خلاصه داستان: رینا زنی جوان است که پس از چند سقطهای مکرر، با پدیدهای فراطبیعی و ترسناک روبهرو میشود. موجودی شبحگونه و پیرمردمانند به نام «گتیه ایرنگ» که در باورهای محلی به موجودی شیطانی و نفرینشده معروف است، به نظر میرسد نسلهای پیاپی خانواده او را هدف گرفته است. رینا برای یافتن ریشه این نفرین و نجات خود و خانوادهاش، وارد سفری تاریک و پر از راز میشود. او در این مسیر با حقایقی درباره گذشته خانوادهاش روبهرو میشود که نهتنها هویت او را به چالش میکشد، بلکه مرز میان واقعیت و توهم را برایش مبهم میسازد. هرچه رینا به حقیقت نزدیکتر میشود، خطر بیشتری او را تهدید میکند. فیلم خون سیاه روایتی است از تقابل انسان با نیروهای ماورایی و تلاش برای شکستن یک چرخه وحشت که نسلها ادامه یافته است.
خلاصه داستان: شبی که قرار بود آرامترین شب سال باشد، به وحشتناکترین شب زندگی یک محیطبان تازهکار تبدیل میشود. در پارک ملی گلیشر، دو حمله مرگبار خرسهای گریزلی اردوگاهها را در هم میکوبد و هرج و مرج همه جا را فرا میگیرد. در میان تاریکی و فریادهای وحشت، محیطبان جوان باید میان نجات جان انسانها و احترام به طبیعت، تصمیمهایی بگیرد که شاید تا آخر عمر او را رها نکنند. آیا او میتواند این شب کابوسوار را به صبح برساند؟
خلاصه داستان: وقتی یک قارچ بسیار خطرناک از یک آزمایشگاه محرمانه فرار میکند، یک مأمور سابق مبارزه با بیوتروریسم دوباره به میدان فراخوانده میشود. او همراه با دو کارمند جوان باید با تهدیدی نامرئی و خارج از کنترل روبهرو شود.
خلاصه داستان: دختری جوان به نام دیل بهعنوان پرستار جدید بهسرعت استخدام میشود و به خانهای دورافتاده در کنار دریا میرود. اما خیلی زود خود را در میان هرجومرجی مییابد و مجبور میشود با بیماری سرکش، همسایههایی مرموز و پدیدههای ترسناک ماورایی که این خانه را تسخیر کردهاند روبهرو شود. آیا این خانه واقعاً تسخیر شده است؟ یا چیزی شیطانیتر در آن پنهان است؟ اکنون، هرچه شرایط برای دیل دشوارتر میشود، او دیگر نمیداند به چه کسی میتواند اعتماد کند و…
خلاصه داستان: سیدنی پرسکات پس از سالها تلاش برای رهایی از گذشتهای خونین، سرانجام زندگی آرامی برای خود و خانوادهاش ساخته است. اما آرامش او با ظهور یک قاتل جدید که نقاب روح را بر چهره دارد، به هم میریزد. این بار، دختر سیدنی هدف اصلی قاتل قرار میگیرد و او ناگزیر میشود بار دیگر به میدان مبارزه بازگردد. سیدنی که میداند این قاتل با انگیزهای شخصی او را تعقیب میکند، باید با کابوسهای گذشتهاش روبرو شود و برای محافظت از خانوادهاش، به ریشههای این خشونت پی ببرد. در این مسیر، او با متحدان قدیمی و چهرههای جدیدی همراه میشود، اما اعتماد کردن در دنیایی که همه چیز شبیه یک بازی ترسناک است، خطرناکترین انتخاب ممکن است. آیا سیدنی میتواند یک بار برای همیشه به این کشتارها پایان دهد؟
خلاصه داستان: دو همکار در یک جزیره متروکه گیر میافتند، تنها بازماندگان یک سقوط هواپیما. در این جزیره، آنها باید بر غم و اندوه گذشته غلبه کنند و برای زنده ماندن با هم تلاش کنند، اما در نهایت، زنده ماندن در این جزیره، نبردی از اراده و هوش است.