خلاصه داستان: میکی فیتزپاتریک، افسر پلیس زنی است که در یکی از محلههای فیلادلفیا که به شدت تحت تأثیر بحران مواد افیونی قرار گرفته، گشتزنی میکند. او در میان معتادان و خیابانهای خطرناک، به دنبال خواهرش کِیسی میگردد که سالهاست در این بحران گرفتار شده است. با وقوع یک سری قتلهای مرموز در این منطقه، میکی متوجه میشود که گذشتهی شخصی و خانوادگیاش ممکن است به این پروندهها مرتبط باشد. او باید میان وظیفهاش به عنوان یک پلیس و عشق به خواهرش یکی را انتخاب کند.
خلاصه داستان: جاستین وایز، کلاهسبز سابق ارتش، پس از سالها مأموریتهای خطرناک، تصمیم میگیرد زندگی آرامی را در کنار همسر سابق و دختر خردسالش آغاز کند. او به عنوان کلانتر شهر کوچکی در دل کوههای بلو ریج منصوب میشود، جایی که طبیعت بکر و جامعهای صمیمی انتظارش را میکشند. اما آرامش این منطقه با وقوع جنایتهایی مرموز به هم میخورد. جاستین که با گذشتهای پر از خشونت دستوپنجه نرم میکند، باید از مهارتهای نظامی خود برای محافظت از ساکنان استفاده کند. او در این مسیر با چالشهای اخلاقی و شخصی متعددی روبهرو میشود و تلاش میکند تا تعادل میان وظیفه و خانواده را حفظ کند.
خلاصه داستان: در کره جنوبی، جایی که داشتن سلاح گرم به شدت ممنوع است، ناگهان موجی از اسلحههای غیرقانونی وارد کشور میشود. یک پلیس مصمم و باتجربه به نام دو یونگ، که سالها در واحد مبارزه با جرایم سازمانیافته خدمت کرده، متوجه میشود که این اسلحهها از یک شبکه بینالمللی تأمین میشوند. او برای نفوذ به این باند، مجبور میشود با شریکی مرموز و غیرقابل پیشبینی به نام جی هون همکاری کند. جی هون که سابقهای تاریک دارد، تنها کسی است که میتواند دو یونگ را به قلب این شبکه خطرناک هدایت کند. این دو در مسیری پر از خیانت، توطئه و خشونت، باید اعتماد را میان خود ایجاد کنند تا از هرجومرج در کشور جلوگیری کنند.
خلاصه داستان: در حومه شهر بنگلور، کوندانا، یک افسر پلیس دستیار ویژه (ASI) پرشور و مصمم، در یک پاسگاه خیالی مشغول به کار است. او با یک گانگستر محلی قدرتمند درگیر میشود و همزمان زندگی عاشقانهاش با ساهانا با چالشهایی روبرو میگردد. از سوی دیگر، ایسیپی لاکشمی در تعقیب یک جنایتکار بدنام است و راجو برای نجات پسر بیمارش تلاش میکند. این زندگیهای بهظاهر جداگانه در یک پرونده منحصربهفرد در کوندانا به هم گره میخورند و داستانی از رمز و راز، پیوندهای انسانی و تقابل خیر و شر را رقم میزنند.
خلاصه داستان: افسر پلیس درستکاری شروع به تحقیق درباره پرونده گم شدن یکی دیگر از افسران میکند؛ اما آمدن یک زوج مشکوک به ایستگاه پلیس باعث پیچیدهتر شدن پرونده میشود.
خلاصه داستان: میکی اندرسون پس از هشت سال تحمل حبس به زادگاهش در منطقه روستایی ویکتوریا بازمیگردد تا زندگی تازهای آغاز کند. او در دهکده کوچکی ساکن میشود و تلاش میکند با گذشتهاش کنار بیاید، اما به زودی جسد مردی در نزدیکی رودخانه پیدا میشود و همه نگاهها به سمت میکی معطوف میگردد. پلیس محلی به رهبری کارآگاه استرلینگ تحقیقات را آغاز میکند و رازهای پنهان اهالی دهکده یکی پس از دیگری فاش میشود. میکی در تلاش برای اثبات بیگناهی خود، با موانع متعددی روبهرو میشود و باید میان حقیقت و دروغهای قدیمی تمایز قائل شود. این مینیسریال شش قسمتی با فضاسازی تاریک و تعلیقآمیز، مخاطب را تا پایان همراه خود نگه میدارد.