خلاصه داستان: آرورا، دختری دهساله، از همسایهای که گمان میکند آدمکش است میخواهد هیولایی را که به باور او تمام خانوادهاش را خورده، از بین ببرد. همسایه که خود درگیر گذشتهای تاریک است، در ابتدا این درخواست را هذیان کودکانه میپندارد، اما با ناپدید شدنهای مرموز در محله، بهتدریج به واقعیت ماجرا پی میبرد. او برای محافظت از آرورا باید با قاتلان واقعی و همچنین هیولاهای درون ذهنش بجنگد و بپذیرد که برخی از هیولاها تنها در تخیل وجود ندارند.
خلاصه داستان: سیصد سال پس از سیل بزرگ، افسانهٔ یک طوفانسوارِ طردشده، الهامبخش دو جزیرهنشین سرکش میشود تا حقیقتِ منشأ دنیای خود را کشف کنند. آنها در سفری پرمخاطره، با موجودات دریایی و طوفانهای مرگبار روبهرو میشوند و درمییابند که قدرت واقعی نه در مهار طوفان، بلکه در پذیرش طبیعت و اتحاد با آن نهفته است. این دو نوجوان که از قوانین کهن جزیره سرپیچی کردهاند، باید با کلهچکشیِ افسانهای روبرو شوند و راز نابودی دنیای قدیم را کشف کنند. در این مسیر، آنها با چالشهای اخلاقی و فداکاریهای بزرگ روبهرو میشوند و یاد میگیرند که برای نجات جزیره، باید از گذشته فراتر بروند. داستانی حماسی از امید، شجاعت و جستوجوی حقیقت که مخاطب را تا پایان همراه خود میکشد.
خلاصه داستان: سالها پس از پایان جنگ صدساله و در دوران جوانی، آنگ و دوستانش کاتارا و ساکا با تهدیدی تازه و مرموز روبهرو میشوند. صلح به دست آمده شکننده است و نیروهایی تاریک در سایه به دنبال برهم زدن تعادل جهانی هستند. آنگ که اکنون یک آواتار بالغ است، باید با تکیه بر خرد پیشینیان و قدرت عناصر چهارگانه، بار دیگر مسئولیت محافظت از جهان را بر عهده بگیرد. اما این بار خطر از جنس جنگ نیست؛ رازی کهن و نفرینی ناشناخته، سرنوشت همه را به خطر انداخته است. سفر آنگ او را به سرزمینهای دور و فرهنگهای گوناگون میبرد و در این مسیر، دوستیهای قدیمی و پیوندهای تازه شکل میگیرند. او باید تصمیم بگیرد که آیا آماده پذیرش کامل قدرت آواتار و رویارویی با سرنوشتی است که هیچکس نمیتواند از آن بگریزد؟
خلاصه داستان: جانی کیج، ستاره سینما و مبارز خودآموخته، به همراه سونیا بلید، جکس، کونگ لائو و دیگر قهرمانان زمین به مسابقات مورتال کامبت بازمیگردد. این بار شائو کان، امپراتور بیرحم دنیای بیرونی، با لشکری عظیم به قلمرو زمین حمله کرده است. قهرمانان باید در نبردی بیامان و بدون محدودیت، با متحدان و دشمنان جدیدی روبرو شوند تا از نابودی زمین جلوگیری کنند و حکومت ظالمانه شائو کان را برای همیشه از بین ببرند.
خلاصه داستان: سلین به گذشته و به خانهٔ تابستانیای که در آن اقامت دارد سفر میکند و ناگهان خود را در دوران جوانیِ مادرش مییابد. او در حالی که سرنوشت خانوادهاش را دگرگون میکند، این فرصت را پیدا میکند تا زندگی خودش را نیز از نو بسازد.
خلاصه داستان: پس از مرگ همسرش، زنی برای یافتن آرامش به خانه خانواده همسرش پناه میبرد. اما وقتی اعضای این خانواده یکییکی به «ددایت»ها تبدیل میشوند، او درمییابد که پیمانهایی که در زمان زندگی بسته بود، حتی پس از مرگ نیز پابرجا میمانند.