خلاصه داستان: ورونیکا هنلی، نویسنده ای موفق و سخنران انگیزشی، زندگی آرامی دارد، اما ناگهان در کابوسی وحشتناک گرفتار می شود. او در یک مزرعه برده داری در دوران جنگ داخلی آمریکا از خواب بیدار می شود و با خشونت و ظلمی روبه رو می شود که گویی از گذشته دور سر برآورده است. ورونیکا که نمی داند این مکان کجاست و چگونه به آنجا رسیده، باید با تکیه بر ذهن تیزبین خود، راز این واقعیت هولناک را کشف کند و راهی برای فرار بیابد. او در این مسیر با زنان و مردان دیگری روبه رو می شود که مانند او در این مکان گیر افتاده اند و همگی به دنبال راهی برای نجات هستند. اما هر چه بیشتر تلاش می کند، پرده از حقیقتی تاریک تر برداشته می شود که ریشه در گذشته و حال دارد.
خلاصه داستان: ویکرام، افسر پلیس 32 سالهای در حیدرآباد، با گذشتهای پر از زخمهای عاطفی دستوپنجه نرم میکند. او که به تازگی به واحد رسیدگی به قتل پیوسته، با پرونده ناپدید شدن مرموز دختری به نام پریتی مواجه میشود. هرچه ویکرام بیشتر در این پرونده پیش میرود، لایههای پیچیدهتری از دروغ، فریب و رازهای تاریک آشکار میشود. او باید با تکیه بر هوش و تجربه خود، حقیقت را از میان انبوهی از سرنخهای گمراهکننده بیرون بکشد و پیش از آنکه دیر شود، پریتی را پیدا کند.
خلاصه داستان: «تنها» داستان زن جوانی به نام جسیکا را روایت میکند که پس از مرگ همسرش تصمیم میگیرد برای التیام دردهای روحی، به تنهایی به سفری به مناطق دورافتاده برود. اما این سفر آرامشبخش به کابوسی وحشتناک تبدیل میشود وقتی او متوجه میشود توسط یک غریبه مرموز و خطرناک دنبال میشود. جسیکا در یک درگیری شدید موفق میشود از دست او فرار کند و به دل جنگلهای انبوه و بکر پناه ببرد. حالا او باید با تمام توان برای زنده ماندن بجنگد و در این مسیر، با تاریکیهای درون خودش نیز روبهرو شود. او باید در این تنهایی مطلق، نقشهای هوشمندانه برای نجات جانش طراحی کند و در برابر قاتلی که دست از تعقیب او برنمیدارد، ایستادگی کند.
خلاصه داستان: استاد دانشگاهی بداخلاق و منزوی به نام ریچارد پور، به دلیل رفتار توهینآمیز با یک دانشجوی سیاهپوست، مجبور میشود برای جبران، او را برای مسابقه مناظره آماده کند. در این مسیر، دو شخصیت کاملاً متضاد، با پیشداوریها و کلیشههای یکدیگر روبهرو میشوند و هر دو ناگزیر از تغییر دیدگاههای خود میشوند.
خلاصه داستان: روری اوهارا، کارآفرینی که در دهه ۱۹۸۰ در آمریکا به موفقیت رسیده، تصمیم میگیرد به همراه خانوادهاش به انگلستان بازگردد و در عمارتی قدیمی و دورافتاده ساکن شود. او امیدوار است با این جابهجایی، کسبوکارش را رونق دهد و زندگی بهتری برای همسرش آلیسون و فرزندانش فراهم کند. اما با ورود به این خانه مرموز، تنشهای پنهان خانواده آشکار میشود. آلیسون که از این نقل مکان ناراضی است، با اسبی سرکش و رابطهای پیچیده دستوپنجه نرم میکند و نوجوانی به نام سام به تدریج از پدرش فاصله میگیرد. اصرار روری برای حفظ ظاهر موفقیت، هزینههای سنگینی را به خانواده تحمیل میکند. این عمارت که نمادی از آرزوهای اوست، به تدریج به دامی تبدیل میشود که آنها را به سوی فروپاشی میکشاند. فیلم «لانه» روایتی است از رویاهای نافرجام، نابرابری طبقاتی و تلاش برای یافتن هویت، جایی که هر یک از اعضای خانواده باید با حقیقت زندگی خود روبهرو شوند.
خلاصه داستان: بعد از جنگ جهانی دوم، ماجا (نومی راپاس) به همراه همسرش لوئیس (یوئل کینامان) در حومه شهر آمریکا زندگی جدیدی را آغاز کردهاند. ماجا که از جنگ آسیب دیده، یک روز در شهر با مردی به نام توماس (کریس مسینا) روبرو میشود و او را به عنوان سرباز سابق آلمانی که در اردوگاه مرگ نقش داشته، شناسایی میکند. او تصمیم میگیرد توماس را برباید و در زیرزمین خانه زندانی کند تا اعتراف بگیرد. لوئیس که در ابتدا مخالف است، به تدریج درگیر این ماجرای تاریک میشود. این فیلم به بررسی مرزهای عدالت، حافظه و انتقام در دوران پس از جنگ میپردازد.