خلاصه داستان: یک اپراتور خط تلفن پیشگیری از خودکشی در نیمهشب، تماسی نگرانکننده دریافت میکند؛ تماسگیرنده ادعا میکند که خودش است و جزئیات شخصیای را میداند که فقط خودش میتواند بداند. این تماسگیرنده تهدید میکند که ظرف یک ساعت به زندگیاش پایان خواهد داد، و اپراتور را وارد یک رقابت پرتنش و احساسی با زمان میکند. در حالی که زمان به سرعت میگذرد، او باید با عمیقترین ترسهایش روبهرو شود و حقیقت را کشف کند... پیش از آنکه برای نجات «خودش» دیر شود.
خلاصه داستان: سپتامبر و جولای، دو خواهر نوجوان، پیوندی عمیق و ویژه با یکدیگر دارند. آنها با زبانی رمزآلود با هم صحبت میکنند و دنیای بیرون را از خود دور نگه میدارند. پس از آنکه سپتامبر از مدرسه تعلیق میشود، مادرشان آنها را به خانهای دورافتاده در سواحل ایرلند میبرد؛ جایی که آرامش ظاهری بهتدریج جای خود را به تنشی خاموش میدهد. جولای، خواهر کوچکتر، در این محیط جدید کمکم در برابر سلطهی هرچه خشنتر سپتامبر مقاومت میکند و مرزهای این رابطهی وابستهی عاطفی و وسواسگونه را به چالش میکشد. فیلم «سپتمبر میگه» با نگاهی روانشناختی، لایههای پنهان رقابت، عشق و کنترل را در یک خانوادهی بهظاهر عادی به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: میریام گوردون، کتابداری جوان و گوشهگیر، در شعبهای از کتابخانه عمومی مرکز شهر مشغول به کار است و روزهایش را در سکوت و انزوا میگذراند. او در سوگ از دست دادن مادرش غرق در اندوهی عمیق است و تلاش میکند با نظم وroutine روزانه، بر این خلأ بزرگ غلبه کند. اما آرامش شکننده او با دو رویداد همزمان به هم میریزد: آغاز یک رابطه عاشقانه نوپا با مردی مرموز، و دریافت مجموعهای از نامههای بینام و تهدیدآمیز که در صفحات کتابها پنهان شدهاند. این نامهها که هر کدام به گوشهای از تاریکترین افکار و رازهای او اشاره دارند، میریام را به سفری درونی میکشانند تا با گذشته خود روبهرو شود. او باید بین عشق تازه و ترس از آینده، و نیز حقیقت تلخی که پشت این تهدیدها نهفته است، تعادل برقرار کند. فیلم «تاریک ترین میریام» روایتی آرام و روانشناختی از تنهایی، عشق و مواجهه با آسیبهای روحی است.
خلاصه داستان: یک درمانگر روشنبین، در حالی که تلاش میکند دختربچهای را نجات دهد که معتقد است موجودی شیطانی از او تغذیه میکند، با شیاطین درونی خودش روبهرو میشود.
خلاصه داستان: شوو، پرستار و مراقب بهداشت روان، پس از یک فاجعه شخصی، برای مراقبت از زنی مسن به نام «پگی» به دهکدهای دورافتاده و صخرهای در ایرلند فرستاده میشود. پگی از آگورافوبیا شدید رنج میبرد و در انزوای کامل به سر میبرد. او ادعا میکند که توسط موجودات افسانهای تاریکی به نام «نا شیه» ربوده شده است و اکنون از بازگشت آنها وحشت دارد. شوو که در ابتدا این باورها را هذیان میپندارد، با کاوش در رازهای دهکده و گذشته پگی، به تدریج با واقعیتی تاریک و فراطبیعی مواجه میشود که مرز میان جنون و حقیقت را محو میکند. او باید با ترسهای درونی خود روبهرو شود و برای محافظت از پگی و خودش، با نیرویی باستانی و شوم مقابله کند.
خلاصه داستان: اوزنور، زن جوانی که از کودکی عاشق پسرعمویش قدرت است، پس از ازدواج او با نیسا، از روی حسادت به جادوی سیاه روی میآورد تا زندگی قدرت را دگرگون کند. اما طلسم هولناکی که او برپا میکند، پیامدهای وحشتناکی به همراه دارد و اوزنور را درگیر نیروهای شیطانی میکند. او باید با عواقب انتخاب خود روبرو شود و راهی برای نجات از این کابوس بیابد.