خلاصه داستان: روزی از روزها، دو حیوان خانگی به نامهای پود و هَم از خواب برمیخیزند و متوجه میشوند که همه انسانها ناپدید شدهاند. شهر خالی از سکنه شده و آنها در میان سکوت و ویرانی، تنها ماندهاند. این دو دوست صمیمی که به زندگی راحت با صاحبانشان عادت کرده بودند، حالا باید راز این ناپدید شدن را کشف کنند. در طول مسیر، آنها با حیوانات دیگری روبرو میشوند که هر کدام داستانی برای گفتن دارند. پود و هَم با شجاعت و کنجکاوی، نشانههایی را دنبال میکنند که آنها را به یک ماجرای بزرگ میرساند. آیا آنها میتوانند صاحبان خود را پیدا کنند؟ این انیمیشن کمدی-ماجراجویی، سفری احساسی و پر از خنده را به تصویر میکشد و به مفاهیمی مانند دوستی، وفاداری و امید میپردازد.
خلاصه داستان: شاهزاده باربارا، دختر پادشاه، در آستانه جشن تولد ۱۶ سالگیاش قرار دارد و مخفیانه عاشق پرنس ادوارد است. اما پدرش نمیتواند بزرگشدن او را بپذیرد و همچنان بیش از حد از او محافظت میکند. در همین حال، ویزل، کارمند پست و حیلهگر، از پادشاه درخواست ازدواج با باربارا میکند و این موضوع او را خشمگین میکند. باربارا که از این وضعیت ناراحت است، تصمیم میگیرد از قصر فرار کند. در این مسیر، او با موجودی مهربان و غیرمنتظره به نام بوگین روبرو میشود که در واقع یک هیولای خوشقلب است. ماجراجویی آنها در جنگل و شهر، پر از اتفاقات خندهدار و هیجانانگیز است و باربارا درمییابد که عشق و دوستی واقعی میتواند هر مانعی را از سر راه بردارد.
خلاصه داستان: سامی فیبلمن، نوجوانی یهودی در آریزونای دهه ۱۹۵۰، عاشق فیلمسازی است. او با دوربین ۸ میلیمتری پدرش، لحظات زندگی خانواده را ثبت میکند. اما وقتی سامی رازی را درباره رابطه نزدیک مادرش با بهترین دوست پدرش کشف میکند، دنیای او فرو میریزد. او در حالی که با این حقیقت دردناک دست و پنجه نرم میکند، درمییابد که هنر فیلمسازی نه تنها راهی برای فرار، بلکه وسیلهای برای درک و پذیرش واقعیت است. این سفر احساسی او را به سمت یافتن صدای هنری خودش و آشتی با پیچیدگیهای زندگی خانوادگی سوق میدهد.
خلاصه داستان: گروهی از مرگبارترین موجودات استرالیا از زندگی در محوطهای شیشهای در باغوحش خسته شدهاند. بازدیدکنندگان با دیدن آنها وحشتزده فریاد میکشند و همین رفتار انسانها باعث میشود این حیوانات احساس کنند که هیولاهای خطرناکی هستند. ماداگاسکار، یک مار سمی، همراه با دوستانش زگیلدُم، عنکبوتی لاغر و عقربی مهربان، تصمیم میگیرند از قفس فرار کنند و راهی طبیعت بکر و آزاد «اوت بک» شوند. آنها در این مسیر با موجودات عجیب دیگری روبهرو میشوند و تلاش میکنند ثابت کنند که با وجود ظاهر ترسناکشان، قلبهای مهربانی دارند. اما رئیس باغوحش و پسرش که متخصص گرفتن حیوانات است، به دنبال آنها راه میافتد تا آنها را به قفس بازگرداند. در این سفر پرماجرا، شخصیتها با یکدیگر همکاری میکنند، دوستیهای تازهای شکل میگیرد و هرکدام از آنها یاد میگیرد که ارزش واقعی خود را فراتر از ظاهرشان ببیند.
خلاصه داستان: یک سال از بازگشت اسکار و میک میک از ماجراجویی باورنکردنیشان میگذرد. حالا آنها با پیدا کردن اتفاقی یک بچه خرس گریزلی، وارد ماجراجویی تازهای میشوند تا نقشههای شیطانی کرکس را خنثی کنند و بچه خرس را به مادر و پدرش برسانند. اما سفر با تدارکات ویژهٔ کرکسها پر از خطر است و آنها باید از جنگلهای انبوه و رودخانههای خروشان عبور کنند. در این مسیر، دوستان قدیمی و جدیدی به آنها میپیوندند و هرکدام نقشی در این نجات ایفا میکنند. اسکار که خرس قهوهای مهربانی است، مسئولیت نگهداری از بچه خرس را بر عهده میگیرد و میک میک، سنجاب باهوش، نقشهٔ راه را طراحی میکند. اما کرکس حیلهگر که نمیخواهد خرس کوچک به خانوادهاش برسد، بارها مانع آنها میشود. این انیمیشن ماجراجویانه با روایتی شیرین و پرماجرا، ارزشهایی مانند دوستی، شجاعت و خانواده را به تصویر میکشد و لحظات خندهداری را برای کودکان و والدین فراهم میآورد.
خلاصه داستان: نیلوفر دختر جوانی است که پس از آشنایی در فضای مجازی، تصمیم میگیرد برای دیدار با دوست تازهاش راهی تهران شود. اما در طول مسیر، اتفاقاتی غیرمنتظره رخ میدهد که این قرار ملاقات ساده را به سرانجامی عجیب و پر از پیچیدگی تبدیل میکند. او در این سفر با افرادی متفاوت روبهرو میشود و مرز میان اعتماد و سوءظن برایش روشنتر میشود. فیلم جاده شهریار با نگاهی به چالشهای ارتباطی در دنیای مدرن، داستانی درباره تنهایی، انتخاب و عواقب تصمیمهای نسنجیده روایت میکند.