خلاصه داستان: مو واشینگتن، سرباز سابق بوفالو، پس از پایان دوران نظامی خود راهی غرب آمریکا میشود تا ادعای مالکیت معدن طلایی را که از آنِ اوست، ثبت کند. در میان راه، کالسکهاش مورد کمین راهزنان قرار میگیرد و او بهتنهایی از این حمله جان سالم به در میبرد. در ادامه، با مردی مرموز و خطرناک به نام تامی والش روبهرو میشود که توسط گروهی از قانونشکنان تحت تعقیب است. مو که به دنبال زندگی آرام و تازهای است، ناخواسته وارد درگیری میان والش و تعقیبکنندگانش میشود. او باید میان عدالت، بقا و گذشتهای که سعی در فراموشی آن دارد، یکی را برگزیند. این سفر پرخطر در دل بیابانهای خشک و ناهموار غرب، او را با چالشهایی روبهرو میکند که هممرز با مرگ و رستگاری است.
خلاصه داستان: روسری آبی روایتگر زندگی «رسول رحمانی» است، مردی میانسال و تنها که پس از سالها کار در مزرعه و کارخانه گوجهفرنگی، اکنون با انبوهی از خاطرات و تنهایی دستوپنجه نرم میکند. در همین حال، «نوبر کردانی» زنی سختکوش است که برای تأمین مخارج خانوادهاش به هر دری میزند و همراه با چند زن دیگر برای کار فصلی در مزرعه رسول پذیرفته میشود. این شروعی است بر یک آشنایی ساده که به تدریج به رابطهای عمیق و متفاوت تبدیل میشود. اما تفاوت سنی، اختلاف طبقاتی و نگاه سنتی جامعه، دیواری میان آن دو ترسیم کرده است. رخشان بنیاعتماد در این اثر سینمایی، با نگاهی دقیق و بیپیرایه، به روابط انسانی، شکاف طبقاتی و موقعیت زنان در جامعه میپردازد و تصویری تأملبرانگیز از عشق و تنهایی ارائه میدهد.
خلاصه داستان: کائورو تونو، نوجوانی که پس از فروپاشی خانوادهاش در تنهایی و پشیمانی به سر میبرد، شایعهای درباره تونلی مرموز به نام اوراشیما میشنود. گفته میشود هر کس از آن بگذرد به آرزوی قلبیاش میرسد، اما به بهای از دست دادن بخشی از عمرش. او به همراه آنزو، دختری که زخمهای روحی خود را دارد، تصمیم میگیرد راز این تونل را کشف کند. در دل تابستانی کوتاه و پرشور، این دو در جستجوی آرزوهای گمشدهشان با واقعیتهای تلخ و شیرین زندگی روبهرو میشوند. سفری که آنها را به مرز بین خاطره و آینده میبرد و به آنها میآموزد که خداحافظی گاهی تنها راه رسیدن به رستگاری است.
خلاصه داستان: پنج دوست دوران کودکی که سالها پیش با هم در یک تیم بسکتبال بازی میکردند، پس از سالها جدایی، بهخاطر مرگ مربی قدیمیشان دور هم جمع میشوند. آنها برای گرامیداشت یاد مربی، آخر هفته را به همراه خانوادههایشان در کنار دریاچهای که خاطرات شیرین جوانیشان در آن شکل گرفته میگذرانند. اما بازگشت به گذشته، اختلافات، مشکلات و سوءتفاهمهای تازهای را میان آنها و فرزندانشان بروز میدهد. هر یک از آنها درگیر چالشهای شخصی، شغلی و خانوادگیاند و این دیدار فرصتی میشود تا در فضایی طنزآمیز، دوباره به معنی دوستی، پختگی و مسئولیتپذیری فکر کنند. فیلم با تکیه بر بازیهای کمدی و موقعیتهای خندهدار، داستانی درباره بزرگ شدن و پذیرش واقعیتهای زندگی روایت میکند و نشان میدهد که حتی در میانهسالی هم میتوان از ته دل خندید و لحظههای ناب را با عزیزان تقسیم کرد.
خلاصه داستان: یک زوج مطلقه به نامهای دیوید و جورجیا که سالها پیش از هم جدا شدهاند، با یک خبر غیرمنتظره روبهرو میشوند: دخترشان لیلی در یک سفر کوتاه به بالی با جوانی جذاب به نام گرد آشنا شده و تصمیم گرفته تنها پس از چند هفته با او ازدواج کند. دیوید و جورجیا که هر دو به شدت مخالف این ازدواج عجولانه هستند، برای اولین بار پس از طلاق تصمیم میگیرند دست به دست هم بدهند و با سفر به بالی، نقشهای برای به هم زدن عروسی دخترشان طراحی کنند. اما در این مسیر، آنها با خاطرات گذشته، اختلافات حلنشده و شاید حتی احساسات تازهای روبهرو میشوند که هیچکدام انتظارش را نداشتند. در حالی که لیلی برای خوشبختی خود تلاش میکند، پدر و مادرش درک میکنند که شاید این ماجرا فرصتی برای بازسازی زندگی خودشان باشد.
خلاصه داستان: شرفناز سالهاست در چنبره یک زندگی تلخ و پرهراس گرفتار آمده و هر روز از تکرار سرنوشت شوهر سابقش برای الیاس، فرزندش، بیمناک است. او در این فکر است که راهی برای رهایی از این زندان بیابد تا اینکه سرانجام روزی تصمیم میگیرد دست الیاس را بگیرد و بگریزد. اما این فرار، خبری نیست که به سادگی از گوشها پنهان بماند و به زودی به گوش جمعه، مردی که زندگیشان را زیر نظر دارد، میرسد. این گریز، سرآغاز ماجراهایی میشود که هر یک از شخصیتها را در برابر انتخابی دشوار قرار میدهد و پرده از رازهایی برمیدارد که سالها در سکوت مانده بودند. ترانههای ناتمام روایتی از تلاش برای رهایی و رویارویی با گذشتهای است که هرگز تمام نمیشود.