خلاصه داستان: هانا، یک طراح مد جوان و پر از استرس، درگیر افکار منفی و اضطرابهای درونی است. زندگی او وقتی به کلی دگرگون میشود که تاریکترین بخش وجودش به شکلی وحشتناک و غیرقابل تصور به موجودی زنده و مستقل تبدیل میشود. این زائده که نمادی از سرکوبها و ترسهای اوست، به مرور بزرگ و بزرگتر میشود و زندگی هانا را به کابوسی تمامعیار تبدیل میکند. او باید با این هیولای درونی روبرو شود و راهی برای متوقف کردن رشد آن بیابد.
خلاصه داستان: پس از مرگ ناگهانی همسرش، بث به تنهایی در خانه کنار دریاچه به زندگی ادامه میدهد. در میان غم و تنهایی، او با پیامهای مرموزی در تلفن همراه همسرش روبهرو میشود که او را به کشف رازهای تاریکی میکشاند. بث با جستجو در آثار همسرش، متوجه میشود که او معماری عجیب و پنهانی در اطراف خانه طراحی کرده است؛ ساختارهایی که انگار برای محافظت در برابر چیزی ناشناخته ساخته شدهاند. هرچه بث بیشتر به گذشته همسرش پی میبرد، حقیقت تلختری آشکار میشود و مرز میان واقعیت و توهم کمرنگ میگردد. او باید میان عقل و جنون، عشق و خیانت، راهی برای بقا بیابد.
خلاصه داستان: آنتونی میلر، بازیگری که سالهاست با اعتیاد و آشفتگی روحی دستوپنجه نرم میکند، برای احیای حرفهاش نقش یک کشیش را در فیلمی ترسناک و فراطبیعی میپذیرد. اما از همان روزهای ابتدایی فیلمبرداری، رفتارهای عجیب و خطرناکی از او سر میزند که نهتنها همکارانش را نگران میکند، بلکه دختر ازخودبیگانهاش، لی، را نیز به وحشت میاندازد. لی که سالهاست با پدرش رابطهای نداشته، با مشاهده این تحولات به این فکر میافتد که آیا آنتونی دوباره به دام اعتیاد افتاده یا نیرویی شوم و ماورایی در وجود او رخنه کرده است. او برای کشف حقیقت، وارد دنیای تاریک فیلمسازی پدرش میشود و با رازی ترسناک روبهرو میشود که زندگی هر دوی آنها را تهدید میکند.
خلاصه داستان: دختری جوان به نام پرل (مروارید) در مزرعهای دور افتاده همراه با خانواده خود زندگی میکند. پرل وظیفه دارد تا هر روز به پدر بیمار خود تحت نظر مادر سختگیرش، رسیدگی کند. اما امید به داشتن یک زندگی پر زرق و برق، جاه طلبیها و وسوسههای درونی پرل به مرور زمان تاثیرات وحشتناکی بر روی او گذاشته و باعث شکلگیری شخصیتی شرور در وجود وی میشود که...
خلاصه داستان: آنیا، نامزد امت، پس از مرگ مادر امت، رفتاری عجیب و نگرانکننده از خود نشان میدهد. او ادعا میکند که روح مادر امت به بدنش منتقل شده و با لحن و خاطراتی که تنها مادر امت میدانسته، او را به چالش میکشد. امت که درگیر سوگواری و احساس گناه است، باید میان واقعیت و توهم سرگردان شود و برای نجات آنیا، با عمیقترین آسیبهای روحی خود روبهرو شود. این درگیری روانی، مرزهای عشق و جنون را محو میکند و امت را در موقعیتی قرار میدهد که هر انتخابی ممکن است عواقب جبرانناپذیری داشته باشد.
خلاصه داستان: گروهی از نوجوانان در شهر کوچک سالِم، چاقوی مرموزی را در خانهای متروکه پیدا میکنند. این چاقو متعلق به موجودی اهریمنی به نام «آنتونیو» است که با هر بازی کودکانهای که با آن انجام شود، قدرت میگیرد. نوجوانان به تدریج متوجه میشوند که این شیطان آنها را مجبور میکند تا نسخههای مرگبار بازیهای کودکیشان را انجام دهند. هر بازی یک قربانی میگیرد و هیچ راه فراری نیست. آنها باید راز این چاقو را کشف کنند و پیش از آنکه همهشان قربانی شوند، جلوی آنتونیو را بگیرند. اما این موجود از ذهنهایشان تغذیه میکند و آنها را در برابر یکدیگر قرار میدهد.