خلاصه داستان: یک دزدی جواهرات در لسآنجلس بهطرز فاجعهباری شکست میخورد و بازماندگان که یکدیگر را با نامهای مستعار صدا میزنند، در انباری متروک پناه میگیرند. هر یک از آنها به دیگری مشکوک است و بهمرور مشخص میشود که یکی از آنها خبرچین پلیس است. تنش، خشونت و خیانت، فضای انبار را پر میکند و هرکسی سعی دارد حقیقت را کشف کند.
خلاصه داستان: داستان فیلم در سال ۱۸۸۸ در ایالت وایومینگ میگذرد؛ زنی روسپی توسط دو گاوچران مجروح و از ریخت میافتد. کلانتر شهر تنها به جریمه کردنشان اکتفا میکند، اما دوستان زن برای کسی که بتواند انتقامش را بگیرد هزار دلار جایزه میگذارند. ویلیام مانی، هفتتیرکشی که توبه کرده و گذشته زشتش همچنان عذابش میدهد، به کمک دوست قدیمیاش و یک مرد جوان، آخرین کار خود را آغاز میکند.
خلاصه داستان: در سالهای پس از جنگ جهانی اول، مارکو پاگوت، خلبان ماهر و کهنهکار ایتالیایی، پس از مرگ همرزمانش در نبردهای هوایی، با طلسمی مرموز به خوکی با نام «پورکو روسو» تبدیل میشود. او که از جنگ و انسانیت سرخورده شده، به تنهایی در دریای آدریاتیک به مبارزه با دزدان هوایی ادامه میدهد و جایزهای بر سرشان میگذارد. روزی هواپیمایش آسیب میبیند و برای تعمیر به کارگاه دختر نوجوانی به نام فیو پناه میبرد. فیو که استعداد خارقالعادهای در مهندسی دارد، به راز پورکو پی میبرد و میان او و خلبان آمریکایی رقیب، «کرتیس»، ماجراهایی پیش میآید. در خلال این درگیریها، پورکو باید با گذشتهاش کنار بیاید و تصمیم بگیرد که آیا هنوز جایی برای عشق و زندگی در دنیای خشن پس از جنگ دارد یا نه.
خلاصه داستان: داستان فیلم درباره ساخت پلی بین دو روستای ترکنشین و کردنشین است که سبب الفت و اتحاد بیش از پیش دو طایفه ترک و کرد میشود. در پی تحکیم دوستی، دختر و پسری از دو طایفه با هم ازدواج میکنند و روزگار مساعدی را آغاز میکنند. اما اشرار که سودشان در تفرقه این دو طایفه است، مشکلاتی ایجاد میکنند. اگرچه در ابتدا به نظر میرسد که اتحاد بین دو طایفه از بین رفته، اما با تحریکات مشترک دو طایفه علیه اشرار، آنها مجبور به فرار از منطقه میشوند.
خلاصه داستان: اعضای یک گروه قاچاق مواد مخدر، مردی به نام غلام را یک روز پس از آزادیاش از زندان به قتل میرسانند. این قتل، آغازگر زنجیرهای از انتقام و خشونت میشود. خانواده غلام و دوستانش در جستجوی حقیقت، با موانع و خطرات متعددی روبهرو میشوند. داستان حول محور تلاش برای یافتن عاملان این جنایت و رازهای پنهان پشت آن میچرخد. در این مسیر، شخصیتهای اصلی با چالشهای اخلاقی و اجتماعی پیچیدهای مواجه میشوند که آنها را به سمت تصمیمهای سرنوشتساز سوق میدهد.
خلاصه داستان: پس از خشکسالی در روستایی در سیستان و بلوچستان، تنها حیدر با دو فرزند خردسالش، جعفر و جمال در روستا ماندهاند. حیدر هنگام حفر چاه آب کشته میشود و جعفر و خواهر کوچکش جمال پیاده به سوی شهر میروند. در راه رانندهای آنها را پیدا کرده و به قاچاقچی به نام عبدالله میفروشد. پسر را برای آوردن جنس قاچاق به پاکستان میبرند و دختر را برای فروش به کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس میفرستند. حال جعفر به دنبال راهی برای فرار از دست عبدالله و نجات خواهر کوچکش است.