خلاصه داستان: یک سفر عاشقانه به کلبهای دورافتاده برای سالگردشان، رنگ و بوی ترسناک به خود میگیرد وقتی حضور موجودی تاریک آشکار میشود و زوج را وادار میکند با گذشتهٔ وحشتناک آن ملک روبهرو شوند.
خلاصه داستان: پس از مرگ پدرش، مادر ویرا دچار بحران روانی شد. برای شروعی تازه، خانواده به شهری جدید نقل مکان میکنند و با هم یک سالن آرایش افتتاح میکنند. در حالی که خانواده تلاش میکند خود را با زندگی جدید وفق دهد، مادر ویرا، یانتی، رفتارهای عجیب و خشونتآمیزی از خود نشان میدهد که یادآور بحران روانیاش است و بهطور خاص به زندگی جنسی پسرش وسواس پیدا میکند. ویرا شروع به بررسی این وقایع عجیب میکند و درمییابد که یک آیین خطرناک و تسخیر شیطانی، تنها نوک کوه یخ ماجرا هستند.
خلاصه داستان: در قرن پانزدهم، شاهزادهای پس از مرگ همسرش، خدا را انکار میکند و به نفرینی ابدی دچار میشود: او به دراکولا، خونآشامی جاودانه تبدیل میگردد. او محکوم است قرنها سرگردان بماند، با سرنوشت و مرگ بجنگد و تنها با امیدِ دوباره پیوستن به عشق ازدسترفتهاش زنده بماند. این روایت عاشقانه و تاریک، تلاشی است برای بازتعریف اسطورهای کلاسیک با نگاهی نو و احساسی.
خلاصه داستان: جیمز ساندرلند، مردی که پس از سالها هنوز درگیر فقدان عشق زندگیاش است، نامهای مرموز از مری دریافت میکند که او را به سایلنت هیل فرا میخواند. شهری که زمانی خاطرات خوشی را برای او تداعی میکرد، حالا در مه و تاریکی فرو رفته است. جیمز در جستجوی مری، با موجودات وحشتناکی روبرو میشود که تجسم گناهان و ترسهای درونیاش هستند. او در این سفر پرخطر، با حقیقتی تکاندهنده درباره خود و گذشتهاش آشنا میشود. بازگشت به سایلنت هیل روایتی روانشناختی از عشق، گناه و رستگاری است که تماشاگر را تا پایان درگیر خود نگه میدارد.
خلاصه داستان: آرینی به همراه خانوادهاش برای آغاز زندگیای تازه به شهری کوچک نقل مکان میکند. اما به زودی در یک انبار متروکه، آینهای باستانی و مرموز پیدا میکنند که گویی نیرویی شوم در آن نهفته است. با کشف این آینه، رویدادهای وحشتناکی یکی پس از دیگری رخ میدهد و آرامش خانواده به کابوسی بیپایان تبدیل میشود. آرینی باید راز این آینه را کشف کند و با نیروهای ماورایی که تهدیدش میکنند مقابله کند. او در این مسیر با حقایق تلخی از گذشته روبهرو میشود و باید برای نجات خانوادهاش با ترسهای درونیاش دست و پنجه نرم کند.