خلاصه داستان: فیلم مزاحم (The Intruder) محصول سال ۲۰۲۰، داستان مردی جوان و پارانوئید به نام تایلر را روایت میکند که به تدریج به این باور میرسد که هر شب کسی وارد خانهاش میشود. این وسواس فکری زندگی روزمره او را مختل کرده و رابطهاش با اطرافیان، به ویژه دوست دخترش، دستخوش تنش میشود. او در تلاش برای یافتن حقیقت، با نشانههایی مواجه میشود که شک و تردید او را بیشتر میکند. مرز میان واقعیت و توهم در ذهن او کمرنگ میشود و او باید میان ترسهایش و واقعیت بیرونی یکی را انتخاب کند. این فیلم با فضاسازی تعلیقآمیز و بازیهای روانشناختی، تجربهای هیجانانگیز و پر از ابهام را برای مخاطب فراهم میآورد.
خلاصه داستان: یک موجود عظیم و جهشیافته که از رودخانه هان در سئول سر برآورده، آرامش شهر را به هم میریزد. در میان هرجومرج، هیولای مرموز، پارک هیون-سو، دختر نوجوان خانواده پارک را میرباید و به اعماق فاضلابهای شهر میبرد. خانواده پارک که صاحب یک کیوسک کوچک در کنار رودخانه هستند، باور دارند هیون-سو هنوز زنده است. آنها با وجود هشدارهای مقامات و بسته شدن منطقه، بهصورت مخفیانه و پرمخاطره وارد منطقه قرنطینه میشوند تا دختر را نجات دهند. در این مسیر، هر یک از اعضای خانواده با گذشته و ضعفهای خود روبهرو میشوند. این جستجوی پرشور و خطرناک، آنها را به دل شبکه فاضلابهای تاریک شهر میکشاند و درگیریهای تازهای با نیروهای نظامی و علم ایجاد میکند.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۰۵، توماس ریچاردسون، مردی که از خانوادهاش جدا شده، به جزیرهای دورافتاده در سواحل ولز سفر میکند تا خواهر گمشدهاش، جنیفر، را پیدا کند. او درمییابد که جنیفر توسط اعضای یک فرقه مذهبی مرموز که جزیره را تحت سلطه خود درآوردهاند، ربوده شده است. این فرقه به رهبری مالکوم و مادرش، کوئین، ادعا میکند که با نیروهای ماورایی در ارتباط است و برای نجات محصولات و ادامه حیات جامعهشان، به قربانیهای انسانی نیاز دارد. توماس در تلاش برای نجات خواهرش، درگیر توطئهها و رازهای تاریک فرقه میشود و با خشونت و جنون مذهبی آنها روبهرو میشود. او باید در این جزیره خصمانه و خطرناک، راهی برای فرار و نجات جنیفر بیابد.
خلاصه داستان: جسی و مارک هابسون پس از مرگ فرزندشان، کودکی هشت ساله به نام کودی را به فرزندخواندگی میپذیرند. اما خیلی زود متوجه میشوند که کودی مانند دیگر کودکان نیست؛ رویاها و کابوسهای او در بیداری به شکل فیزیکی تجسم مییابند. پروانههای زیبای رویاهای او خانه را پر میکنند و خاطرات دلپذیر را زنده میکنند، اما کابوسهایش موجودی ترسناک به نام «کابوسخوار» را به دنیای واقعی میآورند که زندگی همه را در معرض خطر قرار میدهد. جسی و مارک باید با راز تاریک گذشته کودی روبرو شوند و راهی بیابند تا او را از شر این نیروی شیطانی نجات دهند، در حالی که حقیقت تلخ مرگ فرزند خودشان نیز برملا میشود.
خلاصه داستان: مونا آچاچه، کارگردان فرانسوی، در این مستند سینمایی با همراهی ماریون کوتیار به بازسازی زندگی مادرش، کارول آچاش، میپردازد. کارول نویسنده و عکاس فرانسوی بود که در سال ۲۰۰۷ خودکشی کرد. آچاچه با استفاده از نامهها، عکسها و خاطرات مادرش، و با بازی کوتیار در نقش او، تلاش میکند زنی را که پشت نقاب مادر بودن پنهان شده بود، دوباره زنده کند و مسیر زندگی او را بازخوانی نماید. این فیلم مرز میان واقعیت و بازآفرینی را محو میکند و پرسشی بنیادین درباره هویت و میراث مطرح میسازد: مادرش واقعاً که بود؟ در این سفر احساسی و شخصی، آچاچه با نگاهی نوستالژیک و گاه انتقادی، پیچیدگیهای روحی کارول را از خلال تصاویر آرشیوی و صحنههای بازسازیشده آشکار میکند. نتیجه، مراقبهای لطیف و در عین حال تکاندهنده درباره فقدان، عشق و بازیابی خاطرات است.
خلاصه داستان: آدری و سه خواهر و برادرش در خانهای قدیمی رها شدهاند، جایی که قرار بود تعطیلات تابستانی خود را با پدرشان بگذرانند، اما او پیش از آنکه بهطور غیرمنتظرهای در طول شب ناپدید شود. کودکان در حالی که با ترس و ناباوری به دنبال پاسخ میگردند، متوجه میشوند که این خانه رازهای تاریکی را در خود پنهان کرده است. آنها در هر گوشه به نشانههایی برخورد میکنند که آنها را به حقیقتی فراطبیعی هدایت میکند. آیا پدرشان عمداً آنها را رها کرده یا نیرویی مرموز او را با خود برده است؟ هر یک از کودکان با شجاعت و ترسهای درونیشان روبهرو میشوند و باید تصمیم بگیرند که به یکدیگر اعتماد کنند یا در تنهایی به دنبال نجات بگردند. داستانی هیجانانگیز و در عین حال احساسی درباره پیوند خانوادگی، امید و رازهایی که هرگز نباید فاش میشدند.