خلاصه داستان: در جشنهای سالانهٔ «بازگشت به خانه» که به مناسبت صلح میان وایکینگها و اژدهایان برپا میشود، هیکاپ و دوستانش تلاش میکنند تا داستانهای قدیمی را برای نسل جدید روایت کنند. اما بچههای کوچک وایکینگ که هرگز اژدها را از نزدیک ندیدهاند، با ترس و بدبینی به آنها نگاه میکنند. هیکاپ که میخواهد پل ارتباطی میان دو قوم را حفظ کند، با کمک توثلس (دندانخنجر) و خانوادهاش تصمیم میگیرد نمایشی ترتیب دهد تا کودکان را با طبیعت مهربان اژدهایان آشنا کند. در همین حین، توثلس نیز با یادآوری خاطرات گذشته، سعی در برقراری پیوند عاطفی با نسل جدید دارد. این ویژهنامهٔ کوتاه و دلنشین، روایتی تازه از دوستی، خانواده و پذیرش تفاوتهاست که در فضایی سرشار از حس نوستالژی و ماجراجویی روایت میشود.
خلاصه داستان: لسی، سگ وفادار و باهوشی است که با خانوادهای مهربان در یک دهکده کوچک زندگی میکند. اما وقتی پدر خانواده به دلیل مشکلات مالی شغلش را از دست میدهد، آنها ناگزیر میشوند لسی را به یک دوک ثروتمند بفروشند. لسی که به صاحب جوانش فلوریان دلبسته است، از خانه جدیدش فرار میکند و سفری پرمخاطره را در دل طبیعت زیبا و خشن آغاز میکند تا به خانه بازگردد. در طول این مسیر طولانی، او با انسانهای گوناگونی روبهرو میشود که برخی به او کمک میکنند و برخی قصد آسیب رساندن به او را دارند. فلوریان نیز که دلتنگی برای لسی او را رنج میدهد، تصمیم میگیرد او را پیدا کند. این فیلم روایتی گرم و احساسی از وفاداری، امید و پیوند عمیق میان انسان و حیوان است.
خلاصه داستان: در این قسمت، فرزندان بزرگترین مأموران مخفی جهان، تونی و پتی تورِز، به نامهای نیکی و تیجی، ناخواسته درگیر ماجرایی خطرناک میشوند. آنها هنگام بازی با یک بازی ویدیویی جدید، به طور اتفاقی ویروسی را منتشر میکنند که به خالق بازی، یعنی «کینگ رِی»، امکان کنترل تمام فناوریهای زمین را میدهد. حالا والدین آنها که جاسوسان کارکشتهای هستند، برای مقابله با این تهدید فراخوانده میشوند، اما دشمن آنها را به دام میاندازد. نیکی و تیجی که تازه از هویت واقعی پدر و مادرشان باخبر شدهاند، برای نجات آنها و جهان، آموزشهای پنهان جاسوسی را در پیش میگیرند. آنها با کمک ابزارهای پیشرفته و همکاری با سایر کودکان جاسوس، تلاش میکنند جلوی نقشه شوم کینگ ری را بگیرند و ثابت کنند که شجاعت و هوش، همیشه در دلهای کوچک هم میتواند جایی داشته باشد.
خلاصه داستان: در چهارمین قسمت از مجموعه محبوب هتل ترنسیلوانیا، ون هلسینگ، پدرزن دراکولا، اختراع عجیبی میسازد که قرار است آرزوی دراکولا را برآورده کند، اما همهچیز خراب میشود. اشعه این دستگاه به همه هیولاها برخورد میکند و آنها را به انسان تبدیل میکند؛ از سوی دیگر، جانی، داماد خوشبرخورد، به یک هیولای سبز و عجیب تبدیل میشود. حالا دراکولا که در بدن یک انسان معمولی گرفتار شده و قدرتهایش را از دست داده، باید با جانی همراه شود تا راهی برای بازگشت به حالت عادی پیدا کنند. آنها سفری پر از ماجراجویی را در جنگلهای آمازون آغاز میکنند و در این مسیر با چالشهای خندهدار و موقعیتهای عجیبی روبهرو میشوند. این انیمیشن کمدی و خانوادگی با روایتی تازه، مفهوم همدلی و پذیرش تفاوتها را با طنزی شیرین به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: در این قسمت از مجموعه انیمیشنی محبوب داستان سبزیجات، لری خیار در نقش کارآگاه شیرلاک هولمز به همراه دستیارش باب گوجهفرنگی (دکتر واتسون) مأمور حل معمای دزدیده شدن خطکش طلایی میشوند. این ماجراجویی آنها را به دل شهر سبزیجات میکشاند و در مسیر با شخصیتهای رنگارنگ و ماجراهای هیجانانگیز روبرو میشوند. در نهایت، آنها درمییابند که صداقت و رعایت قانون طلایی (با دیگران چنان کن که دوست داری با تو کنند) مهمترین درس این داستان است. این انیمیشن کوتاه با تلفیق طنز، موسیقی و پیامهای اخلاقی، تجربهای سرگرمکننده و آموزنده برای کودکان فراهم میکند.
خلاصه داستان: رودولف، گربهای سیاه و خوشحال، روزی بهطور ناگهانی از خانه و استاد مهربانش در یک شهر کوچک جدا میشود. او بهاشتباه سوار بر کامیونی میشود که او را به توکیو، پایتخت شلوغ و پر از گربههای ولگرد، میبرد. رودولف که از تنهایی و بیخانمانی میترسد، با گربهای خیابانی و باهوش به نام ایپیپون آشنا میشود. ایپیپون که ظاهری خشن و ترسناک دارد، در ابتدا رودولف را تحویل نمیگیرد، اما کمکم میان آنها دوستی عمیقی شکل میگیرد. رودولف در تلاش برای یافتن راه بازگشت به خانه، با چالشها و ماجراهای هیجانانگیزی در شهر بزرگ روبهرو میشود و معنای واقعی دوستی، شجاعت و خانواده را کشف میکند.