خلاصه داستان: یک سال از کابوس ماورایی در پیتزای فردی فزبیر گذشته است و اکنون داستانهایی که دربارهی آن اتفاقات نقل میشوند، به افسانهای محلی و اغراقآمیز تبدیل شده و الهامبخش نخستین «فَزفِست» شهر شدهاند. در حالی که حقیقت از ابی پنهان نگه داشته شده، او پنهانی از خانه بیرون میزند تا دوباره با فردی، بانی، چیکا و فاکسی ارتباط برقرار کند؛ و همین کار زنجیرهای هولناک از رویدادها را رقم میزند که رازهای تاریک مربوط به ریشهی واقعی پیتزای فردی را فاش کرده و وحشتی را آزاد میکند که دههها در خفا پنهان بوده است.
خلاصه داستان: ساموئل، روزنامهنگار میانسال، بههمراه آوا، کارآموز جوان و دخترش، برای مجلهشان پروندهٔ قتل دختری جوان را پوشش میدهند. در جریان تحقیق، آنها به شباهتهای نگرانکنندهای میان این قتل و قتل زن دیگری پی میبرند. هرچه deeper میروند، رازهای تاریکی از جامعه و روابط انسانی آشکار میشود. این درام معمایی با بازی استفان کرپون، پائول حامی، سامی بواجیله و مالوری وانِک، به کارگردانی پیتر دورونتزیس، روایتی تأملبرانگیز از عدالت و حقیقت ارائه میدهد.
خلاصه داستان: یک بازپرس به همراه فیلمبردارش پس از یک خودکشی مشکوک، وارد یک مجتمع آپارتمانی میشوند تا پاسخی برای این سوال پیدا کنند، اما در عوض متوجه میشوند که چیزی وحشتناک در راهروها پرسه میزند.
خلاصه داستان: زنی جوان که میخواهد از زندگی پرآشوبش فاصله بگیرد و به آرامش برسد، شغلی را بهعنوان نگهبان آتشسوزی در برجی دورافتاده در دل طبیعت وحشی میپذیرد. اما با جا افتادن در نقش جدیدش، اتفاقات عجیب و ناآرامکنندهای رخ میدهد و او باید پیش از آنکه دیر شود، رازهای هولناکی را که خلوت و انزوایش را بر هم زدهاند، کشف کند.
خلاصه داستان: یک هکر جوان به نام جیک، که درگیر زندگی پرخطر و بیثبات است، توسط یک باند مرموز فریب داده میشود تا به حساب بانکی زنی بیخبر نفوذ کند و از آن سرقت کند. اما این سرقت ساده، او را درگیر توطئهای پیچیده میکند که فراتر از تصورش است. جیک بهتدریج متوجه میشود که قربانی او، زنی با گذشتهای مرموز است و پولهای سرقتشده به جایهای خطرناکی میروند. حالا او باید بین نجات خود و کشف حقیقت، یکی را انتخاب کند. در این مسیر، جیک با شخصیتهایی روبهرو میشود که هرکدام نقشی در این بازی تاریک دارند و او باید با تکیه بر مهارتهای هکری و هوش خود، از این پیچ و خم جان سالم به در ببرد.
خلاصه داستان: مادری که برای یک شرکت تولید مهمات کار میکند، پس از مرگ پسرش در یک حادثه تیراندازی، متوجه میشود که گلولهای که او را کشته، توسط خودش طراحی و ساخته شده است. او که با موجی از اندوه و گناه دست و پنجه نرم میکند، تصمیم میگیرد حقیقت را درباره این اتفاق پیدا کند. جستوجوی او او را به قلب صنعت اسلحهسازی میکشاند، جایی که با فساد، پنهانکاری و توطئههایی روبهرو میشود که بسیار فراتر از تصور اوست. او باید میان وفاداری به کارفرمایانش و عدالتخواهی برای فرزندش یکی را انتخاب کند و در این مسیر، رازهای تاریکی از گذشته خود و شرکتی که در آن کار میکند، برملا میشود.