خلاصه داستان: هفت سال پس از درگذشت همسرش، «شیگهارو» که اکنون یک مرد بیوه است، از یکی از همکارانش برای پیدا کردن همسر جدید مشورت میگیرد. آنها با سوءاستفاده از موقعیتشان در یک شرکت فیلمسازی، تصمیم میگیرند یک آزمون بازیگری ترتیب دهند. در جریان مصاحبه با زنان مختلف، شیگهارو مجذوب زنی آرام به نام «آسامی» میشود. اما خیلی زود همهچیز رنگ و بوی عجیبی به خود میگیرد، چرا که آسامی آن کسی نیست که نشان میدهد...
خلاصه داستان: هیونسو و سو-جین تازه ازدواج کردهاند. بهطور ناگهانی، هیونسو شروع به صحبت در خواب میکند: «یه نفر اینجاست.» از آن شب به بعد، هر بار که به خواب میرود، به فرد دیگری تبدیل میشود و هیچ خاطرهای از شب قبل ندارد. این وضعیت، سو-جین را دچار اضطراب شدیدی میکند؛ او مدام نگران است مبادا هیونسو در خواب به خانوادهاش آسیب بزند و به همین دلیل دیگر نمیتواند حتی لحظهای آرام باشد. او برای نجات زندگی مشترکشان و پیدا کردن راهی برای متوقف کردن این کابوسها، دست به تحقیقی پیچیده میزند.
خلاصه داستان: گروهی از کمپکنندگان در دل جنگلهای تاریک، شب را در سکوت به صبح میرسانند، اما ناگهان صدای گریه و نالهای زنانه در فضا میپیچد. صدایی که از افسانههای قدیمی به گوش میرسد و کسی جرئت نمیکند به آن نزدیک شود. با بیدار شدن از خواب، آنها خود را در میان مه غلیظ و فضایی وهمآلود مییابند و متوجه میشوند که خشم لا لورونا، روح زنی که فرزندانش را از دست داده، آنها را احاطه کرده است. هر یک از اعضای گروه باید با ترسهای درونیشان روبهرو شوند و راهی برای فرار از این کابوس بیابند، اما هر لحظه، نالهها نزدیکتر میشود و سایههای مرموز در میان درختان جابهجا میشوند. آیا آنها میتوانند از خشم این افسانه کهن جان سالم به در ببرند؟
خلاصه داستان: مردی خانوادهدوست و فداکار دچار وسواس نجات جان قربانیان تصادف در پیچ خطرناک مقابل خانهاش میشود — وسواسی که ممکن است همه چیز را از او بگیرد.
خلاصه داستان: در یک دهکدهی دورافتاده و بادخیز، کشاورزی سالخورده به نام اوهسلر با دخترش زندگی میکند. زندگی آنها به اسبی وابسته است که روزی بار گاری را میکشد. اما طوفانی سهمگین درمیگیرد و اسب از کشیدن گاری، خوردن و آشامیدن سر باز میزند. اوهسلر و دخترش با نومیدی تلاش میکنند اسب را وادار به کار کنند، اما هر روز بر بنبست آنها افزوده میشود. در همین حال، مسافری گذری داستان غمناک نیچه را روایت میکند که در تورین شاهد شکنجهی اسبی بوده است. با فروپاشی تدریجی نظم روزمره، سایههای مرگ و نیستی بر خانهی آنها میافتد و پرسشهای بنیادینی دربارهی سرنوشت و رستگاری مطرح میشود. فیلم با نماهای بلند و سیاهوسفید، روایتی فلسفی از پایانبندی جهان ارائه میدهد.
خلاصه داستان: شبی زنی دچار حالتی ناگهانی و جنونآمیز میشود و همسرش را به قتل میرساند. او که هیچ خاطرهای از آن شب در ذهن ندارد، کمکم به حضور یک جن مشکوک میشود. این آغاز یک کابوس بیپایان است؛ کابوسی که مرز میان واقعیت و توهم را در هم میشکند. او در جستوجوی حقیقت، با رازهایی روبهرو میشود که زندگیاش را زیر و رو میکند. هرچه بیشتر پیش میرود، شک و تردید او دربارهی عقل و روان خودش بیشتر میشود. در این مسیر، اطرافیانش نیز به او شک میکنند و او را دیوانه میپندارند. اما آیا او واقعاً قاتل است یا نیرویی فراطبیعی او را به این کار واداشته است؟ فیلم آیمانیا با فضاسازی تاریک و پرتنش، دلهره را به تماشاگر منتقل میکند و او را تا انتها درگیر معمایی ترسناک نگه میدارد.