خلاصه داستان: دلقک داستان مردی است که بر روی صحنه تئاتر، با حرکات و شوخیهای خود تماشاگران را به خنده میاندازد، اما در پشت نقاب شادی، زندگی شخصیاش پر از رنج و ناکامی است. او در دنیای کوچک خود، میان رویاهای برآوردهنشده و واقعیتهای تلخ گیر افتاده است. این فیلم با نگاهی تلخ و طنزآمیز، تضاد میان چهرهی عمومی و درونی انسان را به تصویر میکشد و مخاطب را به تأمل در معنای شادی و غم دعوت میکند. دلقک با بازی پرستو صالحی، زهره حمیدی، کیهان ملکی و محمدرضا هدایتی، روایتی ساده اما عمیق از تنهایی و امید را ارائه میدهد.
خلاصه داستان: وینستون گوس، سرایدار مهربانی که از بیماری لاعلاجی رنج میبرد، در پی یک حادثهی ناشی از مسمومیت شیمیایی، به موجودی جهشیافته و سبزپوست با قدرتهای فراانسانی تبدیل میشود. او که حالا «انتقامجوی سمی» نامیده میشود، در تلاش است تا با استفاده از نیروی تازهاش، شهر را از چنگال شهردار ظالمی نجات دهد که قصد دارد با سلاحهای سمی، امپراتوری آلودهی خود را گسترش دهد. در این مسیر، او باید پسرش را نیز از خطرات قریبالوقوع محافظت کند و با دشمنان متعددی که در کمین او هستند، مقابله کند.
خلاصه داستان: داستان بابی سندرز، بازیکن سابق هاکی که حالا به یک بانکدار جوان تبدیل شده است، را دنبال میکند، چرا که او در دنیای عجیب و غریب و تا حدودی سورئال امور مالی سطح بالا سیر میکند و با معنای زندگی در این قفس طلایی روبرو میشود.
خلاصه داستان: گریس، لحظاتی پس از اینکه از حمله تمامعیار خانواده لودوماس جان سالم به در میبرد، متوجه میشود که به مرحله بعدی این بازی کابوسوار رسیده است؛ و این بار، خواهرش فِیث که با او قطع رابطه کرده بود، در کنارش است. گریس تنها یک فرصت دارد تا زنده بماند، خواهرش را زنده نگه دارد و جایگاه والای شورایی که جهان را کنترل میکند، به دست آورد. چهار خانواده رقیب برای تصاحب این تاج و تخت به دنبال شکار او هستند و هر کسی که برنده شود، بر همه چیز حکمرانی خواهد کرد.
خلاصه داستان: بکت ردفلو، کارگر یقهآبی که از بدو تولد توسط خانوادهی بهشدت ثروتمندش طرد شده است، برای بازپسگیری ارث و میراثش از هیچ کاری دریغ نمیکند، مهم نیست چند نفر از اقوام سر راهش قرار بگیرند. او که سالها در حاشیه زندگی کرده، حالا تصمیم گرفته است تا با هر وسیلهای که شده، جایگاه واقعی خود را در خانواده بازیابد. اما این مسیر پر از موانع، خیانتها و رقابتهای مرگبار است. بکت باید بین ارزشهای اخلاقی و میل سیری ناپذیرش به انتقام، یکی را انتخاب کند. هر قدم او را به جنایتی تازه نزدیکتر میکند و مرز بین قربانی و قاتل را محو میسازد.