خلاصه داستان: مولان روایتگر داستان دختری جوان و شجاع در چین باستان است که برای نجات جان پدر بیمارش، خود را به جای او به ارتش معرفی میکند. او در لباس یک سرباز، وارد جنگ با مهاجمان میشود و با شجاعت و مهارتهای رزمی خود، نه تنها هویت واقعیاش را پنهان نگه میدارد، بلکه به قهرمانی تبدیل میشود که سرنوشت کشورش را تغییر میدهد. این فیلم با الهام از افسانهای کهن، سفری پر از ماجراجویی، فداکاری و افتخار را به تصویر میکشد و مفاهیمی چون وفاداری، شجاعت و حفظ شرافت را در بستری حماسی و بصری خیرهکننده روایت میکند.
خلاصه داستان: شاگرد داستان شاراد نرولکار، خواننده جوانی است که سالهاست خود را وقف یادگیری موسیقی کلاسیک هندوستانی کرده است. او با رنج و تلاش، زیر نظر استاد سختگیرش، به دنبال رسیدن به کمال هنری و شناختهشدن در این عرصه است. اما با گذشت زمان و در میان تغییرات دنیای مدرن، او با تردیدهای عمیقی درباره استعداد، هدف و آینده خود مواجه میشود. آیا او واقعاً میتواند به آن جایگاه والایی که آرزویش را دارد برسد؟ یا باید با حقیقتی تلخ درباره مسیرش کنار بیاید؟
خلاصه داستان: داستان فیلم در پی پایانم درباره زنی جوان است که در یک سفر زمستانی طولانی به همراه نامزدش جیک برای دیدار والدین او راهی مزرعهای دورافتاده میشود. در طول مسیر، افکار او درباره پایان دادن به این رابطه مدام تکرار میشود و او را درگیر تردیدهای عمیق میکند. با رسیدن به خانه والدین جیک، فضایی عجیب و ناآشنا حاکم میشود و رفتارهای غیرمنتظره والدین و خود جیک، مرز میان واقعیت و خیال را کمرنگ میکند. این سفر به تدریج به کاوشی در هویت، زمان و خاطرات تبدیل میشود و مخاطب را با پرسشهای بیپاسخی درباره ماهیت وجود و عشق روبهرو میکند.
خلاصه داستان: گروهی از دوستان جوان که به دنبال پول و ماجراجویی هستند، نقشهای برای سرقت از خانهای قدیمی در حومه شهر میکشند. آنها تصور میکنند خانه خالی است و صندوق اماناتی پر از پول نقد در انتظارشان است. اما زوج سالخوردهای که در آنجا زندگی میکنند زودتر از موعد بازمیگردند و نقشه آنها را نقش بر آب میکنند. آنچه در ادامه رخ میدهد یک بازی مرگبار و نفسگیر است که هر یک از اعضای گروه را در موقعیتهای غیرمنتظرهای قرار میدهد. آنها برای رهایی از کابوسی که خودشان آغازگر آن بودند، مجبور به رویارویی با رازهای تاریک خانه و ساکنان مرموز آن میشوند.
خلاصه داستان: ایوا (جسیکا چستین) یک آدمکش حرفهای است که برای یک سازمان مرموز کار میکند. او در یک مأموریت در فرانسه، هدف خود را میکشد اما یک زن ناخواسته شاهد گفتگوی او با قربانی میشود. ایوا پس از بازگشت به بوستون، به دیدار خواهر و مادرش میرود که هشت سال پیش از آنها جدا شده بود. او تلاش میکند زندگی عادی خود را بازیابد، اما رئیس سابقش، دوک (جان مالکوویچ)، که از نافرمانیهای او خسته شده، دستور حذفش را صادر میکند. ایوا باید با مهارتهای رزمی و تیراندازی خود از پس دشمنان برآید و در عین حال با گذشتهاش روبرو شود.
خلاصه داستان: در پی یک درگیری خونین در سئول، گانگستری به نام پارک ته گو که از سوی رئیس باند خود خیانت شده، به جزیره ججو فرار میکند. او در آنجا با زنی مرموز به نام جه یون آشنا میشود که به نظر میرسد با شیاطین در ارتباط است. این دو در میان ویرانیهای گذشته خود، پیوندی عجیب و خطرناک برقرار میکنند. اما دشمنان قدیمی دست از تعقیب برنمیدارند و ته گو مجبور میشود با انتخابی دشوار میان انتقام و رستگاری روبرو شود.