خلاصه داستان: فیلم اعتراف به کارگردانی شهاب حسینی روایتگر مردی است که به عنوان قاتل مزدور، برای اعتراف به کلیسا میرود. او که کودکیای تلخ و پر از آزار را پشت سر گذاشته، در جستوجوی انتقام از کسانی است که زندگیاش را نابود کردهاند. در این میان، کشیشی مسن و با ایمان با او روبرو میشود و سعی در شنیدن حقیقت دارد. این برخورد، به تدریج به تقابلی عمیق میان گناه، ایمان و بخشش تبدیل میشود و مخاطب را با پرسشهای اخلاقی بیپاسخی مواجه میکند. اجرای قدرتمند علی نصیریان در نقش کشیش، در کنار بازی شهاب حسینی، این اثر را به تجربهای سینمایی و تأملبرانگیز تبدیل کرده است.
خلاصه داستان: سپیده در زمان جنگ ایران و عراق، از پرستاران شهر سردشت بود و در بمباران شیمیایی سردشت، دچار تأثیرات شیمیایی شد. سالها بعد سهیل و سپیده در انتظار فرزند خود هستند. پس از سونوگرافی، پزشکان میگویند فرزند سپیده دچار مشکلات تنفسی و معلولیت است و این وضعیت ناشی از گازهای شیمیایی زمان جنگ است.
خلاصه داستان: کاترین «کیا» کلارک، دختری جوان و مستقل، در دهه ۱۹۵۰ در کلبهای متروکه در مردابهای کارولینای شمالی زندگی میکند. پس از رها شدن توسط خانواده، او یاد میگیرد که به تنهایی زنده بماند و با طبیعت اطرافش پیوند عمیقی برقرار میکند. کیا با دو پسر جوان به نامهای تیت واکر و چیس اندروز آشنا میشود. اما وقتی چیس مرده پیدا میشود، کیا به قتل متهم میشود و دادگاه محلی باید بیگناهی او را اثبات کند. این فیلم داستانی از عشق، تنهایی و بقا را روایت میکند و با نگاهی شاعرانه به طبیعت، زنی را نشان میدهد که در حاشیه جامعه زندگی میکند و برای اثبات بیگناهی خود میجنگد.
خلاصه داستان: دو خرچنگ پس از اینکه طوفانی آنها را با خود برد، سفری حماسی را برای رسیدن به خانه آغاز میکنند. شجاعت آنها به زودی خانوادههای آنها را متحد میکند و راه را برای تابستانهای عالی در آینده هموار میکند.
خلاصه داستان: مردی بدهکار و درمانده، پس از یک اتفاق غیرمنتظره، فرصتی مییابد تا از زندگی پرفشار خود فرار کند و با هویتی تازه به حیات تازهای دست یابد. او تصمیم میگیرد ناپدید شود و زندگی جدیدی را آغاز کند، اما گذشته و وابستگیهای عاطفی او به خانوادهاش، دیری نمیپاید که او را به مسیری دشوار بازمیگرداند. وسوسهی دیدار دوبارهی عزیزانش، آرامش ظاهری او را بر هم میزند و او را در برابر انتخابی سرنوشتساز قرار میدهد. روحش شاد روایتی است از تقابل میان رهایی و مسئولیت، عشق و گریز، و تلاش برای یافتن معنا در میان هویتی دوپاره.
خلاصه داستان: دون ویتو کورلئونه، رئیس یکی از قدرتمندترین خانوادههای مافیایی نیویورک، به خاطر کمکهایش به مهاجران ایتالیایی به «پدرخوانده» شهرت یافته است. پس از سوءقصد به جان او، پسر کوچکش مایکل که همیشه از فعالیتهای غیرقانونی خانواده دوری میکرد، به ناچار وارد دنیای تاریک مافیا میشود. مایکل با زیرکی و بیرحمی، انتقام پدر را میگیرد و در نهایت با تصفیهی حسابهای قدیمی، رهبری خانواده را به دست میگیرد. این فیلم حماسی، سقوط اخلاقی یک انسان و تحول او به پدرخواندهای جدید را روایت میکند.