خلاصه داستان: لک لکها زمانی نوزادان را برای خانوادهها میآوردند، اما اکنون این شغل را رها کرده و به یک شرکت بزرگ تحویل کالاهای اینترنتی تبدیل شدهاند. جونیور، لک لک موفق و در آستانه ترفیع، بهطور اتفاقی با فعال شدن دوباره دستگاه قدیمی ساخت نوزاد مواجه میشود. او و تالی، دختری کوچک و پرجنبوجوش، باید نوزاد را تحویل بگیرند و در این مسیر با خطرها و ماجراهای زیادی روبهرو میشوند. آنها تلاش میکنند نوزاد را به خانوادهاش برسانند و در این راه با گرگهایی بامزه، کبوترهایی زحمتکش و خاطرات گذشته روبهرو میشوند. این ماجراجویی پر از خنده و لحظات احساسی، به آنها یاد میدهد که اهمیت خانواده و عشق را فراموش نکنند. داستان سرشار از پیامهای مثبت درباره مسئولیتپذیری و همکاری است و کودکان و بزرگسالان را با دنیایی شاد و پر از خیالپردازی همراه میکند.
خلاصه داستان: فیلم سینمایی «نفس» به کارگردانی نرگس آبیار، روایتگر زندگی چهار کودک به نامهای بهار، نادر، کمال و مریم است که در دهه ۵۰ خورشیدی در یکی از محلههای جنوب شهر تهران زندگی میکنند. این کودکان با پدرشان غفور و مادربزرگ خود روزگار میگذرانند و دنیایشان پر از رویاهای کودکانه و تخیلات رنگارنگ است. بهار، دختر بزرگ خانواده، با بیماری قلبی دستوپنجه نرم میکند و در آرزوی دیدن دریا و پرواز است. داستان فیلم از زبان بهار روایت میشود و مخاطب را به سفری در دنیای ذهنی او میبرد؛ جایی که واقعیت و خیال در هم میآمیزند. فیلم «نفس» با نگاهی شاعرانه به مسائل اجتماعی و سیاسی آن دوران، از جمله انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی، پرداخته و تأثیر این رویدادها را بر زندگی یک خانواده معمولی نشان میدهد. این اثر سینمایی با بازی درخشان پانتهآ پناهیان، گلاره عباسی و مهران احمدی، توانسته است توجه منتقدان و مخاطبان را به خود جلب کند.
خلاصه داستان: ناصر ایزدی، معلم سادهای است که پس از پیدا کردن مقدار قابل توجهی پول و بازگرداندن آن به صاحبش، به چهرهای مشهور در رسانهها تبدیل میشود. او به برنامههای تلویزیونی متعددی دعوت میشود تا درباره این کار نیک خود صحبت کند. در اوج شهرت، آژانس مسافرتی «تعطیلات رؤیایی» به او خبر میدهد که برنده سفر به برزیل شده و تمام هزینهها را تقبل میکند. ناصر که ظاهراً به اصول مذهبی پایبند است، ابتدا این سفر را نامناسب میداند، اما با اصرار همسرش راهی برزیل میشود. در آنجا با چالشها و موقعیتهای طنزآمیزی روبهرو میشود که تصورات او را به چالش میکشد و او را در مسیر خودشناسی قرار میدهد.
خلاصه داستان: رودولف، گربهای سیاه و خوشحال، روزی بهطور ناگهانی از خانه و استاد مهربانش در یک شهر کوچک جدا میشود. او بهاشتباه سوار بر کامیونی میشود که او را به توکیو، پایتخت شلوغ و پر از گربههای ولگرد، میبرد. رودولف که از تنهایی و بیخانمانی میترسد، با گربهای خیابانی و باهوش به نام ایپیپون آشنا میشود. ایپیپون که ظاهری خشن و ترسناک دارد، در ابتدا رودولف را تحویل نمیگیرد، اما کمکم میان آنها دوستی عمیقی شکل میگیرد. رودولف در تلاش برای یافتن راه بازگشت به خانه، با چالشها و ماجراهای هیجانانگیزی در شهر بزرگ روبهرو میشود و معنای واقعی دوستی، شجاعت و خانواده را کشف میکند.
خلاصه داستان: در دسامبر سال ۱۹۴۱، دو سرباز چکسلواکیایی به نامهای یوزف گابچیک و یان کوبیش به وطن اشغالشدهی خود بازمیگردند. مأموریت آنها، عملیات انتروپوید، ترور راینهارد هایدریش، معروف به قصاب پراگ، رئیس آینزاتسگروپن و معاون رایشپروتکتور بوهم و موراویا است. آنها با کمک مقاومت محلی، نقشهای پیچیده را برای از بین بردن او طرحریزی میکنند، اما با مشکلاتی مانند کمبود نیرو، خیانتهای احتمالی و حضور گستردهٔ گشتاپو مواجه میشوند. فیلم با فضای تنشآلود و تعلیقبرانگیز، تلاشهای این دو چترباز را برای انجام یک ترور بزرگ به تصویر میکشد. همزمان، رابطهٔ عاطفی میان شخصیتها در بحبوحهٔ جنگ، ابعاد انسانی داستان را پررنگ میکند.
خلاصه داستان: در فیلم بتمن: شوخی مرگبار، جوکر از زندان فرار کرده و نقشهای شوم برای اثبات این نظریه که هر انسانی با یک روز بد میتواند به جنون کشیده شود، طراحی میکند. او کمیسر گوردون را میرباید و با شکنجههای روانی و جسمی، سعی دارد او را به مرز جنون برساند. بتمن در تلاش برای نجات گوردون و متوقف کردن جوکر، ناچار میشود با تاریکترین بخش وجود خود روبهرو شود. این انیمیشن اقتباسی مستقیم از کمیک مشهور آلن مور و برایان بولند است که در آن گذشته مرموز جوکر نیز به تصویر کشیده میشود. اما این بار، بتمن باید تصمیمی سرنوشتساز بگیرد که رابطهٔ مرگبار این دو نفر را برای همیشه تغییر دهد.