خلاصه داستان: سالها پس از پایان دبیرستان، اسکات مککال و دوستانش با بازگشت یک تهدید باستانی به نام ناگیتسونه مواجه میشوند. این موجود مرموز که از گذشتههای دور برخاسته، بیکن هیلز را در خطر نابودی قرار میدهد. اسکات که حالا به تنهایی از شهر محافظت میکند، باید متحدان قدیمی خود را دوباره جمع کند و با قدرتی تازه به جنگ شیطان برود. در این میان، لیام و دیگر گرگینههای جوان نیز برای نجات شهر به او میپیوندند. اما این بار، دشمنی خطرناکتر از همیشه در کمین است و هرکسی ممکن است قربانی بعدی باشد. آیا اسکات میتواند با تکیه بر دوستی و شجاعت، بیکن هیلز را از نابودی نجات دهد؟
خلاصه داستان: نویسندهای نابغه و منزوی در عمارتی دورافتاده زندگی میکند و یک شب را به انتظار مینشیند تا با فرد خیالی خودساختهاش روبهرو شود. این موجود که بازتابی تاریک از ذهن اوست، قصد نابودیاش را دارد. نویسنده در این برخورد، با چالشهای درونی و گذشته خود مواجه میشود و مرز میان واقعیت و خیال برایش محو میگردد. او باید برای بقا با ترسهایش روبهرو شود و حقیقت پنهان در وجود خود را کشف کند. این اثر سینمایی با فضاسازی تاریک و معمایی، سفر ذهنی شخصیتی پیچیده را روایت میکند که درگیر هویت دوگانه خود شده است.
خلاصه داستان: خواب رویایی روایتگر داستان آماندا، مادر جوانی است که به همراه دختر کوچکش به یک منطقه روستایی دورافتاده سفر میکند. او در آنجا با دیوید، مردی مرموز و همسرش کاری، آشنا میشود. در خلال تعطیلات، اتفاقی غیرمنتظره رخ میدهد که زندگی همه را دگرگون میکند. این فیلم با فضاسازی سورئال و روایت غیرخطی، به عمق رابطه مادر و فرزند و ترسهای پنهان انسانی میپردازد. داستان با پرسشهای بیپاسخ درباره هویت، خاطره و واقعیت، تماشاگر را تا پایان درگیر میکند. خواب رویایی اقتباسی است از رمانی به همین نام نوشته سامانتا شوبلین که با نگاهی شاعرانه به مفاهیم عشق و فاجعه میپردازد.
خلاصه داستان: گریس، زن جوانی که از مرگ برادرش مایکل، کشیشی که ظاهراً خودکشی کرده، دچار تردید شده، برای یافتن حقیقت به صومعهای دورافتاده در اسکاتلند سفر میکند. او در آنجا با راهبهها و کشیش محلی روبهرو میشود که هرکدام رازی را پنهان میکنند. به تدریج، گریس با نشانههایی از یک توطئه تاریک و فراطبیعی مواجه میشود که مرگ برادرش را به آیینهای مرموز و نیروهای شیطانی مرتبط میسازد. او در تلاش برای کشف واقعیت، با ترسهای درونی و گذشته پنهان خود نیز روبهرو میشود. این جستوجو او را به مرز جنون و ایمان میکشاند و رازهایی را برملا میکند که زندگیاش را برای همیشه تغییر میدهد.
خلاصه داستان: در شهری خیالی و رنگی، لیلی مانستر، خونآشامی ۱۵۰ ساله، در آرزوی یافتن عشق واقعی است. او با هرمان، موجودی سبز و غولپیکر با قلبی مهربان و روحیهای کودکانه، آشنا میشود و این دو در نگاه اول عاشق یکدیگر میشوند. اما خوشبختی آنها با مخالفت پدر لیلی، کنت دراکولا، روبهرو میشود که برای دخترش شوهری شایستهتر و بهظاهر باشکوهتر میخواهد. هرمان برای اثبات لیاقت خود به خانوادهی خونآشامها، وارد ماجراهایی عجیب و خندهدار میشود. در همین حین، نقشههای کنت برای برهم زدن این عشق، به موقعیتهای کمدی و طنزآمیز منجر میشود. فیلم روایتگر تلاش هرمان و لیلی برای رسیدن به خوشبختی در دنیایی پر از موجودات عجیب و غریب، با سبک بصری الهامگرفته از آثار دهه ۶۰ میلادی است.
خلاصه داستان: مارگوت، زن جوانی که سالها از خانه خانوادگیاش دور بوده، بهدنبال کشف حقیقت مرگ خواهرش ایوی که بیست سال پیش در همان خانه جان باخته، به آنجا بازمیگردد. او هر شب ساعت ۹:۰۹ با حضور روح ایوی مواجه میشود و این برخوردهای وحشتناک او را به این باور میرساند که برای رهایی باید راز آن شب را یکبار برای همیشه آشکار کند. مارگوت در این مسیر با خاطرات تلخ کودکی و رازهای پنهان خانواده روبهرو میشود و هر قدم او را به حقیقتی تازه و ترسناکتر نزدیک میکند. او باید میان واقعیت و توهم تمایز بگذارد و پیش از آنکه دیر شود، معمای مرگ ایوی را حل کند.