خلاصه داستان: آزا هولمز، نوجوانی باهوش و اهل ایندیاناپولیس، با اختلال وسواس فکری-عملی (OCD) دستوپنجه نرم میکند. افکار مزاحم و چرخههای وسواسی، زندگی او را تحت الشعاع قرار دادهاند و او را از تجربه عادی دوران نوجوانی بازمیدارند. با این حال، آزا در مسیر کمک به یک میلیونر گمشده و دیدار دوباره با دوست دوران کودکیاش، دیویس، با پتانسیل عشق، دوستی و امید روبهرو میشود. او باید یاد بگیرد که با وجود صدای بیوقفه ذهنش، زندگی را در آغوش بگیرد و روابط انسانی را تجربه کند. این فیلم داستانی تأثیرگذار درباره پذیرش خود، پیچیدگیهای سلامت روان و معنای خوشبختی در میان آشفتگیهای درونی است.
خلاصه داستان: ایوان هانسن، نوجوانی دبیرستانی است که از اختلال اضطراب اجتماعی رنج میبرد و در برقراری ارتباط با دیگران مشکل دارد. او به توصیهٔ درمانگرش، نامههایی برای خودش مینویسد تا اعتمادبهنفسش را تقویت کند. یکی از این نامهها به دست همکلاسیاش، کانر مورفی میافتد که پسری منزوی و آشفته است. چند روز بعد، کانر خودکشی میکند و خانوادهٔ او نامه را اشتباه برداشت میکنند و تصور میکنند که ایوان دوست صمیمی پسرشان بوده است. ایوان که در گرداب این سوءتفاهم گرفتار شده، بهجای روشن کردن حقیقت، وارد یک دروغ بزرگ میشود و بهتدریج به کانون توجه خانوادهٔ مورفی و کل مدرسه تبدیل میشود. این دروغ هرچند به او محبوبیت میبخشد، اما او را با بحران هویت و احساس گناه عمیقی روبهرو میکند. فیلم روایتگر سفر پرتلاطم ایوان بهسوی پذیرش خود و جبران اشتباهاتش است.
خلاصه داستان: ساندرا، مادری جوان و مصمم، پس از ترک همسرش برای تأمین خانهای امن و شاد برای دو دخترش، تصمیمی جسورانه میگیرد: ساختن خانهای از ابتدا. او با تکیه بر نبوغ و پشتکار خود، جامعهای از افراد دلسوز را گرد هم میآورد تا به او در تحقق این رویای بزرگ کمک کنند. در این مسیر، ساندرا نه تنها سرپناهی برای خانوادهاش میسازد، بلکه حس استقلال، هویت و امید را در خود بازمییابد و نشان میدهد که حتی در سختترین شرایط، اراده انسانی میتواند معجزه کند.
خلاصه داستان: ویلیام پلانکت، داروساز جوان و جاهطلب، و جیمز مکلین، اشرافزادهای ورشکسته و بیپروا، در لندن قرن هجدهم با یکدیگر آشنا میشوند. آنها که از وضعیت اجتماعی خود ناراضیاند، تصمیم میگیرند با نقاب زدن و سرقت از ثروتمندان، زندگی تازهای را آغاز کنند. شهرت آنها بهسرعت در شهر میپیچد و مکلین عاشق لیدی ربکا، زنی زیبا و مرموز، میشود. همزمان، نقشههای آنها توجه مقامات و یک بازرس مصمم را جلب میکند و خطر لو رفتن و دستگیری هر روز بیشتر میشود. این دو دوست ناهمساز باید میان عشق، دوستی و بقا یکی را برگزینند.
خلاصه داستان: در دهه هشتاد میلادی، مایکل، وارث خاندان سنتی و بانفوذی در کوچی هند، پس از سالها دوری به خانه بازمیگردد تا رهبری خانواده را بر عهده بگیرد. اما حضور او با مقاومت برخی از اعضای جوان خانواده روبهرو میشود که با دشمنان قدیمی این خاندان همپیمان شدهاند و نقشههایی برای نابودی او و میراث خانوادگیاش طراحی کردهاند. مایکل که به آرامش و صلح میاندیشد، ناگزیر با چالشهایی روبهرو میشود که او را به مسیری پر از تنش و خشونت میکشاند. او در تلاش است تا تعادل را به خانواده بازگرداند و از فروپاشی آن جلوگیری کند، اما دشمنانش نیز دست از تلاش برنمیدارند. این فیلم روایتی از وفاداری، قدرت و سنتهای خانوادگی است که در بستری از تعلیق و درام جریان دارد.
خلاصه داستان: در فیلم جان من قبول کن، یک پیرمرد ثروتمند که نگران آینده تنها نوهاش است، با او شرط میبندد که اگر هرچه سریعتر دختر موردعلاقهاش را پیدا نکند و ازدواج ننماید، تمام ثروتش را به یک خیریه خواهد بخشید. نوه او که زندگیاش را به خوشگذرانی گذرانده، برای برنده شدن در این شرط تصمیم میگیرد دختری ساده و بیآلایش را به عنوان نامزدش معرفی کند. اما این نقشه به سادگی که فکر میکند پیش نمیرود و با ورود این دختر به زندگی او، ماجراهای عاشقانه و خندهداری آغاز میشود. این فیلم کمدی رمانتیک با بازی سلمان خان، ارمیلا ماتوندکار و راوینا تاندون، داستانی پر از سوءتفاهم، عشق و تغییرات شخصیتی را روایت میکند.