خلاصه داستان: کای، زن خانهداری که از چهل سالگی گذشته، در میان روزمرگیهای زندگی اش گرفتار شده است. وقتی در جریان یک بازی بسکتبال دخترش، به طور ناخواسته به زنی سالخورده آسیب میزند، زنجیرهای از اتفاقات از گذشته و حال در هم میتنند و زندگی او را دگرگون میکنند. این نخستین فیلم بلند چیو یانگ، کارگردانی که با آثار کوتاه خود جایگاه ویژهای در سینما یافته، درامی صمیمی و پرهیجان را به تصویر میکشد. داستان زنی که در میان آشفتگیها، به دنبال راهی برای نجات و تغییر است.
خلاصه داستان: بیل فرلانگ، مردی سختکوش و خانوادهدوست، در دهه ۱۹۸۰ در یک شهر کوچک ایرلندی بهعنوان فروشنده زغال کار میکند تا خانوادهاش را تأمین کند. او که با گذشتهای تلخ دستوپنجه نرم میکند، هنگام تحویل زغال به صومعه محلی، رازی نگرانکننده را درباره رفتار اهالی آنجا کشف میکند. این کشف او را با حقایقی درباره خودش و سکوت همدستانه جامعهای که کلیسای کاتولیک بر آن سایه انداخته، روبهرو میسازد. بیل حالا باید تصمیم بگیرد که در برابر بیعدالتی سکوت کند یا صدایش را بلند کند، حتی اگر بهای آن از دست دادن آرامش و امنیتش باشد.
خلاصه داستان: مکبث با سه جادوگر روبهرو میشود که پیشگویی میکنند او روزی پادشاه اسکاتلند خواهد شد. بانوی مکبث با جاهطلبی خود، او را ترغیب میکند تا پادشاه دانکن را به قتل برساند و تاج و تخت را تصاحب کند. اما پس از به دست آوردن قدرت، احساس گناه و پارانویا دامنگیر آنها میشود. مکبث برای حفظ سلطنت، دست به جنایتهای بیشتری میزند و دوستانش را از میان برمیدارد. در همین حال، بانوی مکبث زیر بار پشیمانی، به جنون میافتد و سرانجام به زندگی خود پایان میدهد. شورشها و خیانتها از هر سو مکبث را تهدید میکنند و پیشگوییهای جادوگران به شکلی شوم و تراژیک آشکار میشوند. این فیلم اقتباسی سینمایی از نمایشنامه ماندگار ویلیام شکسپیر است.
خلاصه داستان: ریوسوکه یوشی، مردی جوان و به ظاهر بیآزار، روزهای خود را صرف خرید و فروش آنلاین کالاهای گوناگون میکند. او که درگیر یک کار پرخطر و سودآور شده، ناخواسته مسیرهایی را میپیماید که خشم و نفرت اطرافیانش را برمیانگیزد. اما این دشمنیها فقط به اختلافات کاری ختم نمیشود؛ ریوسوکه به مرور متوجه میشود که هویت پنهان و رفتار بیملاحظهاش، او را به هدفی برای شکارچیانی ناشناس تبدیل کرده است. زندگی ساده او به یک بازی مرگبار و تعقیبوگریز تمامعیار تبدیل میشود؛ بازیای که در آن هیچکس قابل اعتماد نیست و هر لحظه ممکن است آخرین لحظه باشد.
خلاصه داستان: میسا که با پیشقاعدگی شدید و انگ اجتماعی دست و پنجه نرم میکند، زندگی جدیدی را در شرکت کرِیتا اپتیک آغاز میکند. در میان کار و شیرینیها، او با تاکاتوشی آشنا میشود. علیرغم رفتار آرام او و مبارزه با حملات پانیک، رابطهای عمیق بینشان شکل میگیرد.
خلاصه داستان: جستجوی ادوارد برای یافتن خانوادهی بیولوژیکیاش، او و نامزدش رایلی را به ویلایی باشکوه در ارتفاعات کوهستانهای شمال پرتغال میکشاند. او از هیجان دیدار با مادر گمشده و برادر دوقلویش سرشار است و امیدوار است بالاخره بفهمد که کیست و از کجا آمده است. اما هیچ چیز آنگونه که به نظر میرسد نیست و ادوارد به زودی درمییابد که با آنها توسط رازی هولناک پیوند خورده است. این راز، گذشتهی تاریک خانواده و هویت واقعی او را زیر سؤال میبرد و او را در مسیر خطرناکی قرار میدهد.