خلاصه داستان: یک نیروی سابق یگان ویژه بهطور غیرمنتظرهای ثروتمند میشود و با تکیه بر منابع مالی تازه به دست آوردهاش، تیمی حرفهای و کارآزموده تشکیل میدهد تا قاتلان همسرش را پیدا کند. او که انگیزهای جز انتقام ندارد، وارد مسیری خطرناک برای اجرای عدالت به شیوه خود میشود.
خلاصه داستان: چهار دوست که سالها از یکدیگر دور افتادهاند، برای ترمیم روابط ازهمگسستهشان در سفری ماهیگیری دوباره دور هم جمع میشوند؛ اما زمانی که یکی از آنها، پدری درمانده، یکی از دوستانش را به دست داشتن در ناپدید شدن دخترش متهم میکند، این دیدار بهجای آشتی، باعث فروپاشی کامل دوستیشان میشود.
خلاصه داستان: افسر پلیسی به نام آرون که سالها به قانون و نظم پایبند بوده، در جریان تحقیقاتی محرمانه با نوجوانی روبهرو میشود که توسط شبکهای مخوف بهعنوان آدمکش حرفهای تربیت شده است. آرون که خود پدری دلسوز است، درمییابد که این نوجوان قربانی شرایطی است که او هرگز نتوانسته از آن جلوگیری کند. از سوی دیگر، خانواده آرون نیز تحت فشار خشونتهای ناشی از تبعیض طبقاتی و تعصبهای اخلاقی جامعه، در آستانه فروپاشی قرار دارد. او حالا میان وفاداری به نهاد قانون و پیوندهای خونی خانوادهاش گیر کرده است؛ انتخابهایی که هر کدام او را به نقطهای بیبازگشت میکشاند. سوگند عدالت روایتی از تقابل وظیفه و عاطفه است؛ جایی که عدالت دیگر یک مفهوم انتزاعی نیست، بلکه به بهای از دست دادن همه چیز به دست میآید.
خلاصه داستان: گروهی از گردشگران جوان برای تجربهای متفاوت به باتلاقهای دورافتادهٔ لوئیزیانا سفر میکنند. اما ماجراجویی آنها به کابوسی مرگبار تبدیل میشود، وقتی با اسب آبی عظیمالجثهای روبهرو میشوند که از یک مرکز پرورش غیرمجاز فرار کرده و حالا قلمروی خود را در این آبهای تاریک و پیچیده ساخته است. این حیوان که زمانی اهلی بوده، حالا به موجودی وحشی و بیرحم تبدیل شده و هر غریبهای را بهعنوان تهدید میبیند. گردشگران که راه خود را گم کردهاند، باید برای زنده ماندن در باتلاق، با یکدیگر همکاری کنند و راهی برای فرار از این شکارچی بیامان بیابند. هر لحظه ممکن است آبهای آرام به صحنهٔ حملهای مرگبار تبدیل شوند و هیچکس نمیداند چه کسی زنده خواهد ماند.
خلاصه داستان: فرنچ در پایان دوران محکومیت خود در زندان، با خبر مرگ پدرش مواجه میشود. او که از گذشته پرماجرا و خشونتبار خود فاصله گرفته بود، پس از آزادی به دنبال راهی برای تأمین هزینههای زندگی است. دوست قدیمیاش سو، او را به یک مجموعهدار بدهی معرفی میکند که به دنبال شریکی برای وصول مطالبات است. فرنچ که چارهای جز پذیرش این پیشنهاد ندارد، همراه با بو، یک وصولکننده باتجربه و خشن، وارد دنیای تبهکاران لسآنجلس میشود. در این مسیر، آنها با بدهکارانی روبهرو میشوند که هر کدام داستانی دارند و فرنچ درمییابد که کار او فقط گرفتن پول نیست؛ بلکه پایانی بر بدهکاریهای پنهان و خطرناک است.
خلاصه داستان: در زمستان سخت ۱۹۴۴، در بحبوحه نبرد بولج، گروهی از سربازان آمریکایی پس از یک درگیری شدید با نیروهای آلمانی، در پشت خطوط دشمن گرفتار میشوند. ستوان «لاکی» (با بازی تیلور جان اسمیت)، که در جریان نبرد زخمی شده، باید گروه کوچک خود را از میان جنگلهای پوشیده از برف و خاک آلمان اشغالی به سلامت به مواضع متفقین برساند. در این مسیر، او با سربازانی از اقشار و باورهای گوناگن روبهرو میشود که هرکدام انگیزهها و رازهای خود را دارند. «لاکی» در حالی که با درد و شک و تردید دستوپنجه نرم میکند، باید اعتماد سربازانش را جلب کند و آنها را در میان خطرات مرگبار، از کمینهای آلمانی و طوفانهای برفی عبور دهد. این فیلم روایتی تنشآلود از شجاعت، دوستی و بقا در یکی از سختترین نبردهای جنگ جهانی دوم است و سوالی اخلاقی را مطرح میکند: آیا میتوان در جهنم جنگ، انسانیت را حفظ کرد؟