خلاصه داستان: وقتی بدن بهترین دوستش در یک قبر کمعمق پیدا میشود، دن، پلیس یک شهر کوچک، برای یافتن پاسخها به سراغ یک گوشهنشین بیثبات میرود که آخرین فردی بود که دوستش را زنده دیده بود. او در این مسیر با شیاطین درونی خود روبهرو میشود و درمییابد که امید میتواند در غیرمنتظرهترین مکانها یافت شود. این سفر تلخ و تأملبرانگیز، مرزهای حقیقت و خیال را کاوش میکند و دن را به مواجهه با گذشتهای میبرد که هرگز انتظارش را نداشت.
خلاصه داستان: دو آدم ناهماهنگ و عجیب سفر جادهای را آغاز میکنند، توافقی مشکوک و وسوسهانگیز میبندند که نمیتوانند از آن سر باز زنند و در میان شرایط تاریک، به رستگاری میرسند.
خلاصه داستان: گِجا که در ترور پَمّا شکست میخورد، خود را در همان زندانی مییابد که قربانیاش در آن نگهداری میشود. اما اینبار او مصمم است که کار نیمهتمامش را تمام کند. در همین حال، یک پلیس بیرحم نقشهای خطرناک میریزد: انتقال زندانیان خطرناک به راجستان. این تصمیم همه چیز را به اوج تنش میرساند، جایی که نبرد برای بقا، انتقام و عدالت در هم میآمیزد. این داستان، تلاقی مرگ و عدالت است؛ جایی که هر حرکت، سرنوشت زندگان و مردگان را تغییر میدهد.
خلاصه داستان: باسخار کومار، یک صندوقدار بانک در حیدرآباد، با مشکلات مالی دست و پنجه نرم میکند. او در جستجوی راهی برای بهبود زندگی خود، وارد یک طرح سرمایهگذاری پرخطر میشود که به نظر میرسد سودهای غیرقابل باوری به همراه دارد. اما این سرمایهگذاری به سرعت او را به دنیای تاریک پولشویی و کلاهبرداری میکشاند. باسخار که حالا درگیر یک شبکه پیچیده مالی شده است، باید بین اخلاق و طمع یکی را انتخاب کند. او در تلاش است تا خانوادهاش را نجات دهد، اما هر قدم او را به پرتگاه نزدیکتر میکند. در این میان، پلیس نیز به او مشکوک شده و او باید زیر ذرهبین قانون حرکت کند.
خلاصه داستان: آمریت، کماندوی ارتش هند، در راه بازگشت از مأموریتی در کشمیر متوجه میشود که عشق دوران کودکیاش، تولیکا، برخلاف میل خود با مردی دیگر نامزد شده است. او سوار قطاری میشود که تولیکا و خانوادهاش را به دهلی نو میبرد تا این ازدواج را برهم بزند. اما در نیمهی شب، گروهی از دزدان مسلح به چاقو به قطار حمله میکنند و قصد غارت و کشتار مسافران را دارند. آمریت که آموزشهای رزمی دیده، مجبور میشود برای نجات جان مسافران بیگناه وارد یک نبرد بیرحمانه شود. آنچه آغاز یک سفر ساده بود، به کشتاری خونین و نفسگیر در تاریکی واگنها تبدیل میشود. او باید در فضای بسته قطار با دشمنی خطرناک و بیرحم بجنگد تا عشق و عدالت را در میان خشم و هرجومرج به سرانجام برساند.