خلاصه داستان: آنتونی میلر، بازیگری که پس از سالها دوری از سینما به هالیوود بازگشته است، در یک فیلم ترسناک فراطبیعی نقش یک کشیش را ایفا میکند. اما در حین فیلمبرداری، رفتارهای عجیب و غیرقابل پیشبینی او بار دیگر توجهها را جلب میکند. دخترش لی، که پس از جدایی از او ارتباط چندانی با پدرش نداشته، به محل فیلمبرداری میآید تا از نزدیک شاهد حالات او باشد. لی که از سابقه اعتیاد پدرش آگاه است، ابتدا تصور میکند که او دوباره به مواد مخدر روی آورده است. اما با گذشت زمان، نشانههایی ظاهر میشود که فراتر از یک عود ساده است. اتفاقات وحشتناکی در صحنه فیلمبرداری رخ میدهد و لی باید میان باور به بازگشت اعتیاد پدر یا وجود نیرویی شوم که او را تسخیر کرده، یکی را انتخاب کند. این درگیری روانی و فراطبیعی، مرز میان واقعیت و توهم را برای هر دوی آنها محو میکند.
خلاصه داستان: پس از پایان جنگ جهانی دوم، هرکول پوآرو، کارآگاه مشهور بلژیکی، در ونیز به بازنشستگی اجباری رسیده و از آرامش خود دفاع میکند. اما یک دوست قدیمی، نویسندهای به نام آریادنه اولیور، او را به مراسم احضار روح در یک قصر متروک و قدیمی دعوت میکند. پوآرو که به پدیدههای ماوراءالطبیعه بدبین است، تنها برای دلجویی از دوستش در جلسه حاضر میشود. با این حال، وقتی یکی از مهمانان در همان شب به قتل میرسد، پوآرو ناگزیر وارد تحقیقاتی پیچیده میشود که او را با لایههای پنهان ترس، جنایت و رازهای خانوادگی روبهرو میکند. او در میان مهمانان هر یک با انگیزههای پنهان، تنها به عقل و منطق خود تکیه دارد تا قاتل را در میان خرافات و وحشت آشکار کند.
خلاصه داستان: کبیر و خانوادهاش برای یک آخر هفتهٔ تفریحی به خانهٔ روستایی خود میروند تا از آرامش دور از شهر لذت ببرند. اما این آرامش با ورود غریبهای خوشبرخورد و مرموز به نام وانا که ادعا میکند پیشخدمت سابق خانه است، بر هم میخورد. وانا با نفوذی تدریجی و شیوههایی نامتعارف، دختر نوجوان خانواده یعنی آریا را تحت تأثیر قرار میدهد. کبیر به سرعت متوجه میشود که وانا از قدرتی فراطبیعی و شوم بهره میبرد و قصدی پلید دارد. خانواده در یک بازی مرگبار و نفسگیر با زمان و نیروهای ماورایی گرفتار میشوند و برای نجات آریا و رهایی از چنگال جادوی سیاه باید با ترسهای خود روبرو شوند.
خلاصه داستان: یک زن جوان آمریکایی به امید اینکه بتواند در کلیسا کار کند، به شهر واتیکان سفر می کند و در یک یتیم خانه مشغول به کار می شود. او به زودی با دختربچه ای عجیب و مرموز روبرو می شود و رازی هولناک را کشف می کند که با گذشته تاریک کلیسا و تولد موجودی شیطانی مرتبط است. مارگارت، زن جوان، هرچه بیشتر در این مکان کاوش می کند، با نشانه ها و وقایع فراطبیعی مواجه می شود که او را به سمت حقیقتی وحشتناک درباره هویت خود و نقشش در توطئه ای شیطانی سوق می دهد. او باید بین ایمان و حقیقت یکی را انتخاب کند و در برابر نیروهای تاریکی که قصد دارند او را نابود کنند، بایستد.
خلاصه داستان: گروهی از دوستان کالج برای فرار از یک آخر هفتهٔ کسلکننده، در یک عمارت قدیمی به سراغ کارتهای تاروت میروند. آنها برخلاف هشدار صاحب خانه، از دستورالعمل باستانی خواندن کارتها سرپیچی کرده و با اصرار بر خواندن سرنوشت یکدیگر، ناخواسته موجودی وحشتناک را که در دل کارتها زندانی بوده آزاد میکنند. حالا هر یک از آنان با مرگهای عجیب و ترسناکی مواجه میشوند که بازتاب دقیق پیشگوییهای همان کارتهاست. آنها باید پیش از آنکه نوبت به خودشان برسد، راهی برای شکست دادن این نیروی شیطانی بیابند و راز کارتهای نفرینشده را کشف کنند.
خلاصه داستان: مان-سو، مردی تنها و ناامید که زندگیاش را شکستخورده میبیند، تصمیم میگیرد به زندگی خود پایان دهد. اما تلاش او برای خودکشی با حضور چهار روح سرگردان و عجیبوغریب ناکام میماند. این ارواح با هر بار اقدام مان-سو، او را نجات میدهند و تنها در صورتی او را رها میکنند که آرزوهای برزمینماندهشان را برآورده کند. مان-سو که هیچ انتخابی ندارد، بهاجبار پا به ماجرایی میگذارد که او را از انزوا خارج میکند و با آدمهای تازهای آشنا میسازد؛ از جمله زنی مهربان به نام یون-سو. در طول این مسیر، او با دنیای اطرافش ارتباط برقرار میکند و بهتدریج پرده از رازهایی برداشته میشود که زندگی او و این ارواح را به شکلی غیرمنتظره به هم گره زده است. فیلم با ترکیب طنز و احساس، روایتی گرم و تأثیرگذار از عشق، خانواده و بخشش ارائه میدهد.