خلاصه داستان: رابرت گرینیر، چوببری سختکوش، در اوایل قرن بیستم در دل طبیعت بکر آمریکا زندگی میکند. او در میان تغییرات شتابان دنیای مدرن، عشق به همسرش گلادیس را تجربه میکند و با فقدانی دلخراش روبرو میشود. این فیلم روایتی شاعرانه از تنهایی، خاطره و جستجوی معنا در جهانی است که در حال دگرگونی است.
خلاصه داستان: زندگی برای آیوی و تئو، زوجی بهظاهر بینقص، آسان و آرام به نظر میرسد: شغلهای موفق، ازدواجی عاشقانه و فرزندانی دوستداشتنی. اما در پس این ظاهر فریبندهی زندگیِ بهاصطلاح ایدئال، طوفانی در حال شکلگیری است — جاییکه با سقوط شغلی تئو و اوجگیری جاهطلبیهای آیوی، آتشی از رقابت شدید و کینههای پنهان شعلهور میشود. این درام کمدی که بر پایهٔ رقابتهای خانوادگی و تلاش برای حفظ ظاهر ساخته شده، نشان میدهد چگونه عشق میتواند به نفرت تبدیل شود و مرزهای اخلاقی زیر پا گذاشته شوند. در حالی که هر یک از آنها سعی میکنند بر دیگری غلبه کنند، فرزندان و اطرافیان نیز درگیر این کشمکش میشوند. فیلم با نگاهی طنزآمیز و در عین حال تأملبرانگیز، پیچیدگیهای روابط انسانی و هزینههای پنهان موفقیت را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: آلفا، دختر سیزدهسالهای که با مشکلاتی دستوپنجه نرم میکند، با مادر مجردش زندگی میکند. دنیای آنها از روزی فرو میریزد که او با یک خالکوبی روی بازویش از مدرسه به خانه برمیگردد.
خلاصه داستان: اگنس، زن جوانی که در گذشته مورد آزار جنسی قرار گرفته، تلاش میکند زندگی عادیای را ادامه دهد، اما زخمهای روحی او هنوز التیام نیافتهاند. وقتی دوست صمیمیاش در آستانه یک اتفاق مهم به ملاقاتش میآید، اگنس به تدریج درمییابد که چقدر در خاطرات تلخ گذشته گیر کرده است. این دیدار او را به چالش میکشد تا با احساسات سرکوبشدهاش روبرو شود و راهی برای رهایی از این چرخه پیدا کند. فیلم با نگاهی ظریف و انسانی، روند دشوار بهبودی و معنای واقعی دوستی را در بستری از طنز تلخ به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: «در خون ما» داستان امیلی وایلند، فیلمسازی است که پس از سالها برای ساخت مستندی درباره زندگیاش با مادر جداافتادهاش ارتباط برقرار میکند. اما وقتی مادرش ناگهان ناپدید میشود، امیلی به همراه فیلمبردارش دنی، در جستجوی او در میان نشانههایی از اعتیادهای گذشتهاش، به سفری پر از رمز و راز میرود. این فیلم مرز بین مستند و دلهره را محو میکند و به کاوش در پیوندهای خانوادگی، هویت و آسیبهای نسلها میپردازد.
خلاصه داستان: خواهران نورا و اگنس پس از سالها دوری، دوباره با پدرشان گوستاو، کارگردان کاریزماتیکی که زمانی بسیار مشهور بوده، روبهرو میشوند. گوستاو به نورا، که بازیگر تئاتر است، نقشی در فیلمی پیشنهاد میکند که امیدوار است بازگشت دوبارهاش باشد. اما زمانی که نورا پیشنهاد را رد میکند، خیلی زود میفهمد پدرش همان نقش را به یک ستاره جوان و مشتاق هالیوود داده است. این اتفاق، تنشهای قدیمی خانوادگی را دوباره زنده میکند و هر یک از شخصیتها را با پرسشهایی درباره عشق، هنر و وفاداری روبهرو میسازد.