خلاصه داستان: تهران، سال ۱۹۴۸. زوج جوانی یهودی به نامهای دانیال و همسرش مونس تصمیم میگیرند به کشور تازهتأسیس اسرائیل مهاجرت کنند. اما درخواست آنها به دلیل پروندهها و اسنادی که علیه عموی دانیال، یعقوب، وجود دارد و او را به خیانت متهم میکند، رد میشود. مأمور صهیونیستیای به نام یزگِل محل زندگی یعقوب را پیدا کرده و او را با ضربات چاقو به قتل میرساند. یکی از همسایههای یعقوب که شاهد این جنایت است، موضوع را به دانیال اطلاع میدهد و او درگیر ماجرایی پیچیده و پرخطر میشود. دانیال در جستجوی حقیقت، با موانع و توطئههای بسیاری روبهرو میشود و برای نجات خانواده و روشن کردن حقیقت، باید تصمیمهای سختی بگیرد.
خلاصه داستان: در بحبوحه جنگ تحمیلی، ارتباط خط کمین با نیروهای خودی توسط دشمن قطع شده و احتمال سقوط منطقه بسیار زیاد است. مقابله و مقاومت نیروها در مقابل دشمن نیازمند حضور دیدهبانی است که بتواند آتش سنگین توپخانه را هدایت کند. عارفی برای پیوستن به خط کمین و انجام این مأموریت حیاتی، باید از مسیری عبور کند که زیر آتش شدید دشمن عراقی قرار دارد. او با وجود خطرات فراوان، عازم این سفر پرمخاطره میشود تا با جانفشانی، راه را برای نجات نیروهای خودی باز کند. فیلم دیده بان روایتی از ایثار و شجاعت در شرایط دشوار جنگی است.
خلاصه داستان: فیلم افق روایتی از دوران دفاع مقدس است که عملیات غواصی برای انهدام سکوی نفتی الامیه را به تصویر میکشد. دو رزمنده به نامهای سعید و محسن، مأموریت مییابند تا به همراه گروهی از نیروهای ویژه، خود را به سکو برسانند و آن را منهدم کنند. اما در میانه راه، دشمن آنها را محاصره میکند و نقشهها بر هم میریزد. آنها در حالی که با کمبود مهمات و نیرو مواجهاند، باید تصمیمهای سختی بگیرند. فیلم با نگاهی انسانی به رزمندگان، لحظههای ایثار و از خودگذشتگی را در بستری از تعلیق و هیجان روایت میکند. افق نه تنها یک اثر جنگی، بلکه درامی دربارهی ایمان، امید و مقاومت در سختترین شرایط است.
خلاصه داستان: سلیمان که بیکار است، از روستایش راهی شهر میشود تا کاری پیدا کند. او برادر کوچکترش نمکی را که مبتلا به اسکیزوفرنی است، همراه خود میبرد و به خانهٔ برادر دیگرشان، مراد، که در شهر زندگی میکند، میروند. اما مراد شروع به اذیت کردن نمکی میکند و این باعث میشود نمکی دچار تنش بیشتری شود. نمکی پسری را میرباید و گمان میکند او برادرش است، و سپس به بالای ساختمانی نیمهتمام میرود…
خلاصه داستان: گلآقا، قهرمان دوچرخهسواری ایران، پس از کسب مدال طلای آسیا به زادگاهش بازمیگردد. مردم شهر با شور و هیجان از او استقبال میکنند، اما مقامات محلی او را بیدرنگ به فرمانداری میبرند تا در مراسم استقبال از یکی از اعضای خانواده سلطنتی شرکت کند. گلآقا که از این توجه ناگهانی غافلگیر شده، در تلاش است تا میان انتظارات مردمی و خواستههای مسئولان تعادل برقرار کند. این موقعیت طنزآمیز، او را در ماجراهایی قرار میدهد که هم لبخند بر لب میآورد و هم به نقد نهادهای اجتماعی میپردازد.
خلاصه داستان: در این قسمت از ماجراهای سوپرمن، کلارک کنت با تهدیدی تازه از سوی لکس لوتر روبهرو میشود؛ لکس با استفاده از یک موی سوپرمن، موجودی هستهای به نام «مرد هستهای» میسازد تا کنترل تسلیحات جهانی را به دست گیرد. سوپرمن که از خطر جنگ هستهای هراس دارد، تلاش میکند با اقدام خود، سلاحهای هستهای جهان را نابود کند، اما این تصمیم پیامدهای پیچیدهای برای او و بشریت دارد. در همین حال، او با لیس، خبرنگار جوانی که عاشق او شده، و نیز با تهدیدهای جدیدی از فضا مواجه میشود. داستان بر تعارض میان آرمانهای صلحطلبانه سوپرمن و واقعیتهای سیاسی و نظامی جهان تمرکز دارد و او را در موقعیتی اخلاقی قرار میدهد که باید بین قدرت خود و مسئولیت جهانیاش توازن برقرار کند.