خلاصه داستان: سامانتا، دانشجوی جوانی که برای تامین هزینههای زندگی خود به پول نیاز دارد، با یک آگهی مرموز برای نگهداری از کودک در یک خانه قدیمی و دورافتاده مواجه میشود. با وجود حس ناخوشایندی که دارد، پیشنهاد عجیب صاحبخانه را میپذیرد و در شب کسوف کامل ماه به آن خانه میرود. اما به زودی متوجه میشود که خبری از کودک نیست و صاحبان خانه اهداف شوم دیگری دارند. او درگیر مراسمی ترسناک و کهن میشود که جانش را به خطر میاندازد و باید برای فرار از این کابوس بجنگد.
خلاصه داستان: اتان هانت و تیم IMF جستوجوی خود را برای یافتن هوش مصنوعی هولناکی به نام «هستی» (Entity) ادامه میدهند — هوشی که به شبکههای اطلاعاتی سراسر جهان نفوذ کرده است. در حالی که دولتهای جهان و شبحی مرموز از گذشتهی اتان در تعقیب او هستند، او به همراه متحدانی جدید و ابزاری برای نابود کردن این هوش مصنوعی، وارد رقابتی نفسگیر با زمان میشود تا از تغییر همیشگی جهان جلوگیری کند.
خلاصه داستان: در دل یک شب بارانی و طوفانی، یک زوج جوان زندگی آرام خود را با یک تماس تلفنی نیمهشب از دخترشان رها میکنند. صدای لرزان دختر، تصویری وحشتناک را روایت میکند: او در جادهای خلوت با ماشین تصادف کرده و اکنون با رازی هولناک دستوپنجه نرم میکند. والدین که از وحشت و درماندگی در پوست خود نمیگنجند، سوار بر ماشین شده و برای نجات او راهی جادههای تاریک و لغزنده میشوند. هر تماس تلفنی، آنها را یک قدم به کشف حقیقتی تلخ نزدیکتر میکند و مرز میان واقعیت و خیال را بیش از پیش مبهم میسازد. جادهای که پیشتر آشنایی ساده داشت، حالا به میدان نبرد با ترس، گناه و جنون تبدیل میشود. آیا آنها میتوانند پیش از آنکه دیر شود، به دخترشان برسند و او را از چنگال این کابوس نجات دهند؟
خلاصه داستان: ادوین به خواهرش در بستر مرگ قول داده بود که پسرش را، که سالها پیش از او جدا شده بود، پیدا کند. جستوجوی ادوین او را به مدرسهی «دوری» در جاکارتا کشاند؛ مدرسهای ویژهی نوجوانان بزهکار، جایی که او بهعنوان معلم جانشین مشغول شد. در آنجا ناچار است با خشنترین دانشآموزان روبهرو شود تا برادرزادهاش را بیابد. اما درست زمانی که او را پیدا میکند، شورشی گسترده در سراسر شهر آغاز میشود و ادوین در مدرسهای گرفتار میشود که پر از نوجوانان بیرحمی است که تشنهی خون او هستند.
خلاصه داستان: پس از پایان جنگ جهانی دوم، گریس (نیکول کیدمن) در خانهای ویکتوریایی در جزیرهای دورافتاده با دو فرزندش اَن و نیکلاس زندگی میکند که به بیماری حساسیت به نور مبتلا هستند و به همین دلیل خانه همیشه در تاریکی نگه داشته میشود. با آمدن خدمتکاران جدید، اتفاقات عجیبی رخ میدهد؛ صدای قدمها، صدای پیانو و درهایی که خودبهخود باز و بسته میشوند. گریس که باورهای مذهبی سختگیرانهای دارد، به تدریج با رازهای وحشتناک خانه و گذشتهاش روبرو میشود. او برای محافظت از فرزندانش دست به هر کاری میزند و در نهایت حقیقت شوکهکنندهای را کشف میکند که زندگی آنها را برای همیشه تغییر میدهد.
خلاصه داستان: گروهی از سربازان بریتانیایی برای یک مانور آموزشی به جنگلهای دورافتاده اسکاتلند اعزام میشوند. آنها در میانه راه با گروهی دیگر از نیروهای ویژه مواجه میشوند که قتلعام شدهاند و تنها یک بازمانده زخمی دارد. بازمانده درباره موجوداتی مرموز و وحشی هشدار میدهد و آنها به زودی در محاصره موجوداتی خونخوار و فراطبیعی قرار میگیرند. سربازان در یک خانه متروکه پناه میگیرند و برای بقا میجنگند.