خلاصه داستان: لوئیس، نوجوانی مخترع و باهوش که در یتیمخانه بزرگ شده، رویای پیدا کردن مادری را دارد که او را رها کرده است. او در نمایشگاه علوم، ماشین زمان خود را ارائه میدهد، اما با شکست مواجه میشود. ناگهان ویلبر، پسر بچهای از آینده، ظاهر میشود و او را به سفری در زمان میبرد. لوئیس با خانواده عجیب و آیندهنگر رابینسون آشنا میشود و در مییابد که آینده به دست او تغییر خواهد کرد. او باید با کمک آنها جلوی یک شرور مرموز را بگیرد که قصد دارد آینده را نابود کند. در این مسیر، لوئیس درباره اهمیت خانواده، پذیرش اشتباهات و اعتماد به تواناییهایش میآموزد. این انیمیشن ماجراجویانه پر از لحظات کمدی و پیامهای الهامبخش است.
خلاصه داستان: نوآ و اما دو خواهر و برادر هستند که در حین گردش در طبیعت، جعبهای مرموز پر از اسباببازیهای عجیب پیدا میکنند. این اسباببازیها تواناییهای ذهنی و فیزیکی خارقالعادهای به آنها میبخشد. به زودی، والدین و معلم آنها نیز درگیر ماجرایی میشوند که فراتر از درکشان است. آنها درمییابند که این اشیا پیامهایی از آینده هستند و برای نجات بشریت باید مأموریتی مهم را انجام دهند.
خلاصه داستان: جیمی پس از دریافت بستهای مرموز، همسرش را بیجان در خانه پیدا میکند؛ در آن بسته عروسک خیمهشببازی به نام بیلی قرار دارد که شباهت عجیبی به افسانهی مری شا، خیمهشبباز نفرینشدهای که دههها پیش در شهر ریونز فر میزیسته، نشان میدهد. جیمی که به قتل همسرش متهم شده، برای اثبات بیگناهی خود و کشف راز این اتفاق به زادگاهش بازمیگردد. او در جستجوی حقیقت با اهالی شهر و پدر بیگانهاش روبهرو میشود و کمکم درمییابد که نفرین مری شا ممکن است واقعی باشد و عروسکهای خیمهشببازی نقشی فراتر از یک افسانهی محلی دارند. جیمی باید پیش از آنکه نفرین بار دیگر قربانی بگیرد، پرده از راز این خیمهشبباز برداشته و با ترسهای کودکیاش روبهرو شود.
خلاصه داستان: مجید، جوانی خلافکار و خوشگذران در جنوب تهران، عاشق دختر پیرمرد عارفی به نام میرزا میشود. میرزا برای رضایت به این ازدواج، شرط میگذارد که مجید راه درست را در پیش بگیرد. مجید برای اثبات این تغییر، تصمیم میگیرد به جبهههای جنگ برود و دوستانش نیز ناخواسته همراه او میشوند. حضور این گروه نامتعارف در پادگان آموزشی با مخالفتهایی روبهرو میشود، اما با ضمانت میرزا و یکی از رزمندهها، آنها راهی جبهه میشوند. هر یک از اعضای این گروه انگیزههای شخصی و گاه خندهداری برای حضور در جنگ دارند. در طول سفر، ماجراهای طنزآمیز و تأثیرگذاری برایشان رقم میخورد. این فیلم با بازی درخشان بازیگرانش، به یک طنز جنگی خاطرهانگیز در سینمای ایران تبدیل شده است.
خلاصه داستان: در اواخر دهه ۱۹۶۰ و اوایل ۱۹۷۰، قاتلی زنجیرهای خود را «زودیاک» مینامد و با ارسال نامهها و رمزهای مرموز به روزنامههای سان فرانسیسکو، وحشت را در دل مردم میاندازد. رابرت گریاسمیت، کاریکاتوریست روزنامه، به همراه پل اوری، خبرنگار، و دیو توشی، کارآگاه پلیس، هر کدام به شکلی درگیر این پرونده میشوند. تعقیب و گریز ذهنی آنها با قاتل، سالها ادامه مییابد و مرز بین وسواس و حقیقت را کمرنگ میکند.
خلاصه داستان: جس آرونز، پسر یازده سالهای از یک خانواده روستایی، برای قهرمان شدن در مسابقه دو مدرسه لحظهشماری میکند، اما در کمال ناباوری، لزلی برک، همسایه جدید و پرانرژی، از او پیشی میگیرد. این شروع دوستیای عمیق و دگرگونکننده است. آنها با هم پادشاهی خیالی ترابیتا را در جنگلی نزدیک خانه میسازند و در آن جا به ماجراجویی میپردازند و با موجودات خیالی روبرو میشوند. این پناهگاه خیالی به آنها کمک میکند تا با مشکلات واقعی زندگی، از جمله فشارهای مدرسه و خانواده، کنار بیایند. داستان با چرخشی غیرمنتظره، به عمق غم، از دست دادن و شفای قلب میپردازد و نشان میدهد که چگونه تخیل و دوستی میتوانند به ما قدرت رویارویی با سختترین واقعیتهای زندگی را بدهند.