خلاصه داستان: سامانتا، دانشجوی جوانی که برای تامین هزینههای زندگی خود به پول نیاز دارد، با یک آگهی مرموز برای نگهداری از کودک در یک خانه قدیمی و دورافتاده مواجه میشود. با وجود حس ناخوشایندی که دارد، پیشنهاد عجیب صاحبخانه را میپذیرد و در شب کسوف کامل ماه به آن خانه میرود. اما به زودی متوجه میشود که خبری از کودک نیست و صاحبان خانه اهداف شوم دیگری دارند. او درگیر مراسمی ترسناک و کهن میشود که جانش را به خطر میاندازد و باید برای فرار از این کابوس بجنگد.
خلاصه داستان: در آیندهای دور، در شهر معلق متروسیتی، دکتر تنما، دانشمند نابغه، پس از مرگ غمانگیز پسرش توبی، رباتی جوان با قدرتهای باورنکردنی میسازد. این ربات که آسترو نام دارد، از نظر ظاهر و رفتار شباهت زیادی به انسان دارد و به تدریج احساسات و عواطف انسانی را در خود کشف میکند. اما آسترو با حقیقت تلخی درباره هویت خود روبهرو میشود و از شهر اخراج میشود. او به سطح زمین میرود و با گروهی از کودکان یتیم دوست میشود. در همین حین، ژنرال استون، رهبر نظامی متروسیتی، قصد دارد از انرژی هستهای آسترو برای تقویت ارتش رباتیک خود و نابودی مخالفانش استفاده کند. آسترو که حالا هدفش محافظت از دوستان و پیدا کردن جایگاه واقعی خود است، باید با کمک تواناییهایش و قلب مهربانش، با شر مبارزه کند و شهر را از نابودی نجات دهد.
خلاصه داستان: شش دوست پس از رساندن یک غریبه درمانده به خانهای دورافتاده، توسط خانوادهای که ظاهراً مهماننواز به نظر میرسند، گرفتار میشوند. اما به زودی درمییابند که این خانواده رازهای وحشتناکی در زیرزمین خانه خود پنهان کرده و قصدی شوم برای آنها دارند. آنها باید برای زنده ماندن بجنگند و از این کابوس فرار کنند.
خلاصه داستان: فیلم سرزمین زامبیها داستان دو غریبه را روایت میکند که در دنیای پساآخرالزمانی پر از زامبی، برای بقا تلاش میکنند. کلمبوس (جسی آیزنبرگ) جوانی ترسو و محتاط است که با رعایت مجموعهای از قوانین توانسته زنده بماند. در مقابل، تالاهسی (وودی هرلسون) یک شکارچی زامبی خشن و بیپروا است که از هیچ چیز نمیترسد. این دو در سفر به سمت غرب با خواهرانی فریبکار (اما استون و ابیگیل برسلین) آشنا میشوند و در نهایت به خانهای میرسند که بزرگترین شگفتی را برایشان رقم میزند. این کمدی ترسناک با فضایی سبک و دیالوگهای بامزه، ترکیبی از تعلیق و خنده را ارائه میدهد.
خلاصه داستان: در آیندهای نزدیک، لکس لوتر با استفاده از نفوذ مالی و سیاسی خود به ریاست جمهوری ایالات متحده میرسد. همزمان، یک شهابسنگ عظیم از جنس کریپتونیت به سمت زمین در حرکت است. لوتر با بهرهگیری از این بحران، سوپرمن را به خیانت به کشور متهم میکند و جایزهای هنگفت برای دستگیری او تعیین میکند. ابرشرورها و حتی برخی قهرمانان برای گرفتن پاداش به جان سوپرمن میافتند. بتمن که تنها کسی است که به بیگناهی دوستش ایمان دارد، در کنار او میایستد. این دو قهرمان باید در برابر ارتشی از دشمنان و توطئهای مرگبار مقاومت کنند و حقیقت را درباره نقشه واقعی لوتر فاش سازند.
خلاصه داستان: کیتی و میکا، زوج جوانی که به تازگی به خانهای در حومه شهر نقل مکان کردهاند، با اتفاقاتی عجیب و بینقشه مواجه میشوند. کیتی معتقد است از نوجوانی با نیرویی مرموز و شیطانی درگیر است که او را تعقیب میکند. میکا برای یافتن حقیقت، دوربینی در اتاق خواب نصب میکند تا اتفاقات شبانه را ثبت کند. هر شب، فعالیتهای فراطبیعی در خانه شدت میگیرد و تصاویر ضبط شده آنها را با واقعیتی وحشتناک روبهرو میکند. مرز بین خواب و بیداری محو میشود و این زوج در تلاش برای فرار از نیرویی که آنها را احاطه کرده، درمانده میمانند. اما هر تلاشی برای مقابله، فقط حضور آن موجود را پررنگتر میکند و آنها را به نقطهای میرساند که دیگر راهی برای بازگشت وجود ندارد.