خلاصه داستان: شبی هنگام طوفان، ستارهای از آسمان فرو میافتد و در جنگلی دورافتاده فرود میآید. لِنا، زن جوانی که در نزدیکی همان جنگل زندگی میکند، ستاره را مییابد و درمییابد که موجودی زنده و آسیبپذیر است. او برای بازگرداندن ستاره به آسمان، از یک غریبهٔ مرموز به نام کایان کمک میگیرد. اما نیروهای تاریکی که در پی تصاحب قدرت ستاره هستند، آنها را تعقیب میکنند. لنا و کایان در سفری پرمخاطره، با موانع طبیعی و دشمنانی ناشناخته روبهرو میشوند و در این مسیر، رازهایی از گذشتهٔ خودشان نیز آشکار میگردد.
خلاصه داستان: یک شاهزاده خانم قرون وسطایی که برای انتقام مرگ پدرش در تلاش است، در دنیایی بین مرگ و زندگی بیدار میشود. او در آنجا با یک جوان آرمانگرا از زمان حال آشنا میشود که به او امکان داشتن آیندهای بدون تلخی و خشم را نشان میدهد. این آشنایی، مسیر زندگی او را تغییر میدهد و او را با مفاهیمی چون عشق، گذشت و امید آشنا میکند. در این میان، او باید با نیروهای تاریکی که قصد نابودی او را دارند، مقابله کند و در نهایت تصمیم بگیرد که آیا میخواهد به دنیای زندگان بازگردد یا در آن دنیای میانی بماند.
خلاصه داستان: باب اسفنجی که از شدت اشتیاق میخواهد آدم بزرگی شود، برای اثبات شجاعتش به آقای کرابز، با دنبال کردن هلندی پرنده - یک دزد دریایی روحمانند و مرموز - در یک ماجراجویی دریایی که او را به عمیقترین اعماق دریا میبرد، جایی که هیچ اسفنجی قبلاً به آنجا نرفته است، عازم سفری ماجراجویانه میشود. در این مسیر، او با دوستان قدیمی و چهرههای جدیدی روبرو میشود و یاد میگیرد که شجاعت واقعی از درون میآید. ماجراهای او در بیکینی باتم و فراتر از آن، او را با چالشهایی مواجه میکند که در نهایت او را به یک قهرمان واقعی تبدیل میکند.
خلاصه داستان: در سومین قسمت از حماسهٔ علمی-تخیلی جیمز کامرون، جیک سالی و نیتیری پس از مرگ غمانگیز پسرشان نِتیام، با اندوهی سنگین دستوپنجه نرم میکنند. درگیری میان ناویها و انسانها در پاندورا شدت میگیرد و آنها با قبیلهای تازه و تهاجمی از ناویها به نام مردم خاکستر روبهرو میشوند. رهبری این قبیله را وارَنگ، زنی آتشینخو و قدرتمند، بر عهده دارد. جیک و خانوادهاش برای یافتن راهی برای صلح، باید با این قبیلهٔ مرموز و خطرناک متحد شوند یا با آنها بجنگند. این برخورد، چالشهای اخلاقی تازهای را پیش روی آنها میگذارد و مرزهای وفاداری، خانواده و بقا را زیر سؤال میبرد.
خلاصه داستان: در این ماجراجویی پر از خنده و هیجان، پاندای غولپیکر «هو هو» و دوست قدیمیاش «جکی چان» بهطور غیرمنتظرهای به دل یک قبیلهی مرموز و ابتدایی در قلب جنگلهای دورافتاده پرت میشوند. آنها در حالی که سعی میکنند راهی برای بازگشت به خانه پیدا کنند، با آداب و رسوم عجیب و جادویی قبیله آشنا میشوند و درگیر اتفاقاتی میشوند که هیچکدام پیشبینیاش را نمیکردند. جکی چان با استفاده از مهارتهای رزمی و هوش خود و «هو هو» با قدرت و اشتیاق بیپایانش، سعی میکنند صلح را به قبیله بازگردانند و رازهای نهفته در آن را کشف کنند. در این مسیر، دوستان جدیدی پیدا میکنند، با دشمنان قدیمی روبهرو میشوند و درسهای ارزشمندی درباره دوستی، شجاعت و احترام به طبیعت میآموزند. این فیلم ترکیبی از اکشن، کمدی و لحظات احساسی است که برای تمام اعضای خانواده جذاب خواهد بود.
خلاصه داستان: خانوادهای مدرن بهتازگی به یک خانه روستایی دورافتاده نقل مکان میکنند. فرزندان آنها، در حین کاوش در باغ، درختی عظیم و باستانی پیدا میکنند که ساکنانش موجوداتی عجیب و دوستداشتنیاند. این درخت، راهی به سرزمینهای جادویی و شگفتانگیز میگشاید؛ سرزمینهایی که هر بار متفاوتاند و ماجراهای تازهای پیش میآورند. در طول این سفرها، بچهها با چالشها و خطراتی روبهرو میشوند که آنها را به هم نزدیکتر میکند. این ماجراجوییها نهتنها آنها را به دنیاهای جدید میبرد، بلکه به کشف رازهای خانوادگی و تقویت پیوندهای عاطفیشان نیز کمک میکند.