خلاصه داستان: پروانگی، داستان نویسندهای است که برای دیدن دوستش به فرانسه میرود اما به محض ورود به پاریس متوجه میشود دوستش مرده و یک کتاب نیمهتمام دارد و تصمیم میگیرد کتاب او را کامل کند.
خلاصه داستان: پروفسور سینا، متخصص بیوتکنولوژی، برای یک پروژه علمی مهم به ایران سفر میکند. او در این سفر با نیکی، خبرنگاری جستجوگر، آشنا میشود که زندگی اش را دگرگون میکند. نیکی در حال تحقیق درباره پروندهای محرمانه به نام «هاوانا» است که به فعالیتهای پنهان یک نهاد بینالمللی مربوط میشود. همکاری اجباری آنها در کنار یکدیگر، رازهایی را برملا میکند که جانشان را به خطر میاندازد. در این میان، عشق و اعتماد در برابر تردید و خیانت قرار میگیرد. پرونده هاوانا روایتی معمایی و عاشقانه از پیوند علم، سیاست و عاطفه در فضایی پرتعلیق است.
خلاصه داستان: علی، جوانی افغان، برای کار به ایران آمده و مدتی است از همسرش شاهگل بیخبر مانده. با شنیدن خبر تهدید حمله آمریکا به افغانستان و نگرانی برای خانوادهاش، تصمیم میگیرد به وطن بازگردد. در این سفر پرمخاطره، او با اتفاقات و موانع گوناگونی روبهرو میشود که هر یک او را با ابعاد تازهای از زندگی، عشق و مسئولیت آشنا میکند. این فیلم روایتی احساسی از دلتنگی، امید و تلاش برای حفظ خانواده در شرایط دشوار است.
خلاصه داستان: فرید، سرایدار و نگهبان یک عمارت قدیمی و تقریباً متروک در حومه تهران است. او مدتهاست که به بهانههای مختلف، چند نفر از جمله پیرمردی تنها به نام مشهدی یونس، زنی جوان به نام شیرین و رانندهای به نام رضا را بدون اطلاع صاحبخانه در بخشهای مختلف خانه جا داده است. اما یک روز صبح، تماسی تلفنی همهچیز را به هم میریزد: صاحبخانه که سالهاست در خارج از کشور زندگی میکند، تصمیم گرفته ناگهان بازگردد و ساعت نه شب همان روز به فرودگاه میرسد. فرید که تازه متوجه این خبر شده، تنها دوازده ساعت فرصت دارد تا با کمک ساکنان، خانه را مرتب کند و جلوی سؤالات و شکهای صاحبخانه را بگیرد. اما هر کدام از این افراد مشکلات و داستانهای پنهان خودشان را دارند و در تلاش برای خالی کردن خانه، اتفاقاتی غیرمنتظره و کمدی رخ میدهد که پای همه را به ماجرایی پرماجرا باز میکند.
خلاصه داستان: سیدرضا، طلبهای که به همراه همسر و فرزندانش به تهران آمده تا در کلاسهای استاد اخلاقی که وصفش را بسیار شنیده، شرکت کند، در بدو ورود با حقیقتی تلخ روبهرو میشود: همسرش زهرا به بیماری اسکلروز چندگانه (MS) مبتلاست. او برای تأمین هزینههای درمان، مسیر زندگیاش را تغییر میدهد و به دنبال کسب روزی حلال، به بازار مسگری پا میگذارد. در این مسیر پرپیچوخم، او با چالشهای اقتصادی، اخلاقی و معنوی متعددی دستوپنجه نرم میکند. «طلا و مس» روایتی تأثیرگذار از تلاش یک انسان برای حفظ ایمان و خانواده در برابر سختیهای زندگی مدرن شهری است.
خلاصه داستان: قاسم که ادعا میکند برای خانواده و دوستانش در یک شرکت صنعتی در بندرعباس کار پیدا کرده، آنها را سوار هواپیما میکند. اما تنها نرگس است که از قصد قاسم خبر دارد. قاسم قصد هواپیماربایی دارد.