خلاصه داستان: رابل منتظر است تا بابانوئل برایش یک متهٔ لیزری جدید بیاورد، اما متوجه میشود که بابانوئل سرما خورده و نمیتواند هیچ هدیهای تحویل بدهد. وقتی شهردار هامدینگر تصمیم میگیرد به قطب شمال برود و همهٔ هدیهها را برای خودش بردارد، پاو پاترول باید جلوی او را بگیرد.
خلاصه داستان: مانو، کواتی جوان و بازیگوش، در جنگل زندگی میکند و عاشق ساچا، دوست دوران کودکیاش است. اما وقتی مانو به طور تصادفی مجسمهای را که به فرمان پادشاه ساخته شده میشکند، از قلمرو تبعید میشود. در همین حین، ساچا توسط شکارچیان اسیر میشود و مانو برای نجات او دست به هر کاری میزند. او در این مسیر با موجودات عجیب و خطرناکی روبهرو میشود و باید شجاعت و فداکاری خود را ثابت کند. ماجراجویی مانو برای بازپسگیری عشق و افتخار، او را به سفری پرمخاطره در دل جنگل میبرد.
خلاصه داستان: سوفی و آگاتا، دو دوست صمیمی با آرزوهای متضاد، از دهکده خود گاوالدون ربوده میشوند و به مدرسهای افسانهای در سرزمینی دیگر منتقل میشوند؛ مدرسهای که دانشآموزان را برای تبدیل شدن به قهرمانان افسانهها یا شروران بزرگ تربیت میکند. سوفی که همیشه رویای قهرمان شدن را دارد، بهطور غیرمنتظرهای در مدرسه شر جای میگیرد و آگاتا که ظاهری تاریک دارد، در مدرسه خیر قرار میگیرد. این جابهجایی، آنها را در مسیری پر از آزمون، دوستی و رازهای پنهان قرار میدهد. در این میان، آنها باید با هویت واقعی خود روبهرو شوند و بفهمند که خیر و شر همیشه آنطور که به نظر میرسد ساده نیست.
خلاصه داستان: فیلم خداحافظ جون داستان چهار خواهر و برادر را روایت میکند که در آستانه تعطیلات کریسمس، با وخامت حال مادر بیمارشان مواجه میشوند. هر یک از فرزندان با گذشته و مشکلات شخصی خود دست و پنجه نرم میکنند و بازگشت به خانه والدین باعث میشود تا رازها و احساسات سرکوبشده آشکار شود. این فیلم به کارگردانی کیت وینسلت، روایتی احساسی از عشق، خانواده و از دست دادن را به تصویر میکشد. بازیگران برجستهای همچون تونی کولت، آندرهآ ریسبرو، تیموتی اسپال، جانی فلین، دن لین و هلن میرن در کنار خود کیت وینسلت در این اثر نقشآفرینی کردهاند. داستان در فضایی گرم اما پرتنش از تعطیلات سال نو رخ میدهد و هر شخصیت با چالشهای منحصربهفردی روبرو میشود. فیلم خداحافظ جون به موضوعاتی مانند بخشش، پذیرش و اهمیت پیوندهای خانوادگی میپردازد و تماشاگر را تا پایان با خود همراه میکند.
خلاصه داستان: پس از فرار از یک باغوحش بازپروری، فرانکی، سنجابی زرنگ و زیرک، به جنگل خود بازمیگردد. او از بهترین دوست سادهلوحش، کودی، یک جوجهتیغی خیاباندیده، میفهمد که در مدتی که او در بازداشت بوده، تمام جنگل توسط مؤسسهی A.C.O.R.N.S (روغنهای آرایشی جایگزین برای مراقبت طبیعی و بازسازندهی پوست) جارو شده و حتی یک بلوط هم باقی نمانده است. فرانکی باید هر طور شده جلوی این تهدید را بگیرد و خانهاش را نجات دهد.
خلاصه داستان: سقوط یک شهاب سنگ حاوی ویروسی مرموز به درون باغ وحش، حیوانات ساکن را به موجوداتی زامبیمانند تبدیل میکند. یک گرگ و یک شیر کوهی که خود از این آلودگی در امان ماندهاند، با جمعآوری سایر بازماندگان، تلاش میکنند تا باغ وحش را از خطر نابودی نجات دهند و معمای این فاجعه را حل کنند. این ماجراجویی هیجانانگیز در دل هرج و مرج و وحشت، پیوندهای دوستی و شجاعت را به تصویر میکشد.