خلاصه داستان: آندری دولژنکو، شهروندی که جرئت میکند در برابر نظام شوروی نافرمانی کند، به عنوان یک تهدید شناخته میشود. اما نظام تصمیم میگیرد او را با روشهای ممنوعه روانپزشکی تنبیهی درهم بشکند. این فیلم روایت تلاشهای آندری برای حفظ هویت و مقاومت در برابر سیستمی است که به هر قیمتی سعی در ساکت کردن او دارد. آیا او میتواند در برابر این فشارها ایستادگی کند؟
خلاصه داستان: در اوایل دهه ۱۹۷۰ در فلوریدا، یک ون سفید مرموز توجه دختران جوان را به خود جلب میکند و یکی یکی آنها را ناپدید میکند. یک نوجوان که شاهد یکی از این ربودههاست، تصمیم میگیرد خودش وارد ماجرا شود و راز راننده را فاش کند. این فیلم بر اساس یک ماجرای واقعی ساخته شده و فضایی پر از تعلیق و وحشت روانی دارد. داستان از نگاه آنی، دختری که به تازگی به شهر نقل مکان کرده، روایت میشود و او تلاش میکند دیگران را از خطر آگاه کند اما هیچکس حرفش را باور نمیکند. با نزدیک شدن به پایان، آنی درمییابد که ون سفید هر روز به او نزدیکتر میشود و او باید برای نجات خود و دیگران قدم بردارد.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۷۷ میلادی، اد و لورن وارن، محققان پدیدههای فراطبیعی، عازم لندن میشوند و با زنی به نام پگی هاجسون ملاقات میکنند که معتقد است یک شبح اهریمنی در خانهاش حضور دارد. در ادامه، نشانههایی از تسخیرشدگی شیطانی در رفتارهای دختر کوچک پگی نمایان میشود و خانوادهها درگیر وقایع ترسناکی میشوند که واقعیت آنها را به چالش میکشد. وارنها باید با کمک شواهد و ایمان خود، با موجودی قدرتمند روبرو شوند که هویت واقعیاش را پنهان کرده است.
خلاصه داستان: داستان فیلم نفرین شدگان در سال ۱۸۶۲ و در بحبوحه جنگ داخلی آمریکا رخ میدهد. گروهی از سربازان داوطلب ارتش اتحادیه در سفری پرخطر به اعماق سرزمینهای ناشناخته فرستاده میشوند. آنها مأموریتی محرمانه دارند که آنها را با وحشتهای غیرطبیعی و نیروهای ماورایی روبهرو میکند. در این میان، ترس و بیاعتمادی میان سربازان ریشه میدواند و آنها باید میان وظیفه، بقا و جنون یکی را برگزینند. فیلم با فضاسازی تاریک و تعلیقآمیز، مرز میان واقعیت و توهم را محو میکند و داستانی روانشناختی از ترس و تنهایی را روایت میکند. این اثر سینمایی با بازی درخشان جرمیا نوپ و کریس هوفرت، تجربهای متفاوت از جنگ را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: فیلم بگذار برف ببارد، یک تریلر روانشناختی مهیج درباره «میا»، اسنوبوردسوار جوانی است که به همراه نامزدش برای یک سفر کوهستانی به منطقهای دورافتاده و برفی میرود. اما این سفر بهسرعت به کابوسی وحشتناک تبدیل میشود؛ آنها در طوفان برف گرفتار شده و از یکدیگر جدا میافتند. حال میا باید بهتنهایی در میان برف و سرمای کشنده، راهی برای زندهماندن پیدا کند. او خیلی زود متوجه میشود که تنها خطر، طبیعت وحشی نیست؛ فردی دیوانه با نقابی سیاه او را تعقیب میکند و قصد جانش را دارد. میا در این نبرد نابرابر برای بقا، باید هم با سرما و بیپناهی دستوپنجه نرم کند و هم از دست مهاجمی که هیچچیز از او نمیداند، فرار کند. هر قدم در این برف سفید میتواند آخرین قدم باشد و اعتماد به هیچکس، ممکن است مرگبارترین اشتباه زندگیاش باشد.
خلاصه داستان: خانوادهای در ترکیه به خانهای قدیمی نقل مکان میکنند اما به زودی متوجه حضور نیرویی شیطانی در آن میشوند. این نیرو با هدف کشتن اعضای خانواده، آنها را یکی پس از دیگری تسخیر میکند. در تلاش برای نجات، آنها با واقعیتهای وحشتناکی درباره گذشته خانه و نفرینی که بر آن سایه افکنده روبرو میشوند.