خلاصه داستان: ایوا، دختر بچهای تنها و خیالپرداز، در پارک با یک میمون باهوش و بازیگوش به نام داگر آشنا میشود. داگر که از دست صاحب قبلیاش، شورتیِ دزد، فرار کرده، به سرعت با ایوا دوست میشود. ایوا تصمیم میگیرد داگر را پنهانی به خانه بیاورد و او را نگه دارد، اما این دوستی بیآسیب نیست. شورتی به دنبال داگر است تا از او برای دزدیهایش سوءاستفاده کند و در همین حال، ایوا باید راز نگهداری میمون را از مادرش پنهان کند. ماجراهای بامزه و گاهی خطرناک این دو دوست، آنها را درگیر یک درگیری خانوادگی، کلاهبرداریهای کوچک و یک ماجراجویی غیرمنتظره میکند که در نهایت به شناخت بهتر یکدیگر و ارزش واقعی دوستی منجر میشود.
خلاصه داستان: کانر مکلئود، جنگجوی نامیرای اسکاتلندی، پس از قرنها زندگی در آرامش، با تهدیدی باستانی روبرو میشود. جادوگری به نام کین، که در دوران باستان توسط کانر شکست خورده بود، از زندانی جادویی آزاد میشود و برای انتقام و تصاحب قدرت نهایی بازمیگردد. کانر که اکنون در نیویورک به عنوان یک باستانشناس زندگی میکند، ناچار میشود دوباره شمشیر خود را به دست گیرد و با متحدان جدیدش، از جمله یک فیزیکدان جوان، برای نبرد نهایی آماده شود. این مبارزه نه تنها برای بقای خود او، بلکه برای سرنوشت تمام بشریت حیاتی است.
خلاصه داستان: در شهر گاتهام، چندین نفر از روسای باندهای تبهکار یکی پس از دیگری به دست فردی مرموز به نام «فانتوم» به قتل میرسند. پلیس به دلیل شباهت روشها، بتمن را عامل این جنایتها معرفی میکند و بروس وین، که هویت مخفیاش زیر سوال رفته، مجبور میشود به تنهایی حقیقت را جستجو کند. در همین حال، خاطرات عشق قدیمیاش به آندریا بومانت دوباره زنده میشود؛ رابطهای که سالها پیش به دلایلی ناگفته به پایان رسیده بود. بتمن با کشمکش میان گذشته و حال، باید پیش از آنکه فانتوم شهر را به آشوب بکشد، او را بیابد و راز تاریک او را برملا کند. اما هر قدم او را به یک حقیقت تلخ نزدیکتر میکند: فانتوم ممکن است کسی باشد که هرگز تصورش را نمیکرد.
خلاصه داستان: جک اسکلینگتون، پادشاه شهر هالووین، از ترساندن انسانها در هر سال با همان ترفندهای تکراری خسته شده است. او به طور اتفاقی به دروازهای به شهر کریسمس میافتد و شیفته شادی و روشنایی آن میشود. جک تصمیم میگیرد کریسمس را خودش به دست بگیرد و برای این کار بابانوئل را میدزدد. او با کمک اهالی هالووین، هدایایی ترسناک و شیطانی میسازد تا در شب کریسمس به کودکان تحویل دهد. اما سالی، عروسک پارچهای باهوشی که مخفیانه عاشق جک است، از نقشه او آگاه میشود و سعی میکند جلوی فاجعه را بگیرد. در حالی که جک به اشتباه خود پی میبرد، بابانوئل باید هر چه سریعتر نجات یابد تا کریسمس نجات پیدا کند.
خلاصه داستان: سه خواهر جادوگر به نامهای وینیفرید، سارا و مری سندرسون در قرن هفدهم در سالِ م، برای جاودانگی، جان دختر جوانی به نام امیلی را میمکند. مردم دهکده آنها را محاکمه و به دار میآویزند، اما وینیفرید پیش از مرگ طلسمی میکند: اگر در شب هالووین، شخصی شمع سیاهی را در خانهٔ آنها روشن کند، خواهران به زندگی بازخواهند گشت. سیصد سال بعد، نوجوانی به نام مکس دنینسون که به تازگی به سالِم نقل مکان کرده، در شب هالووین به همراه خواهر کوچکش دنی و دوستش الیسون به خانهٔ متروکهٔ جادوگران میرود و ناخواسته شمع را روشن میکند. جادوگران زنده میشوند و برای بازیافتن جوانی خود به دنبال کودکان شهر میگردند. مکس و دوستانش باید با کمک گربهٔ سیاه سخنگویی به نام بینکز، آنها را پیش از طلوع آفتاب متوقف کنند وگرنه جادوگران برای همیشه بر شهر مسلط خواهند شد.
خلاصه داستان: سعید، رزمندهای که در جریان جنگ ایران و عراق بر اثر بمباران شیمیایی نابینا شده، به همراه گروهی از همرزمانش برای معالجه به آلمان اعزام میشود. در آلمان، لیلا خواهر سعید که سالهاست با شوهر آلمانی و پسرشان یوناس (یونس) زندگی میکند، او را در آسایشگاه ملاقات میکند. این دیدار، گذشته و حال را به هم پیوند میزند و سعید در فضایی بیگانه با تنهایی، خاطرات جنگ و معنای ایثار روبهرو میشود. فیلم با نگاهی انسانی به تبعات جنگ، روایتگر تلاش سعید برای حفظ هویت و ایمان خود در غربت است.