خلاصه داستان: پس از مرگ همسرش در یک سانحه رانندگی، رامونا (استلا کاهیها) با دو فرزندش در خانهای دورافتاده زندگی میکند و درگیر سوگ و مشکلات مالی است. روزی زنی مرموز با چهرهای نیمهپوشیده در حیاط خانه ظاهر میشود و با لحنی تهدیدآمیز جملهای درباره آینده مرگبارشان بر زبان میآورد. رامونا در ابتدا او را نادیده میگیرد، اما با تکرار حضور زن و نفوذ تدریجی او به خانه، درمییابد که این موجود با گذشتهای پنهان و نیرویی فراطبیعی مرتبط است. او برای محافظت از فرزندانش باید حقیقت را کشف کند و در مرز میان خیال، ذهن آسیبدیده و واقعیت تلخ، انتخابی مرگبار انجام دهد. دلهره و تعلیق در طول داستان تشدید میشود و رامونا در تلاش است تا با شناخت هویت واقعی زن، راز وحشتآفرین او را بگشاید.
خلاصه داستان: پس از ۳۷ سال، آب کانالهای آمستردام بار دیگر به رنگ خون درمیآید. تارا لی، کارآگاه جوان، مأمور رسیدگی به مجموعهای از جنایتهای هولناک میشود و برای پیشبرد تحقیقات از ویسر، کارآگاه بازنشستهای که سالها پیش قاتل زنجیرهای کانالها را دستگیر کرده بود، کمک میگیرد. آنها در جریان این پرونده با دشمنی روبهرو میشوند که به نظر میرسد تواناییهایی فراتر از حد معمول انسان دارد.
خلاصه داستان: هر شب، یک چوپان با صدای بلند داستانی جنایی و معمایی درباره قتل میخوانَد و وانمود میکند که گوسفندانش میتوانند حرفهای او را بفهمند. اما وقتی روزی او را مرده پیدا میکنند، گوسفندان فوراً متوجه میشوند که با یک قتل روبهرو هستند و تصور میکنند همهچیز را درباره چگونگی حل این معما میدانند.
خلاصه داستان: وقتی زندگی ساموئل جوزف از هم میپاشد، او بازرس دایرهای آنتونی خاویر را وارد پروندهای سرنوشتساز میکند. آنتونی باید پیش از آنکه زمان از دست برود، با تمام توان برای کشف حقیقت و افشای راز ماجرا تلاش کند. در این میان، دزد مرموزی که در همسایگی زندگی میکند، همهچیز را پیچیدهتر میکند. آیا آنتونی میتواند پرده از این راز بردارد؟
خلاصه داستان: مافیا یک بازی شناخته شده نقش مخفیست که بر اساس استدلال و استنتاج پیش میرود. در پدرخوانده بازیگران و هنرمندان محبوب، مافیا را حرفهایتر و با کارتهای جذاب و متفاوتی بازی میکنند.