خلاصه داستان: یک دانشمند جنایتکار تهدید به حمله بیوتروریستی با ویروس کشنده میکند و این تهدید در یک پرواز بینالمللی از سئول به مقصد هاوایی محقق میشود. مسافران و خدمه هواپیما با شیوع یک بیماری مرموز و کشنده مواجه میشوند و وحشت در کابین و برج مراقبت زمینی اوج میگیرد. در حالی که دولت کره جنوبی و مقامات بینالمللی برای جلوگیری از فاجعه تلاش میکنند، کاپیتان و خدمه باید تصمیمات دشواری برای نجات جان سرنشینان بگیرند. این درام پرتنش به بررسی واکنشهای انسانی در شرایط بحرانی، قهرمانیهای ناشناخته و دلهرههای مسئولان در زمین و آسمان میپردازد.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۸۳، شهر کوچک جغد در داکوتای شمالی، زندگی سه نفر از ساکنان خود را روایت میکند: هوراس پیر که بعدازظهرهایش را با خاطرات در کافیشاپ محلی میگذراند؛ میچ نوجوان، کوارتربک افسرده تیم فوتبال دبیرستان که زیر سایه شهر کوچک له شده است؛ و جولیا، معلم جوان و تازهوارد انگلیسی که به دبیرستان محلی منصوب شده است. این سه شخصیت و سایر اهالی شهر، با یک کولاک عظیم و بیسابقه مواجه میشوند که زندگی آرام و روزمره آنها را کاملاً زیر و رو میکند. کولاک سفید تاریخی، نه تنها جغرافیای شهر را تغییر میدهد، بلکه روابط، رازها و احساسات پنهان شخصیتها را نیز آشکار میسازد.
خلاصه داستان: پس از ترور رئیسجمهور پارک، حکومت نظامی اعلام شده است. یک کودتا توسط فرمانده امنیت دفاعی چون دو-گوانگ و یک گروه خصوصی از افسران به دنبال او رخ میدهد. فرمانده دفاع پایتخت، لی تائه شین، یک سرباز سرسخت که معتقد است ارتش نباید دست به اقدامات سیاسی بزند، با چون دو-گوانگ میجنگد تا او را متوقف کند. در حالی که رهبران نظامی تصمیم خود را گرفتهاند و وزیر دفاع رفته است، درگیری بین این دو افزایش مییابد. در میان هرج و مرج، بهار سئول که همه آرزوی آن را داشتند به سمتی غیرمنتظره سرازیر شد.
خلاصه داستان: علی، معلمی پاکستانیتبار در برادفورد، در آستانه جدایی از همسرش است و با وجود مهربانی، از تنهایی و ناکامیهای زندگی رنج میبرد. آوا، زنی انگلیسی با سه فرزند از دو ازدواج ناموفق، با مشکلات مالی و خانوادگی دستوپنجه نرم میکند. این دو در مدرسهای که علی در آن تدریس میکند و آوا برای بردن یکی از نوههایش آمده، با یکدیگر آشنا میشوند. ارتباط سادهی اولیه به مرور به دوستی عمیقی تبدیل میشود که در آن موسیقی، بهویژه علاقه مشترکشان به آهنگهای دهه هفتاد و هشتاد، نقشی کلیدی دارد. با نزدیک شدن این دو، تفاوتهای فرهنگی، اجتماعی و خانوادگی آنها چالشهایی را پدید میآورد؛ علی در میان خانواده پرجمعیت و سنتی خود، و آوا با فرزندانی که به روابط او بدبین هستند، برای حفظ این پیوند نوپا تلاش میکنند. فیلم با نگاهی واقعگرایانه و لطیف، روند شکلگیری عشقی آرام و پرمهر را روایت میکند.
خلاصه داستان: در فیلم سایه ها، پس از مرگ پدری، فرزندانش برای تقسیم اموال به ایران بازمیگردند. وکیل خانواده وصیت پدر را اعلام میکند که هیچکس حق ورود به خانه او را پس از مرگش ندارد. اما یکی از فرزندان از این قانون سرپیچی کرده و وارد خانه میشود. ورود او به این خانه، رازهایی را از گذشته خانواده برملا میکند که زندگی همه آنها را تحت تأثیر قرار میدهد. هر یک از فرزندان با انگیزههای متفاوتی پا به این ماجرا میگذارند و مرز میان طمع، عاطفه و حقیقت کمرنگ میشود. داستان با کشمکشهای روانی شخصیتها پیش میرود و پایانی غیرمنتظره برای بیننده رقم میزند.
خلاصه داستان: در دل پارکی شلوغ، پیرمردی با دکهی عروسکفروشی، قصهی زندگی سینماگری را برای دختر جوانی تعریف میکند. دختر که خود از عوامل فیلمی در همان حوالی است، ابتدا با بیاعتنایی به حکایت گوش میدهد، اما رفتهرفته درگیر ماجراهایی میشود که مرز میان واقعیت و خیال را محو میکند. عروسکفروش که رازهایی از گذشته را با خود دارد، هر داستان را چون پردهای از یک نمایش برمیچیند. دختر جوان در پایان درمییابد که مرد عروسکفروش نه تنها راوی قصهها، بلکه قهرمان پنهان آنهاست. فیلم با نگاهی تلخ و شیرین به ماهیت عشق، حسرت و انتخابهای ناتمام، مخاطب را به بازاندیشی در معنای عشق و فقدان دعوت میکند. روایتهای موازی و شخصیتهای چندلایه، لایههای پنهان داستان را آشکار میسازند.