خلاصه داستان: نورما و آرتور لوییس زوجی هستند که در حومه شهر ریچموند، ویرجینیا، با پسر کوچکشان والتر زندگی میکنند. نورما معلم مدرسه است و آرتور در ناسا به عنوان مهندس کار میکند. زندگی آرام آنها با رسیدن یک بسته مرموز درب منزل تغییر میکند. داخل بسته یک جعبه چوبی با یک دکمه قرمز قرار دارد. روز بعد، مردی به نام استیوارد با صورتی ناقص به آنها مراجعه میکند و پیشنهاد عجیبی میدهد: اگر دکمه را فشار دهند، یک میلیون دلار نقد دریافت میکنند، اما در همان لحظه فردی ناشناس در جایی از جهان خواهد مرد. آنها ۲۴ ساعت فرصت دارند تا تصمیم بگیرند. این معضل اخلاقی، آنها را وارد ماجرایی میکند که مرز بین درست و نادرست را محو میسازد.
خلاصه داستان: گروهی از دوستان در یک خانه ویلایی در کنار دریای بالتیک جمع میشوند تا تابستان را بگذرانند. در میان این جمع، لئون، نویسندهای خودمحور و بداخلاق، به همراه دوستش فلیکس به این مکان میآیند. حضور نادین، زنی مرموز و جذاب، و همچنین آتشسوزی جنگلهای اطراف، تنشها و احساسات پنهان را در این گروه برمیانگیزد. هر یک از شخصیتها با چالشهای درونی و روابط پیچیدهای روبرو میشوند که در سایه تهدید آتش، به اوج میرسد.
خلاصه داستان: جاوید، دانشجوی پزشکی که از دیدن مردگان و خون هراس دارد، با دختری آشنا میشود که شرط ازدواج با او را شستن هفت مرده تعیین میکند. جاوید برای غلبه بر ترس خود به روستایی میرود و نزد سنگتراشی که مردهها را غسل میدهد، مشغول به کار میشود. او شش مرده را غسل میدهد، اما نفر هفتم خود سنگتراش است. این داستان با چالشهای روانی و عاطفی جاوید همراه است.
خلاصه داستان: استیو مککلسون، زندانی خطرناک و محکوم به حبس ابد، در زندانی فوقامنیتی به سر میبرد. او که به دلیل قتلهای زنجیرهای دستگیر شده، در انزوا و تحت نظارت شدید نگهداری میشود. اما ورود یک روانشناس جدید به نام دکتر ریچاردز، تعادل این محیط بسته را بر هم میزند. دکتر ریچاردز تلاش میکند تا به اعماق ذهن استیو نفوذ کند و رازهای پشت جنایات او را کشف کند. در این میان، تنشها میان زندانیان و نگهبانان افزایش مییابد و استیو خود را در مرکز یک بازی خطرناک مییابد. او باید میان اعتماد به دکتر و حفظ بقای خود در زندان یکی را انتخاب کند. فیلم «مردی خشن» با نگاهی روانشناختی به خشونت و رستگاری، داستانی پرکشش و تأملبرانگیز را روایت میکند.
خلاصه داستان: دیوید میلز، کارآگاه جوان و تازهوارد، به همراه ویلیام سامرست، کارآگاه کهنهکار و بدبین که در آستانه بازنشستگی است، در شهری تاریک و بارانی به تحقیق درباره قتلهای زنجیرهای میپردازند. قاتل مرموز، قربانیان خود را بر اساس هفت گناه کبیره مسیحی انتخاب میکند و هر جنایت را با دقت و نمادگرایی خاصی طراحی میکند. این پرونده پیچیده، دو کارآگاه را به سفری روانشناختی و اخلاقی میکشاند و مرزهای عدالت و جنون را به چالش میکشد.
خلاصه داستان: داستان فیلم خوراک دلپیچه درباره گروهی از هنرمندان است که در یک موسسه هنری دورافتاده گرد هم میآیند تا روی یک پروژه نمایشی تجربی با محوریت صداهای غذا کار کنند. این گروه که خود را «گروه صداهای خوراکی» مینامند، در طول اقامت خود با چالشهای فیزیکی و روانی متعددی از جمله اختلالات گوارشی، رقابتهای هنری و تنشهای قدرت مواجه میشوند. هر یک از اعضا با انگیزههای شخصی و هنری خود وارد این پروژه میشوند، اما به تدریج مرز بین هنر و واقعیت برایشان محو میشود. در این میان، یک منتقد هنری مرموز به نام «جین استیونز» که خود از مشکلات گوارشی رنج میبرد، به عنوان ناظر در کنار آنها حضور دارد و وقایع را ثبت میکند. فیلم با نگاهی طنزآمیز و گاه سوررئال، به بررسی رابطه بین هنر، بدن و قدرت میپردازد.