خلاصه داستان: در سال ۲۰۰۷، یک ویروس مرگبار که برای درمان سرطان ساخته شده بود، به طور غیرقابل کنترلی جهش میکند و تقریباً تمام جمعیت جهان را نابود میکند. رابرت نویل، ویروسشناس ارتش آمریکا، به تنهایی در شهر خالی از سکنه نیویورک زندگی میکند و هر روز پیامهای رادیویی برای یافتن بازماندگان دیگر ارسال میکند. او در طول روز به شکار موجودات جهشیافتهای میپردازد که شبها به خیابانها میآیند و به دنبال خون انسانها هستند. نویل که به همراه سگش سام در آزمایشگاه زیرزمینی خود پناه گرفته، به دنبال یافتن پادزهری برای این ویروس است. اما با گذشت زمان، تنهایی و ناامیدی او را احاطه میکند و مجبور میشود با حقایق تلخی درباره بقای بشریت روبرو شود.
خلاصه داستان: ویل استنتون، نوجوانی که به تازگی یازده ساله شده است، در آستانه انقلاب زمستانی متوجه میشود که او آخرین نفر از گروه باستانی «نشانداران» است؛ نگهبانانی که برای قرنها با نیروهای تاریکی مبارزه کردهاند. با بازگشت «تاریکی» که تهدید به نابودی جهان میکند، ویل باید شش نشان باستانی قدرت را در طول شش روز پیدا کند. او در این مسیر با راهنمایی مریم لیون و دیگر نشانداران، باید با ترسهای خود روبهرو شده و قدرتی را که در درونش نهفته است کشف کند. اما سفر او پر از موانع و دامهایی است که تاریکی برای متوقف کردنش طراحی کرده است. ویل باید یاد بگیرد که به خودش و تواناییهایش اعتماد کند تا بتواند سرنوشت دنیا را تغییر دهد.
خلاصه داستان: شبی در بارسلونا، آنجلا ویدال، گزارشگر جوان یک برنامه تلویزیونی، به همراه فیلمبردارش پابلو برای تهیه گزارش از زندگی شبانه آتشنشانان به یک ایستگاه آتشنشانی میروند. اما تماسی اضطراری آنها را به یک ساختمان مسکونی قدیمی میکشاند؛ جایی که صدای جیغ و فریاد از طبقات بالا میآید. ساکنان ساختمان دچار نوعی بیماری مرموز و وحشتناک شدهاند که آنها را به موجوداتی خشن و دیوانه تبدیل میکند. نیروهای امدادی و ساکنان داخل ساختمان به دام افتادهاند و راه فراری ندارند. آنها برای زنده ماندن باید با این موجودات بجنگند و راز این کابوس را کشف کنند. دوربین پابلو همه چیز را ثبت میکند؛ از هراس و ناامیدی گرفته تا تلاش برای بقا در تاریکی مطلق.
خلاصه داستان: کونگ، گوریلای عظیمالجثه، به درهای اسرارآمیز به نام کونهی وارد میشود. او که از دنیای مدرن جدا افتاده، باید در این محیط بکر و خطرناک به عنوان یک میمون غولپیکر زندگی کند و برای بقا تلاش نماید. اما آرامش او با ورود انسانهایی که به دنبال اکتشاف و بهرهبرداری از منطقه هستند، برهم میخورد. کونگ ناگهان خود را در میان دو تهدید بزرگ میبیند: از یک سو باید با گودزیلای افسانهای که در اعماق دره کمین کرده است، روبرو شود و از سوی دیگر از دست انسانهایی که او را تهدیدی برای اهداف خود میبینند، فرار کند. این موجود غولپیکر در تلاش است تا تعادل را در سرزمین خود حفظ کند و از نابودی زیستگاهش جلوگیری نماید. داستان پر از صحنههای هیجانانگیز و ماجراجوییهای نفسگیر است که مخاطب را تا پایان همراه خود میکشاند.
خلاصه داستان: پس از طوفانی سهمگین، مهی غلیظ و نفوذناپذیر شهر کوچکی در ایالت مین را در بر میگیرد. دیوید دریتون به همراه پسر پنجسالهاش و همسایهشان، در یک فروشگاه محلی همراه با دیگر ساکنان شهر گرفتار میشوند. آنها خیلی زود درمییابند که این مه، موجودات مرگباری را در دل خود پنهان کرده است؛ وحشتهایی که نه تنها جانشان را تهدید میکنند، بلکه عقل و روانشان را نیز به چالش میکشند. در حالی که هراس و پارانویا در میان افراد گرفتار شده در فروشگاه بالا میگیرد، گروهی به رهبری زنی متعصب به نام خانم کارمودی، ادعا میکنند که این فاجعه نشانه خشم الهی است. دیوید برای نجات خود و پسرش باید راهی برای خروج از این کابوس بیابد و در عین حال با اختلافات و جنون درونی انسانها دست و پنجه نرم کند.
خلاصه داستان: داربی، تیگر و پو برای کریسمس آماده میشوند و همهجا را تزیین میکنند. لامپی و رو چیزی در لابلای برف پیدا میکنند که میتواند کیسهی بابانوئل باشد. کمی بعد با یک گوزن شمالی به نام حالی آشنا میشوند که به آنها میگوید باید کیسه را به قطب شمال برگردانند و در غیر این صورت سال نو لغو خواهد شد. آیا هالی و کارگاهان زبردست میتوانند سال نو را نجات دهند؟