که در روز ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در یک زایشگاه به دنیا میآیند و سالها بعد در روزهای جنگ ایران و عراق و بمباران شهرها، به طور اتفاقی سر راه هم قرار میگیرند و وارد خانهای متروکه روبهروی همان زایشگاه میشوند. ورود آنها به این خانه و مواجهه با صاحبان قدیمی این خانه در دورههای تاریخی مختلف، سرآغاز ماجراهایی عجیب میشود که شاهرخ و مرتضی را درگیر حل آنها میسازد.
خلاصه داستان: داستان داوود، تعمیرکار آپارات سینماست که عاشقِ بهروز وثوقی است و اوقاتش را با فکر و خیال بازیگران میگذراند. او عاشق دختری میشود که پدرش، مخالف سرسختِ سینماست و کار کردن در این زمینه را با فسقوفجور، برابر میداند. در این میان، تلاشهای داوود برای رسیدن به دختر موردعلاقهاش، موقعیتهای کمدی جذابی میسازد تا جایی که....
خلاصه داستان: مردی ثروتمند که پس از یک سانحه دچار فلج شده است، پرستاری را از قشری کاملاً متفاوت استخدام میکند. رابطه غیرمنتظره میان این دو شخصیتِ کاملاً متفاوت، بهتدریج به دوستی عمیق و تأثیرگذاری تبدیل میشود که زندگی هر دوی آنها را دگرگون میکند.