خلاصه داستان: حمید افشاری، منشی دادگستری، به پسرش قول داده است که یک کامپیوتر مدل بالا برایش بخرد. اما تأمین هزینه این خرید برای او کار سادهای نیست. او درگیر پروندهای میشود که مسیر زندگیاش را تغییر میدهد و او را وارد ماجرایی غیرمنتظره میکند. تلاش او برای به دست آوردن پول و عمل به وعدهاش، او را با چالشهای تازه و موقعیتهای طنزآمیزی روبهرو میسازد.
خلاصه داستان: در جهان نزدیک به بیش از ۲۰۰۰ نوع مختلف مار وجود دارد که در خشکی و زیر زمین و در آب و گاهی هم بر روی درختان زندگی میکنند. این خزنده، تقریباً در همه جای کره زمین به جز مناطق قطبی و برخی جزیرهها، یافت میشود. مارها با بدن کشیده و بدون پلک، از جمله شگفتانگیزترین جانداران کره زمین هستند؛ برخی از آنها با زهر کشنده شکار میکنند و برخی دیگر با انقباض قدرتمند بدن، طعمه را از پا درمیآورند. این مستند نگاهی نزدیک به زندگی، شکار و بقای این موجودات مرموز دارد و تلاش میکند تصویری دقیق و علمی از رفتارهای آنها ارائه دهد.
خلاصه داستان: ویجی سینگ، مدیر سابق یک بانک، پس از اخراج ناعادلانه، نقشهای پیچیده برای سرقت از بانک طراحی میکند. او باور دارد که نابینایان به دلیل تقویت حسهای دیگر، میتوانند مجرمانی بینقص باشند. وی با کمک دستیار وفادار خود، سه مرد نابینا را برای این مأموریت خطرناک آموزش میدهد و آنها را با جزئیات دقیق با ساختمان بانک آشنا میکند. اما در مسیر اجرای نقشه، عواملی مانند خیانت، عشق و وجدان بیدار، مسیر نقشه را تغییر میدهند. فیلم چشمها روایتی پرتنش از تقابل هوش و اعتماد، و مرز باریک میان جنایت و عدالت است.
خلاصه داستان: سهند آذرنیا پیرمردی است که کارخانه ساخت اسباببازی دارد. او بسیار علاقهمند به ساخت عروسکهایی است که ریشه در قصههای ایرانی دارند، اما مدیر فروش کارخانه که پسر خواهر زن پیرمرد (سلمقلی) نیز هست، سخت علاقهمند تولید اسباببازیهای غربی است. به همین دلیل سعی میکند نظر پیرمرد را تغییر دهد و تولید را به سمت شخصیتهای غربی سوق دهد. در این میان، اختلافها و کشمکشهای خانوادگی و شغلی شکل میگیرد. داستان با طنزی شیرین، تضاد میان سنت و مدرنیته را در دنیای اسباببازیسازی به تصویر میکشد و شخصیتهایی مانند تارزن و تارزان را وارد ماجراهایی پرماجرا میکند. در نهایت، هر یک از شخصیتها به دنبال راهی برای حل اختلافات و یافتن تعادل میان خواستههای خود و دیگران هستند.
خلاصه داستان: داستان انیمیشنی دربارهٔ پسری است که بهتازگی به دنیا آمده و مادرش او را در آغوش گرفته، اما یک خرس مادر که نوزادش را از دست داده، پسر را میرباید و او را بهجای فرزند خود بزرگ میکند. پسر در میان خرسها بزرگ میشود و زندگی در طبیعت و رفتارهای خرسها را میآموزد. اما والدین انسانی او که دلتنگی میکنند، با کمک شکارچیها به دنبال او میگردند. وقتی پدر و مادر انسانی او را پیدا میکنند، پسر با چالشهایی میان دو جهان متفاوت روبهرو میشود: جهانی که در آن بزرگ شده و جهانی که از آن آمده است. او باید تصمیم بگیرد که به کجا تعلق دارد و معنای واقعی خانواده را کشف کند.
خلاصه داستان: دو تیم رقیب با هدف شکستن رکورد جهانی سرعت زمین، در صحرای نمکی بونویل با یکدیگر به رقابت میپردازند. مایکل سنگر، مهندس خلاق، خودرویی طراحی کرده که میتواند از سرعت صوت فراتر رود. اما رقیب سرسخت او، ریچارد، با تیمی مجهز و منابع نامحدود، قصد دارد همین رکورد را ثبت کند. در میانه این رقابت نفسگیر، جسی، خلبان سابق و دختر یکی از پیشگامان سرعت، وارد میدان میشود و مایکل را در مسیر خطرناکی همراهی میکند. رویدادهای غیرمنتظره، رقابت را به فراتر از یک چالش فنی تبدیل میکند و هر یک از شخصیتها باید میان جاهطلبی و واقعیتهای انسانی یکی را برگزینند.