خلاصه داستان: مردی به ظاهر معمولی به نام «موس» توسط پلیس دستگیر میشود. در ازای آزادیاش، او مخفیانه به یک باند مواد مخدر نفوذ میکند و یک معامله ساختگی ترتیب میدهد، اما اتفاقی غیرمنتظره رخ میدهد. کارگردان تاکشی کیتانو این داستان را در قالب دو فیلم روایت میکند: یک اکشن جدی درباره یاکوزا و سپس کمدی خودهجویانهای از همان داستان. سرنوشت «موس» چه خواهد شد؟
خلاصه داستان: جکی و کلوتایر در حوالی اسکلههای مارسی بزرگ میشوند؛ یکی اهل درس و مدرسه است و دیگری از قیدوبندهای تحصیل میگریزد. اما این دو نوجوان از همان نخستین برخورد، چنان به هم گره میخورند که عشقی دیوانهوار در وجودشان شعله میکشد. زندگی اما نقشههای دیگری دارد و بارها تلاش میکند آنها را از هم جدا کند؛ گویی سرنوشت میان عشق و تقدیر، آزمونی سخت برگزیده است. در این میان، خشونت، جنایت و فقر نیز بر مسیرشان سایه میافکند. با گذشت سالها، جکی و کلوتایر هر کدام راهی متفاوت را در پیش میگیرند، اما پیوندی که در جوانی بسته شده، هرگز پاره نمیشود. آیا آن دو نیمهی یک قلب میتوانند دوباره به هم برسند؟
خلاصه داستان: پس از نقل مکان به بوگوتا برای داشتن فرصتی برای یک زندگی بهتر، یک مرد جوان کرهای در بازار سیاه کلمبیا پیشرفت میکند و با به خطر انداختن خود، برای رسیدن به موفقیت تلاش میکند.
خلاصه داستان: در یک رستوران شلوغ و معروف در قلب نیویورک، آشپزخانه در ساعات اوج شلوغی به میدان جنگی تبدیل میشود که در آن کارکنان با فشار و استرس فراوان دستوپنجه نرم میکنند. در یکی از روزهای عادی جمعه که هزاران مشتری برای صرف غذا به این رستوران میآیند، ناگهان مبلغی پول از صندوق ناپدید میشود و همه کارکنان به عنوان مظنون تحت بازجویی قرار میگیرند. در میان این آشوب، پدرو، یکی از کارکنان جوان و بیپناه، درگیر ماجرایی عاطفی با یک پیشخدمت به نام جولیا میشود. او در تلاش است تا علاوه بر حفظ شغل خود، به رابطهای که در حال فروپاشی است نیز پایان دهد. این فیلم نگاهی تیزبینانه و بیرحم به زندگی کارگران مهاجر، رویاهای از دست رفته و واقعیت تلخ زندگی در آمریکا دارد.
خلاصه داستان: لودیا مونوز، زنی بازنشسته، از سال ۱۹۷۸ در بارسلونا زندگی میکند. او در دوران دیکتاتوری نظامی آرژانتین، باردار بود و به دلیل خطر ربوده شدن و ناپدید شدن، مجبور به تبعید به اسپانیا شد. او به همراه دخترش والریا که در آن زمان در شکم داشت، زندگی تازهای را آغاز کرد. حالا پس از سالها، والریا و نوهاش از او مراقبت میکنند. اما حضور یک زرافه در بالکن خانهشان، نماد بازگشت خاطرات و گذشتهای است که هرگز به طور کامل رها نشده است. این رویداد غیرمنتظره، زندگی آرام آنها را دستخوش تغییر میکند و لودیا را با پرسشهایی درباره هویت، تبعید و معنای خانه مواجه میسازد.
خلاصه داستان: گرفتار میان عشقش به سارا و مأموریتش برای نجات زمینهای کشاورزی، جورج واشنگتن کارور در آستانه از دست دادن همهچیز به خاطر کارش قرار دارد. در حالی که با نژادپرستی و تردید دیگران روبهروست، او تلاش میکند رازهای نهفته در بادامزمینی را کشف کند؛ رازهایی که میتوانند کشاورزی را متحول سازند.