خلاصه داستان: یک خانواده معمولی در حین یک شب بازیهای رومیزی، به طور ناگهانی با یک بازی مرموز و قدیمی مواجه میشوند که آنها را به قرون وسطی میفرستد. در این سرزمین ناآشنا، آنها با روستاییانی روبهرو میشوند که از حمله گرگینهها در هراس هستند. این خانواده که باید نقش روستاییان را بازی کند، به مرور متوجه میشود که قوانین بازی، واقعیت جدید آنها را تعیین میکند. شبها، گرگینهها به دنبال قربانی میگردند و اهالی روستا باید هویت خود را پنهان کنند. این خانواده برای یافتن راه بازگشت به خانه، باید راز بازی را کشف کند و در میان فریب و ترس، با یکدیگر همکاری کنند. آنها در این سفر پرماجرا با چالشهایی مواجه میشوند که روابطشان را دگرگون میکند و در نهایت متوجه میشوند که برای نجات خود و روستاییان، باید قهرمان شوند.
خلاصه داستان: در آستانه آغاز تور جهانی، اسکای رایلی، خواننده مشهور موسیقی پاپ، با رویدادهای وحشتناک و غیرقابل توضیحی روبهرو میشود. پس از یک حادثه مرموز، او با لبخندی عجیب و شوم مواجه میشود که آرامش را از او میگیرد. تحت فشار ترسهای فزاینده و چالشهای شهرت، اسکای ناچار میشود با گذشته تاریک خود مواجه شود. هرچه بیشتر تلاش میکند از این کابوس فرار کند، بیشتر در دام توهم و جنون گرفتار میشود. او باید میان واقعیت و خیال تمایز قائل شود و راهی برای شکستن این نفرین بیابد، پیش از آنکه دیر شود.
خلاصه داستان: یک سال پس از شکست دکتر طاعون، ایگور گروم به قهرمان محبوب سنت پترزبورگ تبدیل شده است. اما آرامش شهر دیری نمیپاید؛ چراکه دشمنی جدید از دل لژیون مردگان سر برمیآورد که نقشهای هولناک برای گروگان گرفتن تمام شهر و نابودی زندگی گروم دارد. حال گروم باید در یک بازی مرگبار شرکت کند که در آن هیچ چیز آنطور که به نظر میرسد نیست.
خلاصه داستان: در سرزمینهای ساحلی جنوب هند، داستانی حماسی از قدرت، انتقام و عدالت روایت میشود. دوارا، قهرمانی اسطورهای، برای نجات مردم ستمدیده از ظلم و ستم حکمرانان محلی قیام میکند. او در مسیر خود با دشمنان سرسختی روبهرو میشود که هرکدام به دنبال نابودی او هستند. دوارا با شجاعت و ارادهای پولادین، به نماد امید برای مردم تبدیل میشود و در نبردی نفسگیر، عدالت را به سرزمینش بازمیگرداند.
خلاصه داستان: لورا فرانکو، بازیگر جوانی که پس از یک شکست عاطفی و درمان سرطان، زندگیاش از هم پاشیده است، به خانه دوران کودکیاش بازمیگردد تا دوباره خودش را پیدا کند. او در کمد اتاق قدیمیاش با هیولایی مرموز و بدجنس روبهرو میشود که ادعا میکند آنجا زندگی میکند. با وجود ظاهر ترسناکش، این هیولا بهتدریج به همصحبتی دلسوز و همراهی شوخطبع تبدیل میشود و لورا را تشویق میکند تا خشم و ناامیدیهایش را رها کند. در همین حال، لورا برای نقش در یک نمایش موزیکال که توسط نامزد سابقش کارگردانی میشود، انتخاب میشود و میان فرصت تازه حرفهای و رابطه رو به رشد با هیولا سرگردان میماند. این داستان تلفیقی از عاشقانه، کمدی سیاه و عناصر فراطبیعی، سفری احساسی درباره پذیرش خود و یافتن صدا درونی است.
خلاصه داستان: در ساعت ۱۱:۳۰ شب، ۱۱ اکتبر ۱۹۷۵، گروهی از کمدینها و نویسندگان جوان با انرژی بیپایان خود تلویزیون را برای همیشه تغییر دادند. این داستان اتفاقاتی است که در ۹۰ دقیقه منتهی به اولین پخش زنده Saturday Night Live پشت صحنه رخ داد. لورن مایکلز، تهیهکننده جوان و جاهطلب، با چالشهای طاقتفرسایی دستوپنجه نرم میکند: شبکه به او فشار میآورد، بازیگران تردید دارند و متنها مدام بازنویسی میشوند. در این شب پرهیاهو، هر لحظه ممکن است فاجعه رخ دهد؛ اما همین هرجومرج خلاقانه، پایههای یکی از ماندگارترین برنامههای کمدی تاریخ را بنا مینهد.