خلاصه داستان: راج، حسابدار جوان و متعهد یک شرکت بزرگ، به دلیل مسئولیتپذیری و صداقتش مورد توجه رئیس شرکت قرار میگیرد. رئیس که شیفته او شده، پیشنهاد میکند راج با خواهرزادهاش، مادوری، آشنا شود. اما راج به خاطر برادرش راهول که معلول است و به شدت به او وابسته میباشد، نمیتواند ازدواج کند. این دوراهی عاطفی، زندگی راج را دستخوش تغییراتی میکند و او را در برابر انتخابی دشوار میان عشق و مسئولیت قرار میدهد. در این میان، آشنایی با مادوری و درک متقابل آنها، ابعاد تازهای به این ماجرا میبخشد و شخصیتها را به چالش میکشد.
خلاصه داستان: هری پاتر پسری یازده ساله است که پس از مرگ مرموز والدینش، نزد خاله و شوهرخالهاش، خانواده دورسلی، زندگی میکند و در آنجا تحقیر و توهین را تحمل میکند. درست پیش از تولد یازده سالگی، نامههای مرموزی از مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز برای او ارسال میشود که خاله و شوهرخالهاش سعی در مخفیکردن آن دارند. سرانجام، روبیوس هاگرید، نیمهغول مهربان، هری را از چنگ دورسلیها نجات میدهد و حقیقت را برای او فاش میکند: هری یک جادوگر است و والدینش توسط لرد ولدمورت، تاریکترین جادوگر تاریخ، کشته شدهاند. هری به هاگوارتز میرود و در آنجا با دوستان جدیدش، رون ویزلی و هرمیون گرنجر، آشنا میشود. آنها بهزودی متوجه میشوند که یک شیء مرموز و ارزشمند به نام سنگ جادو در مدرسه پنهان شده و کسی قصد دزدیدن آن را دارد. هری و دوستانش برای محافظت از سنگ جادو و جلوگیری از بازگشت ولدمورت، وارد ماجراجویی پرمخاطرهای میشوند.
خلاصه داستان: در پادشاهی دانمارک، پادشاه املت عاشق تخممرغ عسلی است و هر روز آن را میخورد. اما یک روز آشپز و نانوا به او خبر میدهند که هیچ تخممرغی در قلمرو باقی نمانده است. در همین حال، وایکینگهای مهربانی به نام لایول و دوستانش به دنبال راهی برای صلح و دوستی هستند. آنها به جای حمله و غارت، ترجیح میدهند با دیگران مهربان باشند و مشکلات را با گفتگو حل کنند. اما پادشاه املت که ناامید شده، تصمیم میگیرد به سرزمین وایکینگها برود و تخممرغهای آنها را بگیرد. لایول و دوستانش باید راهی پیدا کنند تا هم پادشاه را راضی کنند و هم صلح را حفظ کنند. این داستان آموزنده نشان میدهد که مهربانی و همکاری میتواند بر خشم و جنگ پیروز شود.
خلاصه داستان: گروهی از کارگران پیمانکاری کوچک برای پاکسازی آزبست به بیمارستان روانی متروکهای در حومه شهر اعزام میشوند. گوردون، رئیس گروه، بهتازگی پدر شده و زیر فشار سنگین مسئولیتهای خانوادگی و مالی قرار دارد. او بههمراه چهار همکارش وارد ساختمانی میشود که زمانی محل نگهداری بیماران روانی خطرناک بوده است. در حین کار، یکی از کارگران نوارهای ضبطشدهای از جلسات درمانی یک بیمار به نام مری هابز پیدا میکند. این نوارها بهتدریج اسراری هولناک از گذشته بیمارستان و جنایات پنهان آن را فاش میکنند. همزمان، تنش میان اعضای گروه بالا میگیرد و هر یک از آنها با شیاطین درونیشان روبهرو میشوند. با گذشت زمان، مرز میان واقعیت و توهم کمرنگ میشود و نیرویی شوم بهنظر میرسد که گروه را به سمت فاجعهای اجتنابناپذیر سوق میدهد.
خلاصه داستان: گریس، زنی مذهبی و سختگیر، در خانهای بزرگ و دورافتاده در جزیرهجرسی پس از جنگ جهانی دوم زندگی میکند. دو فرزند او، آن و نیکلاس، به بیماری نادری مبتلا هستند که آنان را به نور حساس میکند، بنابراین خانه همیشه در تاریکی نگه داشته میشود. با آمدن خدمتکاران جدید، رویدادهای عجیبی رخ میدهد و آن ادعا میکند که موجودات خیالی را در خانه میبیند. گریس که در ابتدا این ادعاها را کودکانه میپندارد، کمکم با پدیدههای غیرقابل توضیحی مواجه میشود که اعتقادات و عقل سلیم او را به چالش میکشد. او در تلاش برای محافظت از فرزندانش و یافتن حقیقت، با راز تکاندهندهای روبهرو میشود که زندگی همه آنان را برای همیشه تغییر میدهد. این فیلم با فضاسازی خفقانآور و تعلیق روانشناختی، یکی از آثار ماندگار ژانر وحشت محسوب میشود.
خلاصه داستان: پس از پایان جنگ جهانی دوم، گریس (نیکول کیدمن) در خانهای ویکتوریایی در جزیرهای دورافتاده با دو فرزندش اَن و نیکلاس زندگی میکند که به بیماری حساسیت به نور مبتلا هستند و به همین دلیل خانه همیشه در تاریکی نگه داشته میشود. با آمدن خدمتکاران جدید، اتفاقات عجیبی رخ میدهد؛ صدای قدمها، صدای پیانو و درهایی که خودبهخود باز و بسته میشوند. گریس که باورهای مذهبی سختگیرانهای دارد، به تدریج با رازهای وحشتناک خانه و گذشتهاش روبرو میشود. او برای محافظت از فرزندانش دست به هر کاری میزند و در نهایت حقیقت شوکهکنندهای را کشف میکند که زندگی آنها را برای همیشه تغییر میدهد.