خلاصه داستان: فارست گامپ (تام هنکس) پسری با ضریب هوشی پایینتر از حد نرمال است که مادرش او را با عشقی بیقید و شرط بزرگ میکند. او در کودکی با وجود ناتوانی جسمی، به شکلی معجزهآسا توانایی راه رفتن را به دست میآورد و به مرور در مسیر زندگی خود با رویدادهای تاریخی و اجتماعی آمریکا درگیر میشود. از حضور در جنگ ویتنام تا موفقیت در ورزش پینگپنگ و راهاندازی یک تجارت میگو، فارست همیشه با صداقت و سادگی خود مسیرهای غیرمنتظرهای را طی میکند. او عاشق جنی، دوست دوران کودکیاش میشود و در تلاش است تا معنای واقعی عشق و زندگی را بیابد. این فیلم روایتی احساسی و تأثیرگذار از سرنوشت، تلاش و معصومیت انسانی است.
خلاصه داستان: جوانی پس از آزادی از زندان، برای بازپسگیری شغل سابق خود به شرکتی که قبلاً در آن کار میکرد مراجعه میکند، اما در کمال شگفتی متوجه میشود که مدیر شرکت فوت کرده و دخترش ریاست شرکت را بر عهده گرفته است. در اولین برخورد میان او و مدیر جدید، اختلافی جدی شکل میگیرد که مسیر داستان را تغییر میدهد. این برخورد تلخ، او را درگیر ماجراهایی میکند که هم پایبندیاش به اصول اخلاقی را میآزماید و هم نگاهش را به زندگی و روابط انسانی دگرگون میسازد. در این میان، شخصیتهای دیگری با انگیزههای گوناگون وارد میشوند و هر کدام نقشی در پیچیدهتر شدن ماجرا ایفا میکنند. فیلم «روز دیدنی» روایتی از تقابل نسلها، ارزشهای سنتی و مدرنیته است که در بستری از موقعیتهای کمیک و لحظههای تأملبرانگیز شکل میگیرد.
خلاصه داستان: ویجی جوانی روستایی است که برای حل مشکل کمآبی روستای خود به بمبئی میرود تا لولههای آب تهیه کند، اما پولش به سرقت میرود. او در این شهر غریب، با عمار آشنا میشود و این دو با وجود تفاوتهایشان، دوستی صمیمی پیدا میکنند. ویجی با کمک عمار تلاش میکند زندگی جدیدی بسازد، اما بهتدریج رازهایی از گذشته عمار آشکار میشود. در اوج بحران، ویجی متوجه میشود که عمار همان کسی است که پول او را دزدیده است. این کشف زندگی هر دو را وارد چالشی پرتنش میکند و ویجی باید میان دوستی، اعتماد و عدالت تصمیمی دشوار بگیرد.
خلاصه داستان: مردی به نام فرخی به قتل میرسد. محمود تیموری، افسر آگاهی، مأمور پیگیری ماجرا میشود. او در آستانه ازدواج با نامزدش پریسا است که به تازگی از خارج بازگشته است. با پیشرفت تحقیقات، حقایق تازهای درباره جنایت و انگیزههای پنهان آن روشن میشود و ابعاد پیچیدهتری از ماجرا آشکار میگردد. تیموری باید میان عشق و انجام وظیفه، راهی دشوار را برگزیند و رازهایی را کشف کند که زندگی شخصیاش را نیز تحت تأثیر قرار میدهد.
خلاصه داستان: حمید که با پدرش اختلاف دارد همراه با همسرش مریم خانهٔ پدری را ترک میکند و در آپارتمانی اجارهای ساکن میشوند که پیرمرد و پیرزنی بدقلق صاحب آن هستند و مستأجرهای بچهدار را نمیپذیرند. مریم که باردار است تلاش میکند که صاحب خانه و همسایهها از باردار بودن او مطلع نشوند. پیرمرد و پیرزن صاحب خانه درصدد برمیآیند تا مدارکی دال بر باردار بودن مریم پیدا کنند و به همین منظور او و شوهرش را زیر نظر میگیرند. روزی صاحب خانه یکی از مستأجرها را که سه فرزند دارد با حکم قانون وادار به تخلیهٔ آپارتمانش میکند. حمید دوشادوش مستأجر راندهشده شهر را برای پیدا کردن سرپناهی مناسب زیر پا میگذارد. اما نتیجهای نمیگیرد و سرانجام در برابر تقاضای مادرش که او را به سکونت در خانهٔ پدری دعوت میکند تسلیم میشود.
خلاصه داستان: در یک صبح تابستانی گرم در شیکاگو، نوزاد خانواده کاتول با پرستارش در پارک است. سه جنایتکار تازه از زندان آزاد شده به نامهای ادی، نوربی و ویکو، نقشه میکشند تا با جعل هویت عکاس، نوزاد را بدزدند و از پدر و مادر پولدارش باج بگیرند. آنها نوزاد را به آپارتمان مخفی خود میبرند، اما در یک لحظه غفلت، نوزاد از چنگ آنها فرار میکند و به تنهایی وارد شهر بزرگ میشود. حالا سه دزد باید در میان هزاران نفر جمعیت، نوزاد کوچکی را پیدا کنند که با هوش کودکانهاش از هر موقعیت خطرناکی جان سالم به در میبرد و در عوض، آنها را وارد ماجراهای پرهیجان و خندهداری میکند.