خلاصه داستان: نوبیتا در آستانه ازدواج با شیزوکا، به دلیل ترس از آینده و نگرانی از ناتوانی در خوشبخت کردن او، از مراسم فرار میکند. در همین حین، نوبیتای جوان و دورامون با استفاده از ماشین زمان، به گذشته سفر میکنند تا خرس عروسکی را که یادگار مادربزرگ نوبیتاست پیدا کنند. اما در این میان، نوبیتای بزرگسال که از زمان حال گریخته، به اشتباه وارد زندگی نوبیتای جوان میشود. حالا دورامون و دوستانشان باید نوبیتای بزرگسال را به آینده بازگردانند تا او بتواند با ترسهایش روبرو شود و معنای واقعی خوشبختی و عشق را درک کند. این سفر پرماجرا، نوبیتا را با خاطرات کودکی، محبت مادربزرگ و اهمیت مسئولیتپذیری آشنا میسازد.
خلاصه داستان: جانی پاف، قهرمان کوچک و بامزهٔ تایگاسویل، به همراه دوستان وفادارش در یک ماجراجویی تازه و پرهیجان شرکت میکند. این بار، نقشههای شوم مهندس شرور، اتو فون واروس، آرامش شهر را به خطر انداخته است. جانی و گروهش باید با هوش و شجاعت خود، راز این نقشه را کشف کنند و جلوی نابودی تایگاسویل را بگیرند. در این مسیر، آنها با چالشهای متعددی روبهرو میشوند که هر کدام نیازمند همکاری و خلاقیت است. این انیمیشن ماجراجویانه با روایتی سرگرمکننده و شخصیتهای دوستداشتنی، مخاطبان کودک و خانواده را به دنیایی پر از خنده و هیجان میبرد.
خلاصه داستان: جک اسکلینگتون، پادشاه شهر هالووین، از ترساندن انسانها در هر سال با همان ترفندهای تکراری خسته شده است. او به طور اتفاقی به دروازهای به شهر کریسمس میافتد و شیفته شادی و روشنایی آن میشود. جک تصمیم میگیرد کریسمس را خودش به دست بگیرد و برای این کار بابانوئل را میدزدد. او با کمک اهالی هالووین، هدایایی ترسناک و شیطانی میسازد تا در شب کریسمس به کودکان تحویل دهد. اما سالی، عروسک پارچهای باهوشی که مخفیانه عاشق جک است، از نقشه او آگاه میشود و سعی میکند جلوی فاجعه را بگیرد. در حالی که جک به اشتباه خود پی میبرد، بابانوئل باید هر چه سریعتر نجات یابد تا کریسمس نجات پیدا کند.
خلاصه داستان: آقای فاکس به همراه همسر و فرزندانش در دامنهی یک تپه در همسایگی خانوادههای گورکن، خز و خرگوش زندگی میکند. فاکس هر شب به یکی از سه مزرعهدار پایین تپه دستبرد میزند. یک روباه باهوش نمیتواند در برابر بازگشت به رفتارهای دزدیاش از مزرعه مقاومت کند و سپس باید به جامعهاش کمک کند تا از انتقام کشاورزان جان سالم به در ببرد. تا اینکه کشاورزها به نامهای باگیس، بانس و بین تصمیم میگیرند به کمک هم روباه را به دام بیندازند و...
خلاصه داستان: دختربچهای به نام رایلی به خاطر شرایط خانوادگیاش، مجبور میشود به همراه پدر و مادرش به سان فرانسیسکو نقل مکان کند. رایلی در این شهر جدید باید دوستان جدید پیدا کرده و وضعیت خودش را با این محیط تطبیق دهد. اما با این حال، پنج احساس مهم ذهن او شامل خوشی، ناراحتی، خشم، ترس و انزجار قادر نیستند در موقعیت جدیدی که رایلی در آن قرار گرفته مدیریت همیشگیشان را بر ذهن او داشته باشند و دائما در حال کشمکش هستند. این کشمکشها باعث میشود خوشی و ناراحتی به طور اتفاقی از مرکز کنترل ذهن رایلی خارج شوند و در اعماق ذهن او گم شوند. حالا آن دو باید راه خود را به مرکز کنترل بازگردانند تا تعادل احساسی رایلی را برقرار کنند.
خلاصه داستان: در طول تعطیلات زمستانی، کودکان یک روستای کوچک تصمیم میگیرند تا یک جنگ برف بزرگ برگزار کنند. لوک و سوفی، هر دو ۱۱ ساله، به عنوان رهبران طرفین انتخاب میشوند. سوفی و گروهش از یک قلعهی برفی در برابر لشکر لوک دفاع میکنند. هر طرفی که در پایان تعطیلات قلعه را تصرف کند، برنده است. این تفریح جوانانه به یک درگیری جدیتر تبدیل میشود، اما شادی زمانی بازمیگردد که همهی کودکان تصمیم میگیرند به جای حمله به یکدیگر، به قلعه حمله کنند و با خوشحالی آخرین تکه از آن را نابود کنند.