خلاصه داستان: مینو که به تازگی با موسی ازدواج کرده، در حال جابجا کردن جهیزیه خود در خانه جدید است. موسی طی نامهای باخبر میشود که باید دکل ققنوس در جزیرهٔ مینو را جمع کنند، اما موسی حاضر نیست این کار را بکند و دوست دارد حالا که جنگ تمام شده، او دیگر به خاطراتش برنگردد و برای ماه عسل به اصفهان برود. اما ...
خلاصه داستان: داستان پسر جوانی به نام مجید است که به همراه مادر و ناپدریاش که مرتب او را کتک میزند زندگی میکند. مجید تصمیم میگیرد در کامیون آقا جواد سوار شود و از آنجا فرار کند، اما وقتی آقا جواد متوجه میشود حسابی او را سرزنش میکند و به خانه بازمیگرداند. مجید که دچار مشکل عاطفی شدیدی شده است با یک درخت درد و دل میکند. وقتی آقا جواد پی به این موضوع میبرد رابطه صمیمانهای با مجید برقرار میکند.
خلاصه داستان: داستان آموزگار جوان روستایی در حاشیه شهر بم را روایت میکند که پس از بیرون آمدن از زیر آوار پی میبرد همکارش جان سپرده است، او به سوی شهر راه میافتد تا برای اهالی کمک بیاورد، اما با رسیدن به شهر ناباورانه درمییابد که فاجعه اصلی در آنجا روی داده و از هر گوشه و کناری فریاد شیون و زاری و درخواست کمک بلند است. او در میان ویرانهها به دنبال آرزو، دختربچهای که شاید زنده مانده باشد، میگردد و با مردمی مواجه میشود که هر یک داستانی از فقدان و امید دارند. این فیلم با نگاهی انسانی و بدون شعارزدگی، ابعاد شخصی و جمعی یک فاجعه طبیعی را به تصویر میکشد و پرسشهایی درباره مسئولیت، همدلی و معنا در شرایط بحرانی مطرح میسازد.
خلاصه داستان: «تنوره دیو» نخستین فیلم بلند کیانوش عیاری است که در سال ۱۳۶۴ ساخته شد. داستان آن درباره مردی روستایی به نام مش حسن است که برای حل مشکل کمبود آبِ روستا، تلاش میکند چاه قدیمی و خشکیدهای را احیا کند. اما باورهای محلی و افسانهای درباره موجودی اهریمنی که آب چاهها را میخشکاند، مانع کار او میشود. او در این مسیر با مقاومت اهالی و خرافات رایج روبهرو میشود و باید میان عقل و باورهای کهن، راهی بیابد. فیلم با نگاهی اجتماعی و روانشناختی، تقابل سنت و مدرنیته را در بستری روستایی به تصویر میکشد و دلهرههای انسانی را در مواجهه با ناشناختهها روایت میکند. این اثر در جشنواره فیلم فجر با استقبال منتقدان روبهرو شد و جوایز معتبری از جمله سه لوح زرین برای بهترین کارگردانی و بهترین بازیگران نقش اول مرد و زن به دست آورد.
خلاصه داستان: پس از یک سوءقصد نافرجام به جان کمال خان، او با الماس افسانهای «چشم شیطان» که گمان میرود به دارندهاش قدرت میبخشد، ناپدید میشود. برادرش صمصام الدوله، کارآگاهی به نام محمود خان را مأمور میکند تا او را بیابد. محمود خان راهی اصفهان میشود و در آنجا با سولماز، خالهاش و شوهرخالهاش رشید پاشا که از عثمانی برای یافتن الماس آمدهاند، روبهرو میشود. او در این جستجو با رازها و پیچیدگیهایی روبهرو میشود که مسیرش را دگرگون میکند.
خلاصه داستان: داستان این فیلم در سه خط روایی موازی روایت میشود که در طول هزاران سال با یکدیگر تلاقی میکنند. در هر خط، شخصیتهایی با انگیزههای متفاوت به دنبال تغییر سرنوشت خود هستند؛ اما در نهایت همه آنها به یک حقیقت مشترک میرسند: زندگی در یک چشم به هم زدن میتواند دگرگون شود. روایت اول در دوران باستان میگذرد و به دنبال مفهوم جاودانگی است. روایت دوم در قرن نوزدهم به ماجرای عشقی ممنوعه و انتخابی سرنوشتساز میپردازد. روایت سوم در آیندهای نزدیک رخ میدهد و با فناوریهای پیشرفته، سوالاتی درباره هویت و واقعیت مطرح میکند. این سه داستان در لحظهای حساس به هم گره میخورند و پیام اصلی فیلم را شکل میدهند: امید و ارتباط انسانی در هر عصر و دورهای معنا دارد. کارگردان با نگاهی شاعرانه و تصاویری نمادین، تماشاگر را به سفری در زمان و احساسات میبرد.