خلاصه داستان: پس از پایان تمرینهای سخت هاشیرا، سپاه شکارچیان دیو در آستانه نبردی سرنوشتساز قرار میگیرد. موزان کیبوتسوجی، ارباب شیاطین، به عمارت اوبویاشیکی حمله میکند و جان رهبر سپاه را به خطر میاندازد. تانجیرو و دیگر شکارچیان برای نجات او میشتابند، اما با قدرت شیطانی موزان به درون قلعه بینهایت پرتاب میشوند. این دژ اسرارآمیز که شبکهای از اتاقهای بیپایان و تلههای مرگبار است، به میدان نبرد نهایی تبدیل میشود. هر یک از هاشیراها و شکارچیان با شیاطین قدرتمند روبهرو میشوند و رازهای تازهای از گذشته موزان و حقیقت پیوند او با دژ آشکار میگردد. نبردی که سرنوشت بشریت را رقم میزند.
خلاصه داستان: سوفی و آگاتا، دو دوست صمیمی با آرزوهای متضاد، از دهکده خود گاوالدون ربوده میشوند و به مدرسهای افسانهای در سرزمینی دیگر منتقل میشوند؛ مدرسهای که دانشآموزان را برای تبدیل شدن به قهرمانان افسانهها یا شروران بزرگ تربیت میکند. سوفی که همیشه رویای قهرمان شدن را دارد، بهطور غیرمنتظرهای در مدرسه شر جای میگیرد و آگاتا که ظاهری تاریک دارد، در مدرسه خیر قرار میگیرد. این جابهجایی، آنها را در مسیری پر از آزمون، دوستی و رازهای پنهان قرار میدهد. در این میان، آنها باید با هویت واقعی خود روبهرو شوند و بفهمند که خیر و شر همیشه آنطور که به نظر میرسد ساده نیست.
خلاصه داستان: در قلعهای دورافتاده و پررمزوراز، زندگی آرام چری، عروس جوان و بیگناه، با شوهرش که او را نادیده میگیرد، یکنواخت و خستهکننده میگذرد. اما ورود یک مهمان جذاب و مرموز، نظم شکنندهی این خانه را به هم میریزد. در همین حال، هیرو، خدمتکار وفادار و فداکار، در سایهها به تماشای این تحولات مینشیند و رازهایی از گذشته را در دل دارد. رابطههای ظریف میان این چهار نفر به تدریج به آشوب کشیده میشود و هر یک با انتخابهایی دشوار روبهرو میشوند. عشق، خیانت و فداکاری در فضایی پرتنش و احساسی روایت میشود؛ جایی که هیچکس آنقدر که به نظر میرسد ساده نیست.
خلاصه داستان: در زندگی پس از مرگ، ارواح یک هفته فرصت دارند تا تصمیم بگیرند ابدیت را کجا بگذرانند. جوآن زنی میانسال با انتخابی غیرممکن روبرو است: ماندن در ابدیت با همسرش که سالها با او زندگی کرده، یا پیوستن به اولین عشقش که در جوانی از دست داده و دههها منتظر آمدنش بوده است. این انتخاب نه تنها سرنوشت او، بلکه مفهوم عشق و جاودانگی را زیر سوال میبرد.
خلاصه داستان: در قرن پانزدهم، شاهزادهای پس از مرگ همسرش، خدا را انکار میکند و به نفرینی ابدی دچار میشود: او به دراکولا، خونآشامی جاودانه تبدیل میگردد. او محکوم است قرنها سرگردان بماند، با سرنوشت و مرگ بجنگد و تنها با امیدِ دوباره پیوستن به عشق ازدسترفتهاش زنده بماند. این روایت عاشقانه و تاریک، تلاشی است برای بازتعریف اسطورهای کلاسیک با نگاهی نو و احساسی.
خلاصه داستان: چارلی، سگی معمولی در حومه شهر، در یک شب طوفانی توسط موجودات فضایی ربوده میشود و در بازگشت، قدرتهای فراطبیعی خیرهکنندهای به دست میآورد. او حالا میتواند پرواز کند، از قدرت و سرعت فوقالعاده برخوردار است و با هوشی فراتر از انسان، به یک ابرقهرمان محبوب شهر تبدیل میشود. اما آرامش او دیری نمیپاید؛ گربهای شرور و حیلهگر به نام «بیب» که از یک آزمایشگاه مخفی فرار کرده، نقشهای شوم برای به بردگی کشیدن بشریت در سر دارد. چارلی به همراه دوستان جدیدش، از جمله یک موش فضایی باهوش و یک پرنده رباتیک، به مقابله با این تهدید برمیخیزد. در این میان، او با صاحبش که پسر نوجوانی به نام جک است، روابطش را عمیقتر میکند و میآموزد که قهرمان واقعی بودن فقط به قدرت نیست، بلکه به شجاعت، وفاداری و عشق به دیگران بستگی دارد.